شناخت کوتاه از حضرت مهدي (عج) ...

 

شناخت کوتاه از حضرت مهدي

نام: محمد

پدر: امام حسن عسکري 

مادر: نرجس

کنيه: ابوالقاسم

القاب: حجت، خاتم، صاحب الزمان، قائم، منتظر و از همه مشهورتر مهدي.

شکل: همچون ستاره درخشان نوراني و خالي سياه برگونه راست دارد.

زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غيبت صغري: از سن پنج سالگي به مدت 69 سال.

نمايندگان: چهار نفر از شخصيتهاي شيعه به نامهاي:

1- ابوعمرو، عثمان بن سعيد بن عمر و عمري اسدي، وکيل و نماينده پيشين امام هادي و امام عسکري (ع)

2- فرزند او، ابوجعفر: محمد بن عثمان بن سعيد در گذشته (304).

3- ابوالقاسم، حسين بن روح بن ابي‏بحر نوبختي در گذشته (326).

4- ابوالحسن علي بن محمد سمري در گذشته (329).

محل اقامت نامبرده‏گان در بغداد و کليه امور شيعيان و خواسته‏ها و نامه‏هاي آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و رد و بدل مي‏شد و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

غيبت کبري: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال (329) آغاز گرديد.

و تا به هنگام فرمان الهي مبني بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار همچنان ادامه خواهد داشت.

نمايندگان و وظيفه مردم در دوران غيبت کبري: کسي که فقيه خويشتن دار، مخالف با هواي نفس و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است و بر ديگران لازم است از او پيروي کنند، زيرا آنان از طرف امام بر مردم حجت‏اند و امام از طرف خدا بر آنان.

هنگام ظهور: آنگاه که منادي حق از جانب آسمان ندا دهد: حق با آل‏محمد است. نام مهدي بر سر زبانها افتد، مردم دلباخته او شوند و از کسي جز وي سخن نگويند.

محل ظهور: مکه معظمه.

محل بيعت: (تعهد مردم در پيروي از امام): مسجد الحرام، ميان رکن و مقام.

نشاني: فرشته‏اي از بالاي سر او فرياد مي‏زند: اين مهدي است، او را پيروي کنيد.

يادگار انبياء: انگشتر سليمان در انگشت او و عصاي موسي در دست وي و آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: افرادي که هسته مرکزي زمامداري او را تشکيل مي‏دهند، سيصد و سيزده نفر به عدد اصحاب بدر خواهد بود و اين گروه در حقيقت کار گردانان اصلي قيام مهدي و کار گزاران درجه اول انقلاب جهاني اسلام خواهند بود، که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

روش حکومتي: براساس قرآن و سيره پيامبر (ص) و امير مومنان (ع).

شعاع و دامنه حکومت: سراسر جهان را فراگيرد و زمين را از عدل و داد پر کند،  در حالي که از جور و ستم پر شده باشد.

مرکز حکومت: مسجد کوفه (مرکز خلافت و حکومت علي (ع)).

چگونگي پيروزي بر دشمنان: همانند پيروزي جد خود پيامبر اسلام بر کافران و مشرکان است، خداوند او را با گروههاي منظم هزار نفري از فرشتگان  يا سه هزار نفري که از آسمان فرود آيند  يا پنج هزار نفري که داراي نشان مخصوص باشند   مدد خواهد داد و در جبهه‏هاي جنگ ياري کند، آنچنان که مومنان را در حال شکست در بدر   و در بسياري از جبهه‏ها و روز تاريخي حنين  ياري و پيروز فرمود و در جنگ احزاب رعب را در دل کفار و مشرکان ريخت. .

مدت زمامداريش: روايات، که اکثرا مربوط به اهل‏تسنن است در اين باره باختلاف سخن گفته، اما به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون: عيسي (ع) از آسمان فرود آيد و بعنوان وزير با حضرتش همکاري نمايد.

برکات حکومت و رهبري او: درهاي خير و برکت از آسمان بروي مردم گشوده شود، عمرهابه درازا کشد، مردم همه در رفاه و بي‏نيازي بسر برند. شهرها همه بر اثر آباداني و سرسبزي بهم پيوسته گردند آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نيازي نخواهد بود و اگر زني يا زناني تنها از مشرق به مغرب روند کسي را با آنها کاري نباشد.

 

ولادت حضرت حجة بن الحسن العسکري

 

حضرت مهدي - عليه السلام - دوازدهمين اختر تابناک و پيشواي آسماني اسلام، در اوان سپيده دم نيمه شعبان، روز جمعه به سال (255) هجري قمري برابر با (868) ميلادي در شهر سامرا در خانه امام يازدهم، حسن عسکري - عليه السلام - سامراء در که الآن صحن و حرم عسکريين عليهما السلام است ديده به جهان گشود و دنيا را به نور و جمال مبارکش منور ساخت. پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکري - عليه السلام - و مادر گرامي او نرجس می باشند.

نام های آن حضرت عبارتند از:نرجس، سوسن، صقيل، صيقل، حديثه، حکيمه، مليکه، ريحانه و خمط. اما مشهورترين نام او «نرجس» است ومعروفترين کنيه‏اش «ام محمد» است.

1- «نرجس» که نام برخي از گلهاي عطر آگين است.

2- «خمط» نوعي درخت ميوه است که قرآن نيز آن را بکار برده است.

3- «سوسن» نام نوعي گل خوشبو و معطر و پرفايده است که در کتابهاي طب نيز آمده است.

4- «صقيل» به مفهوم پديده‏ي نوراني و پر جلوه و نرم است.

نرجس خاتون دختر يوشعا پسر قيصر روم از نسل شمعون يکي از حواريون مسيح - عليه السلام - مي باشد. او مليکه است از آن جهت که شاهزاده بوده است .

 

نام و کنيه آن حضرت، نام و کنيه رسول خدا، حضرت ابوالقاسم، محمد (ص) است و از القاب مبارکشان: مهدي، منصور، قائم بأمر الله، حجة الله، ولي الله، صاحب الأمر، صاحب الزمان، المنتقم، بقية الله. مي‏باشد.

 

اسم مبارک آن حضرت: محمد. و اين نامي است که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله براي او گذارده، فرموده: اسم او اسم من است و کنيه‏ي او کنيه‏ي من است.

کنيه: کنيه‏ي مسلم آن حضرت ابوالقاسم و اباصالح نيز معروف است.

 

پدر و سلسله آباء: الحسن العسکري بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسي الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين الشهيد بن علي بن أبي طالب أمير المومنين عليهم السلام.

مادر: نرجس دختر يشوعا نواده قيصر روم و لقب قابله‏اش: عمه‏ي پدرش حکيمه خاتون.

خصوصيات حمل و ولادت: حمل او مخفي بود تا هنگام ولادت، مانند حمل موسي بن عمران، يعني به طوري بود که تا ساعت تولد هيچ کس اثر حمل در مادرش «نرجس خاتون» نمي ديد. حمل او چنان مخفي بود که تا آخرين لحظه ولادت حکيمه خاتون اثر حمل در نرجس مشاهده نکرد که گفت نزديک بود مرا شک عارض شود که ناگاه صداي برادرزاده ام بلند شد: «عمّه شک مکن. بخوان سوره «إنا انزلناهْ» را، حکيمه خاتون گفت شروع کردم به خواندن سوره، ناگاه ديدم از ميان رحم با من هم آواز شد. چون سوره تمام شد متولد گرديد و در هنگام تولّد نوري از وي ساطع شد که چشمهاي حکيمه خاتون را خيره کرد. ناگاه او را ديد که به سجده افتاده و شهادتين و شهادت بر وصايت پدران خود بر زبان جاري کرد و چون به خودش رسيد گفت: الهم أنجِزْلي وَعْدِلي و اَتمُم لي اَمري و ثبِّت و طاتي و اَمْلاَبي الارضُ قسطاً و عدلا».

بار خدايا وعده مرا سريع و مسلم گردان و امر مرا تمام ساز و قدم مرا ثابت بدار و زمين را به واسطه من پر از عدل و داد گردان.

 

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

القاب امام عصر

احمد , الاصل , ابوالقاسم , ابوعبداللٌه , ابوجعفر , ابومحمد , ابوابراهيم , أبوالحسن , ابوتراب , ابوصالح , امير الأمرة , الأحسان , الأذن الواعية , الأيدی , بقيه اللٌه , بئرالمعطلة , البلدالأمين , برهان اللٌه , الباسط , بقيه الانبياء , التالی , التأييد , التمام , الثائر , جعفر , الجمعه , جابر, الجنب, الجوارالکنس , الحجة , حجةاللٌه , الحق , الحجاب , الحامد , الحمد , الحاشر , خاتم الاوصياء , خاتم الائمة , الخازن , الخلف , الخلف الصالح , الخنس , خليفة اللٌه , خليفة الاتقياء , الداعی , السلطان المأمول , سدرة المنتهی , السناء , السبيل , الساعة , السيد , الشريد , الصاحب , صاحب الغيبة , صاحب الزمان , صاحب الرجعة , صاحب الدار , صاحب الناحية , صاحب العصر , صاحب الکرة البيضاء , صاحب الدولة الزهراء , صالح , صاحب الامر , الصمصام الکبير , الصبح المسفر , الصدق , الصراط , الضياء , الضحی , طالب التراث , الطرید , العالم , العدل , عاقبة الدار , العزة , العين , العصر , الغائب , الغيب , العزيم , الغوث , غاية الطالبين , غاية القصوی , القابض , القسط , القوة , قاتل الکفر, قيم الزمان , القاطع, کاشف الغطاء, الکمال , الخليل , غوث الفقراء , الفجر , الفردوس الاکبر , فرج المومنين , فرج الأعظم , الفتح , الفقيه , القائم , کلمةالحق , اللواء الاعظم , لسان الصدق , المنصور , محمد , نية الصابرين, المنتقم, المهدی , عبداللٌه , المومٌل , المنتظر , الماء المعين , الموعود , المحسن , المفضل , المضطر , المفرج الأعظم , المأمول , المنتصر , نور آل محمد , نور الاصفياء , النجم , الناحيه المقدسه , ولیٌ اللٌه , الوجه , الوتر , الوارث , الهادی , قائم الزمان , اليدالباسطة و يعسوب الدين

   بقيّة اللّه: ذخیره خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال و جلال خداوند متعال، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش می كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج می كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بی نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بی پايان خدا، لطف و رحمت بی كرانه پروردگار، رحمت گسترده حق.

حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستی ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

خصوصيات جسماني نوزاد

حضرت حکيمه خاتون مي گويد: روز هفتم ولادت، به منزل حضرت عسگري (ع) آمدم پس از امر امام عسگري (ع)، نوزاد شروع به تکلّم نمود. او شهادت به توحيد و صلوات بر پيامبر و امامان از امير مؤمنان تا پدر بزرگوارش فرستاد. سپس آيه اي از قرآن و پس از آن کتابهاي نازل شده بر انبياء گذشته را يکي پس از ديگري تا قرآن و سپس قصص انبياء را ذکر فرمود.

بعد از روز چهلم وارد خانه حضرت شدم، ناگهان ديدم مولايم صاحب الزمان در خانه راه مي رود، چهره اي نيکوتر از صورت او نديده بودم و لغت فصيح تر از لغت او نشنيده بودم. وقتي که امام عسگري (ع) تعجب مرا مشاهده نمودند، فرمودند: اي عمّه من آيا نمي داني که ما جماعت اوصياء الهي در يک روز به اندازه يک هفته و در يک هفته نشو نماي يک سال از نشو و نماي ديگران داريم!

//

شمايل و خصوصيات

در روايات پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله وسلم و اهل بيت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم شمايل و اوصاف حضرت مهدي‏عليه السلام بيان شده است که به برخي از آن‏ها اشاره مي‏شود:

خصوصيات بقيه الله الاعظم امام زمان

1. شبيه ترين مردم در خلق و خوي به حضرت رسول صلي الله عليه و آله بوده و شمائل او شمائل آن حضرت مي باشد.

2. چهره اش سفيد درخشنده، که سرخي به او آميخته و گندم گون است.

3. پيشاني نازنينش فراخ و سفيد و تابان است.

4. ابروانش به هم پيوسته ،هلالي و کشيده.

5. بيني مبارکش باريک کشيده و بالا آمده که مختصري برآمدگي در وسط دارد.

6. گوشت صورت مبارکش کم است.

7. بر روي راستش خالي است همچون ستاره اي درخشان.

8. دندان هايش برّاق و گشاده است.

9. چشمانش درخشنده، سياه و درشت .

10.در ميان شانه‏اش اثري چون اثر نبوّت ديده مي‏شود.

11. اندام مبارکش متناسب و دلرباست.

بعضي از ويژگي‏هاي آن وجود شريف که در سخنان معصومين عليهم السلام بيان گرديده، از اين قرار است:

او اهل عبادت و شب زنده داري، زهد و ساده زيستي، صبر و بردباري، عدالت و نيکوکاري است. آن حضرت سرآمد همگان در علم و دانش و وجود نازنينش چشمه‏سار برکت و پاکي است. او اهل قيام و جهاد، رهبر جهاني، انقلابيِ بزرگ، منجي نهايي و مصلح موعود بشريّت است. آن وجود نوراني از تبار رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم و از اولاد فاطمه زهراعليها السلام و نهمين فرزند از نسل سيدالشهداءعليه السلام است که به هنگام ظهور بر کعبه تکيه زند و پرچم پيامبر را در دست گيرد و با قيام خود دين خدا را زنده و احکام خداوند را در سراسر گيتي جاري کند و جهان را پر از مهرباني و داد گرداند پس از آن که پر از جور و بيداد شده باشد.

 

 

چهره حضرت مهدي

حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از نظر سيرت و صورت شبيه‏ترين انسان‏ها به رسول خداست، شيخ صدوق در کتاب کمال الدين روايت مي‏‏کند که جابر بن عبدالله انصاري گفت: رسول خدا فرمود: «المهديُّ مِنْ وُلدي، اِسمُـهُ اسمي، و کنيتهُ، اَشبهُ الناس بي خَلقاً و خُلقاً....» مهـدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از فرزندان من، همنام من و هم کنيه من است، او شبيه‏ترين انسان‏ها از نظر ظاهر و باطن به من است، براي او غيبتي حيرت انگيز رخ ‏مي‏دهد که امت‏هايي در ارتباط با آن حضرت گمراه مي‏شوند، سپس همانند شهاب ثاقب آشکار مي‏گردد، و سراسر زمين را پس از آن‏که پر از ظلم و جور مي‏شود، پر از عدل و داد مي‏کند.»

چنان‏که روايت شده، شکل و شمايل آن حضرت، همانند چهره رسول خداست، همان‏گونه‏که در کتاب بحارالانوار و... نقل شده است. محدّثين بر اساس اين روايات گفته‏اند: چهر‏ه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف سفيد متمايل به سرخ است، پيشاني بلند، بيني باريک، گود چشم و داراي ابرو به هم‏ پيوسته است. نور از چهره‏اش به گونه‏اي مي‏درخشد که بر سياهي موي محاسن و سرش چيره مي‏گردد، فرق سرش و بين دو موي جمع شده که مانند الف در ميان دو واو، است، گشاده دندان است، آخر موي سرش (چون گيسو) چيده شده، بين دو شانه‏اش پهن و سياه چشم است، ساق پا و شکمش هم‏چون ساق پا و شکم جدش حضرت علي عليه السلام است، ميان بالا است، بلکه ميان قامت و چهار شانه است. سر مبارکش مدوّر، گونه‏هايش نرم، و برگونه راستش خالي هم‏چون ريزه مشکي که بر صفحه نقره افتاده است، موي عنبر بوي بر سرش بود، داراي شکل و قيافه جذّابي است که هيچ چشمي معتدل‏تر از آن را نديده است.

در روايت ديگر از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده فرمود: «... خداوند در نسل حسين عليه السلام اماماني را قرار داده که آنها براي اجراي دستورهاي من بر مي‏خيزند، و وصيت مرا حفظ مي‏کنند، نهمين آنها قائم اهل بيت من، و احياگر امت من، است که در شمايل و شکل و قيافه و گفتار و کردار، شبيه‏ترين انسان‏ها به من است، پس از غيبت طولاني و حيرت گمراه کننده ظهور مي‏کند، فرمان خدا و دين اِلاهي را آشکار مي‏سازد، به نصرت خداوند و فرشتگان خدا، تأييد و ياري مي‏شود، سراسر زمين را همان‏گونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مي‏نمايد.».

 

زيبايي جمال نازنين حضرت حجت

 

شاباً حسنَ الوجه؛

جواني زيباروي.

شاب حسن الوجه طيّبُ الرائحة هَيُوبٌ و مع هيبتِهِ متقرّب إلي الناس؛

جواني زيباروي، خوش بوي و با هيبت که با وجود هيبت‏اش، رابطه‏ي نزديکي با مردم دارد.

شاب من أحسن الناس وجهاً و أطيبهم رائحةً؛

جواني از زيباروي‏ترين مردم و خوش بوي‏ترين آنان.

حضرت علي بن ابي طالب‏عليه السلام، «زيبارويان عالم، در مقابل حضرت، چون ستاره‏هاي درخشان در مقابل ماه نوراني‏اند»

 

 

سني که از جمال مبارک ايشان نمايان است

ليس هذا الأمر من جاز أربعين؛

صاحب اين امر، بيش از چهل سال ندارد.

وصف تک تک اعضا حضرت مهدي

ابرو

أزجّ الحاجبين؛

کشيده و کمان ابرو.

المقرون الحاجبين؛

ابروان نزديک به هم.

بيني‏

أقني الأنف؛

کشيده و باريک بيني.

«طوله ودقّة أرنبته مع حدب في وسطه؛

دراز بودن بيني و نازک بودن نوک آن همراه محدّب بودن وسط بيني.»

 

پشت‏

بظهره شامتان شامة علي لون جلده و شامة علي شبه شامة النبي‏صلي الله عليه وآله؛ در پشت‏اش، دو خال است: خالي به رنگ پوست‏اش و خالي شبيه خال پيامبرصلي الله عليه وآله.

پيشاني‏

أعلي الجبهة؛

بلند پيشاني.

الجبين الأزهر؛

پيشانيِ درخشان.

پيشاني حضرت، 1- آشکار و واضح، 2- نوراني و براق، 3- داراي پوستي لطيف و صاف است. 4- اثر سجده بر پيشاني مبارک است.

چشم‏

أعيَن؛

 درشت چشم.

دُرّيّ المقلتين؛

براق چشم.

أدعج العينين؛

سياه چشم.

الغائر العينين؛

چشمان فرو رفته.

چشمان زيباي امام‏عليه السلام، به طور طبيعي، سرمه کشيده و سياه است. «الأکحل» به معناي «الذي يعلو منابت أشفاره سواد خلقة» است؛ يعني، اکحل به کسي گويند که محل روييدن مژه‏هاي چشم‏اش به طور طبيعي، بسيار سياه است.

به خاطر شباهت امام‏عليه السلام به پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏توان گفت، امام‏عليه السلام، داراي مژه‏هاي فراوان و پرپشت و بلند و دراز هستند.

دندان‏

بأسنانه تفليج؛

ميان دندان‏هايش فاصله است.

دندان‏هاي پيشين حضرت، از هم فاصله دارند.

دندان‏هاي حضرت‏عليه السلام، براق و درخشنده است. عبارت «برّاق الثنايا»، لمعان را مي‏رساند.

ران

أزيل الفخذين بفخذه اليمني شامة؛

درشت ران که بر ران راست‏اش يک خال است.

1- ران‏هاي حضرت، عضلاني و ستبر است که نشان قوّت و قدرت بدني امام‏عليه السلام است.

2- يک خال، در ران راست حضرت‏عليه السلام وجود دارد.

رنگ رخسار ايشان

ناصع اللون؛

رنگي خالص و واضح.

کأنَّ في وجهه الکوکب الدري في اللون؛

رنگ رخسارش چون ستاره‏اي درخشان است.

لونُهُ لونٌ عربيٌّ؛

رنگ‏اش، رنگ عربي است.

أبيض مشرب حمرة؛

سفيدي متمايل به سرخي.

به سمرة و کان لونه الذهب؛

کمي گندم گون، و رنگ‏اش طلايي است.

ريش‏

کثّ اللحية؛

پر پشت و کوتاه ريش.

از «کث اللحية» دو نکته به دست مي‏آيد:

1) محاسن حضرت، پر پشت و فراوان است.

2) محاسن حضرت، بلند نيست؛ يعني، در عين فراواني محاسن، موهاي محاسن، کوتاه است.

ساق

أحمش الساقين؛

باريک ساق.

علي ذراعه الأيمن مکتوب: «جاء الحق و زهق الباطل إنَّ الباطل کان زهوقاً»؛

بر ساق راست‏اش اين آيه نوشته شده: «حق آمد و باطل نابود شد. همانا، باطل، نابود شدني است.».

سر

شامة في رأسه؛

خالي در سر دارد.

مدوّر الهامة؛

سرش گرد است.

سينه

واسع الصدر... عريض ما بينهما (المنکبين)؛

فراخ سينه... ميان دو کتف پهن است.

العريض ما بين المنکبين؛

ميان دو کتف، پهن است.

صورت‏

مسنون الخدين؛

گونه‏هاي کم گوشت.

سهل الخدين علي خده الأيمن خال؛

گونه‏هايي لطيف با يک خال در گونه‏ي راست.

علي خده الأيمن خال کأنّه کوکب درّي؛

بر گونه‏ي راست‏اش، خالي است که مانند ستاره‏ي درخشان است.

چهره نوراني

امام رضا عليه السلام فرمود :

«... عَلَيهِ جلابيبُ النُّور يَتَوَقَّدُ من شُعاعِ القُدْسِ...».

بر او پوششي است از نور که از پرتو قدس روشنائي مي‏گيرد.

قامت رعناي امام غائب

شابُّ مربوع القامة؛

جواني با قدّ متوسط.

لا بالطويل الشامخ ولا بالقصير اللاصق ممدود القامة؛

نه بسيار بلند و نه بسيار کوتاه، با قامتي کشيده.

کتف و شانه

عظيم مشاش المنکبين؛

استخوان شانه‏ها، بزرگ است.

مشرف المنکبين؛

شانه‏ها، بزرگ است.

بکتفه اليمني خال؛

در کتف راست‏اش، يک خال است.

در کتف مبارک امام، علامت نبوّت هست.

کف دست و پا

شَثْن الکفين؛

درشت کف.

مچ دست امام‏عليه السلام نيز بزرگ و قوي است.

يعني کف پاي حضرت، کم گوشت است. اين نيز مي‏تواند نشانه‏اي از امام باشد.

گردن

- بلند و کشيده (طويل العنق) است.

2- بسيار زيبا و موزون است به گونه‏اي که دست ساز و غير طبيعي مي‏نمايد (جيد دمية).

3- بسيار سفيد و درخشان است به مثل درخشش نقره (ابريق فضة).

4- زير گردن و قسمت ترقوه، طلايي و براق است (کان الذهب يجري في تراقيه).

موي سر

برأسه وفرة سحماء سبطة تطالع شحمة أذنه؛

مويي سياه و لَخت دارد که تا نرمه‏ي گوش‏اش مي‏رسد.

موي حضرت، زيبا است و رنگي صاف و واضح و خوش منظر دارد.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

دوران غيبت صغري

پس از انتقال امامت به آن حضرت و خواندن نماز بر جنازه‏ي پدر بزرگوارش در اثر تعقيب کردن محمد عباسي براي دستگير کردن وي غيبت فرمود حتي بر خواص هم رسما ظاهر نمي‏شد اما نائب خاص براي خود انتخاب فرمود تا مرجع شيعيان باشد حوائج و سؤالات خود را به وسيله‏ي او به آن حضرت برسانند و دريافت جواب کنند.

و خود گاه گاه مخفيانه بر نائب خاص ظاهر مي‏شد و دستورات خاصه مي‏داد و سؤالات دوستان را توقيع مي‏فرمود و بسياري از اوقات بر نائب هم ظاهر نمي‏شد و کتبا يا به وجه ديگر به روي القاء مي‏فرمود تا اينکه بر همين منوال چار نائب هر يک پس از ديگري تعيين فرمود و بعد از آن غيبت صغري مبدل به غيبت کبري گرديد و امر مراجعه‏ي شيعه محول به عموم فقهاي جامع الشرائط شد و از اين جهت آن چهار نائب را نائب خاص گفتند زيرا که نيابت ايشان به طور خصوصي يعني به نصب خاص و تعيين خاص آن حضرت بود، و فقهاي عظام را نائب عام گفتند زيرا که نيابت ايشان را به طور کلي امضاء فرموده چنانچه در توقيع اسحق بن يعقوب که بر دست نائب دوم فرمود:

و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة شيعتنا (حديثنا خ ل) فانهم حجتي عليکم و انا حجة الله.

اما حادثه‏ها و اموري که بر شما رخ مي‏دهد در آنها مراجعه کنيد براويان احاديث ما زيرا که ايشان حجت منند بر شما و من حجت خدايم و حضرت صادق عليه‏السلام فرمود:

و أما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا لهاه مطيعا لأمر موالاه فللعو ام ان يقلدوه.

هر کس از فقهاء نفس خود را از معاصي و محرمات نگهداري کند و دين خود را حفظ نمايد و مخالف هواي خود و فرمانبر مولاي خود باشد پس براي عوام رواست که او را تقليد کنند.

غيبت صغري بر غيبت کبري دو امتياز دارد يکي آنکه مدت او کوتاه که مجموعا هفتاد سال تقريبا مي‏شود و مدت اين دراز و هنوز غير معلوم است دوم آنکه در دوران غيبت صغري چون نائب خاص وجود داشت مراجعه‏ي مردم به خود امام عليه‏السلام تا حدي سهل بود زيرا که اگر از فيض مشاهده‏ي حضوري محروم بودند از فيض مراجعه‏ي کتبي به وسيله‏ي نائب خاص محروم نبودند، حوائج و سوالات خود را از خود امام عليه‏السلام شخصا مي‏توانستند استعلام کنند و اين فيض نيز در غيبت کبري برداشته شد يعني از هر دو فيض محروم گشتند پس اين غيبت از دو جهت کبري و بزرگتر است هم از جهت طول مدت و هم از جهت دو محروميت.

 

 نواب چهارگانه در زمان غیبت صغری

نائب اول

ابوعمرو عثمان بن سعيد العمري الاسدي براي سه امام نيابت کرده حضرت امام علي النقي عليه‏السلام و حضرت امام حسن عسکري عليه‏السلام و حضرت حجت عليه‏السلام. نيابت او براي حضرت حجت عليه‏السلام از سال 260 تا سال 280 بود.

نائب دوم

پسر او محمد بن عثمان العمري بعد از وفات پدرش به نيابت حضرت انتخاب شد از سال 280 تا سال 305، و او نيز از حضرت عسکري عليه‏السلام نيابت کرده.

نائب سوم

ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي پس از وفات محمد بن عثمان به نيابت منصوب از سال 305 تا سال 326.

نائب چهارم

ابوالحسن علي بن محمد سمري از سال 326 بعد از وفات حسين بن روح به نيابت تعيين شد تا سال 329 که در نيمه‏ي شعبان وفات کرد.

 

دوره غيبت کبري

سومين بخش از زندگي امام زمان را دوران غيبت کبرا تشکيل مي دهد. پس از آن که شيعه با مسأله غيبت امام عصر عليه السلام مأنوس شد و زمينه غيبت دراز مدت فراهم آمد گشت. ابتداي اين بخش از زندگي حضرت، با فوت آخرين سفير از سفراي چهارگانه حضرت شروع شد و پايان آن را کسي جز پروردگار آگاه نيست.

در اين قسمت از زندگي حضرت مهدي عليه السلام نيز، نکاتي است که به آن اشاره مي کنيم: از آن جا که تجربه طولاني امامت در پيش روي بود و بيم آن مي رفت که حضور عادي امام در ميان مردم، به شهادت وي بانجامد و در نتيجه امامت و رهبري، که رمز تحرک و حيات شيعه است، در اهدافش ناکام بماند، اين غيبت طولاني آغاز شد، تا امام زمان عليه السلام به عنوان محور و مصدر اول باقي بماند و روزي به رهبري او، دين حق، جهان گستر و فراگير گردد. به اين علت و علتهاي ديگري که در فلسفه غيبت نهفته است ، حجت خدا در پشت پرده غيبت قرار گرفت و خورشيد گونه از پس ابرها، نور افشاني خواهد کرد.

 

خصوصیات حکومت جهانی موعود آخرالزمان(عج) ...

خصوصیات حکومت جهانی موعود آخرالزمان(عج)

 

خود خواهی های کشورهای خودکامه، دنیا را به مرحله ای رسانده است که هر لحظه احتمال وقوع جنگ جهانی سوم و از بین رفتن بشریت می رود. از این رو اندیشمندان و دانشمندان دنیا تنها راه برای بیرون رفتن از این بحران را تشکیل حکومتی جهانی دانسته اند. از این فکر در گذشته بسیار دور در اندیشه بزرگانی چون: افلاطون و ارسطو به عنوان« مدینه فاضله» و« آرمانشهر» مطرح شده است و آن نیز عبارت است از شهر و دیار و کشوری که همه چیز در آن سر جای خود قرار گرفته است و هیچ بی عدالتی و ظلم و ستم در آن راه ندارد.این افکار در اندیشه دانشمندان معاصر چون انیشتن، برتر اندراسل، فولیتر فرانسوی، پروفسور آرنولد توین بی، ویلیام لوکار اریستون فیلسوف آمریکایی، دانته، کانت و ... نیز تبلور یافته است.1

از جمله این سخنان انيشتن که می گوید:«حکومت های متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشر منجر خواهد شد و مردم جهان یکی از دو راه را باید انتخاب کنند. یا باید حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی تشکیل شود و یا حکومت های ملی جداگانه فعلی، همچنان باقی بماند و منجر به انهدام بشری گردد.» 2

 

 

در گذشته نه چندان دور مارکسیزم داعیه دار حکومت واحد جهانی بود و با طرح تز ماتریالیسم تاریخی و روش دیالیکتیک اثبات می کردند که دنیا از یک امت واحدی ابتدایی، جهانی کوچک شروع شده و با مسیری که طی می کند، سرانجام از دنیای صنعتی و سرمایه داری عبور می کند و دوباره به کمون جهانی و ملت و امت واحده جهانی با مرام اشتراکی بر می گردد. اما دیری نپایید که این نگرش سرنگون گردید. با فرو پاشی این عقیده، عقیده سرمایه داری یکه تاز عرصه جهانی سازی گردید. آنها نیز تز آخرالزمان را مطرح می کنند و می گویند: همه چیز به طرف حاکمیت سرمایه داری با فرهنگ غربی در حرکت است.3

 

این در حالی است که خداوند تحقق یافتن چنین حکومتی را سالها پیش در زبور، تورات، انجیل، کتاب اشعیای نبی و دانیال نبی توسط موعود آخرالزمان بشارت داده است.« و لقد کتبنا الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون ان فی هذا لبلاغا لقوم عابدین( انبیاء/ 106،105)ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید( یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت و همین برای گروه عبادت کنندگان برای رسیدن به اهدافشان کافی است.

 

اداره کشوری به مساحت جهان تنها از کسی ساخته است که از جانب خداوند مدد شود و او همان مسیحای یهودیان و نصارا، سوشیانت زرتشتیان، موعود و منجی ادیان، مهدی صاحب الزمان(عج) مسلمانان است. او می آید تا حکومت زمین را به وارثان واقعی خود که همان مستضعفان هستند باز گرداند. تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن به آرمان والا و الهی حکومت فرو دستان و عقب نگه داشته شدگان، از برنامه های اصلی و اقدام های اساسی و تردید ناپذیر امام موعود(عج) است. در جامعه و نظامی که امام مهدی(عج) بنیاد می نهد، زمام همه امور در دست طبقات محروم است و این مستضعفانند که بر آن حکم می رانند و به اداره جامعه می پردازند. چنین آرمانی هدف اصلی همه ادیان آسمانی بویژه اسلام بوده است.4

 

حضرت قائم(عج) هنگامی زمام امور جهان افسار گسیخته را به دست می گیرد که دنیا دچار انبوهی از نابسامانی هاست. بی عدالتی، ظلم، فساد، بیماری های جسمی و روحی تنها گوشه ای از ابتلاهایی است که جهان در آن زمان دست به گریبان آن است.حکومت جهانی حضرت موعود(عج) از خصوصیات ناب و کم نظیری برخوردار است که به تعدادی از این خصوصیات اشاره می کنیم.

 

استقرار عدالت

در طول تاریخ از خلقت حضرت آدم(ع) تا کنون بشر در آرزوی روزگاری است که جرم و جنایت، ظلم و بی عدالتی در آن نباشد از این رو طبیعی است که حضرت قائم(عج) در بدو تاسیس حکومت جهانی خود این آرزوی دیرینه بشریت را تحقق بخشد. از سویی آیات و احادیث فراوانی در این باره ثبت شده است از جمله اینکه امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه واعملوا ان الله یحیی الارض بعد موتها( بقره/251) بدانید و آگاه باشید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. می فرماید: خداوند زمین را با حضرت قائم(عج) زنده می گرداند. آن حضرت در زمین به عدالت رفتار می کند و زمین را با گسترش عدالت زنده می نماید؛ پس از آن که در اثر گسترش ستم مرده بود.5

 

امام صادق(ع) می فرماید: به خدا سوگند به طور حتم عدالت مهدی(عج) به درون خانه ها و اتاق هایشان نفوذ می کند؛ هم چنان که سرما و گرما در آن وارد می شود. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:آن گاه که حضرت مهدی(عج) ظهور می کند، ترازوی عدالت را در جامعه برقرار می کند و از آن پس، کسی به دیگری ستم نمی کند. حج ابراهیمی که یکی از شعایر الهی است بر اثر گسترش حکومت اسلامی، دیگر مانعی برای رهسپاری به سوی آن وجود ندارد و مردم برای انجام حج مانند سیلی خروشان به سوی کعبه می شتابند و در نتیجه گرداگرد کعبه شلوغ شده، برای همه حج گزاران کفایت نمی کند. امام دستور می دهد که اولویت را به کسانی دهند که حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق(ع) این نخستین جلوه گاه عدالت مهدی موعود(عج) است.6

 

شکوفایی علم و دانش

در روزگار حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) علم و دانش و فرهنگ اسلامی به قدری رشد و شکوفایی می یابد که در وصف نیاید و این همه به مدد علومی است که در ید بیضای آن حضرت است.

حضرت امام صادق(ع) در حدیثی می فرماید: علم و دانش بیست و هفت حرف ( شعبه یا شاخه) است. تمام آنچه پیامبران الهی برای مردم آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته اند. اما هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار می سازد و در میان مردم منتشر می سازد7

 

امام صادق(ع) در حدیثی دیگر هنگامی که قائم قیام کند خداوند آنچنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می کند که میان آنها و قائم(رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود با آنها سخن می گوید و سخنش را می شنوند و او را می بینند در حالی که او را در مکان خویش است.

 

این پیشرفت ها و سرافرازی مسلمانان در حکومت حضرت موعود(عج) در زمینه های مختلف نصیب مستضعفان عالم خواهد شد که می توان در آن میان از پیشرفت های عظیم اقتصادی، کشاورزی، دامپروری، عمران و آبادی و بهداشت و درمان نام برد. حضرت امام باقر(ع) می فرماید: دانش گاهی به کتاب خداوند عزوجل و سنت پیامبر اکرم(ص) در قلب مهدی می روید؛ چنان که گیاهی در بهترین کیفیت خود رشد می کند. هر کس از شما که تا روزگار ظهور حضرتش باقی بود و او را ملاقات کرد، به هنگام دیدار با ایشان بگوید: سلام بر شما ای خاندان رحمت و نبوت و گنجینه دانش و جایگاه رسالت!8

در این روزگار معارف اسلامی، قرآن و رشد معنویت و اخلاق به حد اعلای خود می رسد. علوم پزشکی به قدری رشد خواهد یافت که هیچ کور و زمینگیر و بیماری در زمین نخواهد ماند.

 

امنیت اجتماعی

پیش از برقراری حکومت جهانی امام زمان جهان به جهت خونریزی های خود کامانی چون سفیانی دچار ناامنی می شود و حضرت در مدت کوتاهی امنیت از دست رفته را در همه زمینه هابه جامعه جهانی بازمی گرداند و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه می دهند. راهها به گونه ای امن می شود که زنان جوان از جایی به جایی دیگر بدون همراه داشتن محرمی سفر می کنند و از هرگونه تعرض و سوء نظر در امان هستند. امنیت کامل قضایی تا بدان جا برقرار می شود که کسی از این ممکن است حقش پایمال شود، کوچک ترین بیمی ندارد.

 

حضرت رسول در این باره می فرماید: هنگامی که عیسی بن مریم از آسمان آید و دجال را به قتل رساند... چوپان گوسفندان خود می گوید برای چرا به فلان مکان بروید و در این ساعت باز گردید گله گوسفند میان دو کشتزار می شوند ولی هرگز به خوشه ای از آن تعدی نمی کنند و شاخه ای از آن را با پای خود نمی شکنند.9

 

ابن عباس درباره گسترش امنیت در روزگار حضرت مهدی(عج) می گوید: حتی در عصر گرگ، گوسفند را نمی درد و شیر، گاو را از بین نمی برد و مار به انسان آسیبی نمی رساند و موش، انبانی را نمی جود و به آن دستبرد نمی زند.

و یا در پیامبر اکرم(ص) می فرماید: حکومت مهدی(عج) به گونه ای است که دو زن شبانه حرکت کرده، مسافرت می کنند و از بی عدالتی و ستم هراسی ندارند.10

 

 

پي نوشت:

1-ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، هاشمی شهیدی، ص411-415

2-جهان بعد از ظهور، ص80 به نقل از مفهوم نسبیت اینشتین،ص35

3-گفتمان مهدویت، سخنرانی هاشمی رفسنجانی،ص203

4-عصر زندگی، محمود حکیمی،ص161

5-کمال الدین، شیخ صدوق، ص668

6-چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،نجم الدین طبسی،ص7-166

7-بحار الانوار، ج52،ص336 نقل از حکومت جهانی مهدی(عج)،آیت الله مکارم شیرازی،ص261

8-چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،ص180-178

9-ملاحم،ابن طاووس،ص97

10- چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،ص188-190

خبرگزاری شبستان

 

 

 

سيماي امام زمان (عج) در نهج البلاغه ...

سيماي امام زمان (عج) در نهج البلاغه

 

مقدّمه

ستايش خدا را سزاست كه حمد را بهاي نعمت ها،پناهگا ه بلاها و وسيله ي رسيد ن به نعمت ها و بهشت جاويدان را موجب افزايش احسان و كرمش قرار داد.درود بر پيامبر رحمت و پيشواي رهبران الهي كه ريشه هاي وجودش بزرگواري و درخت اصل و نسبش پر ثمر است.درود بر اهل بيتش كه چراغ روشني بخش تاريكي ها و وسيله ي نجات امت ها ست . در سال 400 هجري قمري، سيد رضي (ره)،با فكري نوراني و با اهدافي والا به جمع آوري برخي از آثار علمي امام علي (ع) دست زد. او ابو الحسن محمدبن الطاهر است كه نسبش به امام موسي كاظم (ع) و سپس به امام حسين (ع) مي رسد. به همين علت به « شريف رضي موسوي » ملقب شد. در بغداد تولد و همان جا تربيت يافت. در سنين جواني شعر مي سرود. پدرش سرپرست اشراف طالبي بود و سپس اين سرپرستي به او رسيد. او داراي زيبايي ، ورع و عفت و جايگاه والا بود. در علوم قرآني و غلم كلام متبحر بود ، ولي با وجود اين،به روش گذشتگان شعر مي سرود و اسلوب و معاني آن را رعايت مي كرد. او ديوان شعر بزرگي دارد كه در موضوع هاي مدح ، افتخار، شكواي زمانه ، رثا و غيره است.

شريف رضي در زمينه ي گرد آوري نهج البلاغه و فصل بندي آن چنين مي گويد:« در آغاز جواني دست به تاليف كتابي در خصائص ائمه ي اطهار (عليهم السّلام) زدم كه مشتمل بر خصائص جالب و سخنان برجسته بود. پس از گردآوردن خصائص امير المومنين (ع) ، مشكلات مرا از اتمام ادامه كار باز داشت . من آن كتاب را به فصل هاي متفاوتي تقسيم كردم و در پايان ، فصلي متضمن سخنان آن حضرت از سخنان كوتاه در مواعظ و حكم و امثال آوردم. برخي از دوستان آن را جالب و شگفت انگيز دانستند و از من خواستند، كتابي را تاليف كنم كه سخنان برگزيده ي امام (ع) در جميع متون و بخش هاي گوناگون ، از خطبه ها ، نامه ها ، مواعظ و آداب در آن گرد آيد ، زيرا امير المو منين (ع) منشا فصاحت و بلاغت و پديدآورنده ي آن است و مكنونات بلاغت به وسيله ي او آشكار شده است. از اين رو خواسته ي دوستان را اجابت كردم و اين كار را شروع نمودم.»]دشتي ، 1383:16[

امّا موضوع امام زمان (عج) در « نهج البلاغه »، موضوع مورد علاقه ي من بود . از اين نظر كه به ايشان علاقه ي وافري دارم، مي خواستم ببينم حضرت علي (ع) در اين مورد چه نظري دارند وچه بشارت هايي به امت اسلام داده اند. موضئعات گرد آوري شده را در قالب چهار قسمت به شرح زير دسته بندي كردم:

1-      اشاره به ظهور امام زمان (عج)

2-      اشاره به فتنه هاي آخر الزّمان

3-      صفات حضرت مهدي (عج)

4-      سيستم حكومتي حضرت و رهاورد حكومت ايشان

در هر فصل به خطبه ها و حكمت هايي كه متناسب با موضوع بود، پرداختم. به علاوه با مراجعه به شرح هاي متفاوت نهج البلاغه ، نظرات شارحان را بررسي كردم و اگر مورد اختلافي وجود داشت، آن را مشخص كردم. در اين زمينه ،نظرات يكي بود ، جز در قسمتي از خطبه ي 138 كه به موقع آن را بيان مي كنيم. اميدوارم توانسته باشم موجبات خشنودي خداوند و هم چنين رضايت حضرتش (عج) را فراهم كرده باشم. ان شا ء الله .

اشاره به ظهور حضرت مهدي (عج)

ترجمه ي حكمت 147 : آري  مسلّم است ، زمين از كسي كه براي اثبات حقانيت دين خدا ، حجت و دليل به پا مي دارد، خالي نمي ماند. چنين كسي يا آشكار و مشهور است يا ترسان و پنهان و ( ستم ستمگران او را از ديده نهان داشته است ) تا حجت هاي خدا و دليل هاي روشن او از ميان نرود. شما رآنان  چند است و در كجا هستند ؟ سوگند به خدا ايشان از جهت عدد بسيار كم، ليكن قدر و منزلت آنان بسيار بزرگ است و خداوند به وسيله ي آن ها  دليل هاي آشكار خود را حفظ مي كند . تا آن زمان كه آنان  حجت ها را به كساني كه نظير خودشان باشند ، مي سپارند و بذر آن ها را در دل هاي افراد هم چون خودشان بكارند. علم با معناي حقيقي خود به آنها هجوم برده است و آنان روح يقين را با خود همراه ساخته اند. آن چه را دنيا داران غرق در نعمت و لذّت ، خشن به حساب مي آورند، ايشان به  انس پيدا كرده اند. با بدن هايي كه روح هاي آن ها به محلي بالاتر و شريف تر از هر مكان آويخته است. اينان جانشينان خدا در زمين او و دعوت كنندگان به دين او هستند. آه و درد كه چه قدر به ديدن آن ها مشتاقم.]عبده ، 1379:1249 [ .

وامّا چرا امام زمان (عج) غايب هستند ؟

همانا ايمان به مهدي منتظر (عج) ايمان به غيب است و هر ايمان به غيبي  به نص صريحي از امام معصوم نياز دارد . براي شيعه ثابت شده كه اين نص، تصديق و ايمان به امام منتظر را بر آن ها واجب كرده و شرط اصلي براي عمل به نص اين است كه نزد شخص مطلع ثابت شده باشد . بدون شك اگر اين نص نزديك شك كننده ثابت شود ، شك او از بين مي رود و اگر نزد شيعه ثابت نشود ، آن را انكار مي كنند . قطعا تعداد آن{ حجت} ها بسيار كم است ، هم چنان كه شان هدايتگران بزرگوار است و چون آن{ حجت} ها از هر گونه آلودگي پاك هستند ، نزد خداوند بزرگ اند مغنيه ، 1374 : 315 .

جمله ي " كم ذا " ، اظهار ناراحتي از طول مدت غيبت صاحب الامر و بيزاري از ادامه ي دولت دشمنان است . و عبارت " أين اولئك " هم اندك بودن شمار امامان دين را مورد توجه قرار داده و در ستايش از آن ها ، خصوصياتشان را چنين ياد آور شده است :

1-      از نظر شمار اندك و از جهت مرتبه و مقام نزد خدا بزر گ اند .

2-      به وسيله ي آن ها ، خداوند حجت ها و دليل هاي روشن اش را كه در دين موجود است ، حفظ مي كند تا به امثال ايشان باز دهد و پس از آن ها در دل هاي نظاير ايشان كشت كند .

3-      علم و دانش و بصيرت يكباره به ايشان رو مي كند و يكجا وارد عقل و انديشه ي آنان مي شود ( زيرا علوم ايشان اكتسابي نيست ، بلكه علم لدني است . )

4-      آنان علم را با روح ايمان و يقين به كار بسته اند؛ يعني از لذت دانش برخوردارند .

5-      سختي و رنج مرفهين را سهل انگاشته اند ؛ يعني امور دشواري مانند خوراك ناگوار ، بستر و لباس خشن و ايستادگي و پايداري در روزه داري و شب زنده داري برييشان بسيار آسان است و اين به خاطر يقين و شيريني عرفاني است كه دريافته اند .

6-      بر آن چه نادانان از آن مي ترسند ، ايشان به آن دل بسته اند ؛ يعني به آن حالاتي كه ذكر شد ، آنان انس و الفت گرفته اند . زيرا نادان به دليل نا آگاهي ، از نتيجه ي آن ها  فاصله مي گيرد و از اهل آن مي ترسد .

7-      آنان در دنيا با بدن هايشان زندگي مي كنند ، اما روان هايشان آ ويخته به جايگاه والايي است و شيفته ي مشاهدات خود از جمال حضرت حق و همراهي با ساكنان عالم بالا و فرشتگان هستند .

به دليل دارا بودن اين ويژگي ها ، آنان جانشينان خدا در زمين و داعيان دين خدايند {البحراني ، 1420 ه.ق ، ج 5 : ص552-551 }

ترجمه ي    خطبه ي 100: آگاه باشيد و بدانيد ، مَثَل آل محمد ( ص ) ، مَثَل ستارگان آسمان است كه هر گاه ستاره اي نهان گردد ، ستاره ي ديگر طلوع كند . پس گويي كه نعمت ها و نيكي ها ي خدا درباره ي شما كامل گرديد و آن چه آرزو داشتيد ، خداوند به شما نشان داده است . {عبده ، 1379 : 295}.

خداوند انسان ها را به نزديكي فرج وعده داده  و فرموده است : آن چه آرزو داشتيد ، امري است كه وقتش نزديك شده است ؛ (اگر چه نزد ما دور بوده است ، چون بعد و دوري در معلوم خدا نزديك است . ) {المعتزلي ، 1385 ه. ق ج7 : 295}.

و اما "ألا انّ مَثَلَ..."، اشاره به 12 امام معصوم از خاندان پاك حضرت محمّد (ص) دارد كه به دو وجه آنان را به ستاره تشبيه كرده اند : 1- از نور هدايت آن ها در راه خدا استفاده مي شود. هم چنان كه مسافر در سفرش با ستارگان هدايت مي شود . 2- " خَوي نجمٌ طَلَعَ نجمٌ " كه كنايه از وجود ايشان به صورت پي در پي و مستمر است . هم چنان كه اگر آقايي از آن ها وفات يابد ، آقايي ديگر به جاي او به پا مي خيزد و هيچ زماني از وجود قائم اهل بيت كه به راه هدايت كند ، خالي نيست . امام (ع) در اين زمينه فرموده اند : " قطعاً بدانيد ، آن چه قائم ما از طرف جاهليت شما مواجه مي شود ، درست مثل جاهليتي است كه پيامبر (ص) در زمان مبعوث شدن با آن رو به رو شدند. و اين امت در آخرالزّمان جاهل اند ، مگر خدا رحم كند . و همانا امام (عج) قضاي بد را از شما بر مي دارد و امراي جور را عزل مي كند و زمين را از هر مصيبت ناگوار پاك مي كند و با بازگشت مردگان بر زندگان مي گذارد . بنابراين ، او موجود است. پس زبان هايتان را نگه داريد و در سختي ها صبر كنيد كه همانا او حق شما را مي گيرد و همانا خدا با پرهيز كاران است . " {البحراني ، 1420 ه. ق ، ج3 : ص 10-9}.

ترجمه ي حكمت 209 : " دنيا پس از چموشي و لگد پراني البته به ما باز مي گردد و مهربان خواهد شد ، همان گونه كه شتر بدخوي و گاز گيرنده به بچه ي خود توجه مي كند و نسبت به آن مهربان است . " {مبشري ، 1369 : 1273}.

اين سخن امام (ع) درباره ي ظهور دولت حقه ي آل محمد ( عليهم السّلام ) است. " ضُروس " به معناي شتر بدخويي است كه دوشنده ي خود را گاز مي گيرد ، تا شير براي بچه اش بماند . " شِماس" به معناي تند خويي به دليل آمادگي دنيا براي منع آن حضرت از خود است . اين كلمه براي دنيا استعاره است ، چون دنيا به اسبي شباهت دارد كه مانع از سوار شدن بر پشتش مي شود . امام (ع) ، روي آوردن دنيا به ايشان را پس از رنج ها و مشقت هاي فراوان ، به مهرباني شتر گاز گيرنده به بچه اش تشبيه مي كند . وجه شبه ، زيادي مهر و علاقه مندي است . { البحراني ، 1420 ه. ق  ، ج5 : 592 } .

 

اشاره به فتنه هاي آخرالزّمان

ترجمه ي خطبه ي 103 : زماني مي شود كه كسي از فتنه نجات نمي يابد ، مگر مؤمن خداپرست بي نام و نشان كه اگر در مجالس حاضر شود ، او را نشناسند و اگر غايب باشد ، كس در صدد جست و جويش نباشد . اين چنين اشخاص ، چراغ هاي هدايت و نشانه هاي روشن هستند براي سير كنندگان شب تاريك ، در ميان مردم و براي فتنه و فساد ، سخن چين نيستند و عيب ها و بدي هاي خلق را آشكار نسازند . خداوند درهاي رحمتش را براي آنان بگشايد و سختي عذاب را از آن ها برطرف كند . اي مردم : زود است زماني بر شما بيايد كه اسلام در آن سرازير شود ، مانند برگشتن ظرف كه آن چه در آن است بريزد. اي مردم ! خداوند شما را پناه داده است از اين كه به شما ظلم و ستم شود و پناه نداده است از اين كه امتحان شويد . " {فيض الاسلام ، بي تا : 306 } .

ترجمه ي قسمتي از خطبه ي 150 : ( اشاره به حوادث سخت آينده ي بشريت و ظهور مهدي عج دارد ) : " آن گروه سمت راست يا چپ جاده را در پيش گرفتند و بدان سو رفتند ؛ رفتني در راه هاي گم راهي و فرو گذاشتن راه هاي هدايت . پس شما در چيزي كه آمدني است ، شتاب نورزيد و آنچه  را كه فردا آن را  مي آورد و با فرارسيدن فردا وقوع خواهد يافت ، رسيدن به آن را كند مشماريد. چه بسيار كساني كه براي به دست آوردن چيزي شتابان هستند ، اما چون آن را به دست آورند ، دوست خواهند داشت كه آن را به دست نياورده بودند زيرا متوجه تبعات و رنج هاي آن مي شوند . ) و چه نزديك است امروز به آغاز رسيدن فردا . اي قوم ! اين زمان وقت فرا رسيدن هر چيزي است كه به آن وعده داده شده بود و زمان نزديك شدن چيز هايي است كه آن ها را نمي شناسيد وبه حال آن ها واقف نبوده ايد . " {عبده ، 1379 : 458 } .

در اين جا فرقه ي گمراهي را ذكر مي كند كه از راه مستقيم ، يعني راه كتاب و سنت گمراه شده اند . هر فضيلتي با دو طرف عدالت كه همان افراط و تفريط است ، محدود مي شود ؛ مانند : زيركي كه با جربزه ، شجاعت كه با تهور وترس و بخشش كه با تبذير و بخل محدود و محبوس است . سپس انسان را از عجله كردن براي آن چه آمدني است ، بر حذر داشته و هم چنين از دير پنداشتن چيزي كه در آينده ي نزديك مي شود ، نهي كرده است .

سپس فرمود : " اي قوم ، وقت قيامت و ظهور فتنه هايي كه در پيشاپيش آن ظاهر مي شود ، نزديك شده است و همانا ملاحم و نشانه هاي وحشتناك غير معين است ؛ مثل دابه الأرض  و دجّال و فتنه اش و آن چه بر دستش ظاهر مي شود ، از امور خارق العاده و واقعه ي سفياني و خلايق بي شماري كه به دستش كشته مي شوند . " {المعتزلي ، 1385 ه.ق ، ج7 : 127-126}.

شتاب زدگي ذاتأ فعاليت هاي مغزي و رواني را در بارهي واقعيات زندگي ، مختل مي سازد . مثلاً نمي گذارد علتي براي صدور معلول خود ، مراحلي را كه بايد ، سپري كند . حتي گاهي ممكن است شدت عجله به حدي باشد كه اصلاً قانون عليت به فراموشي سپرده شود و نظم گذشت زمان لازم براي حادثه ي مورد توقع ، بر هم بخورد . به همين دليل است كه نبايد در مجراي حوادث ، صبر و شكيبايي را از دست داد . اين خطا ممكن است خطا هاي ديگر را به وجود بياورد و خود در ميدان جريان هيچ گونه نمايشي نداشته باشد . به اين معني كه انسان شتاب زده ، با اين گمان كه زودتر به مقصد خواهد رسيد ، عجله را امري طبيعي تلقي مي كند ، ولي آن عجله كار خود را مي كند و اختلال به وجود مي آورد ؛ مانند اختلال در ارزيلبي حوادث ، زمان ، عليت و غيره . در حالي كه فرد شتاب زده گمان مي كند ، همه ي تفكرات و رفتار هايش طبق منطق است .

شتاب زدگي در كار ها مستند به عواملي است كه دو عامل اساسي آن عبارتند از :

" عامل اول : شدت هيجان غرايز مربوط به آن خواسته كه براي شتاب زده بسيار با اهميت تلقي شده است .

عا مل دوم : همان است كه امام ( ع) به آ ن اشاره فرمود : اين تلقي كه آن چه فر دا خواهد رسيد ، دير مي رسد . امام (ع) در اين جملات توصيه مي فرمايد : هر گز عجله نكنيد ، چون ممكن است وقتي آن چه خواسته بوديد ، در اختيار شما قرار گرفت ، آرزو كنيد كه كاش به آن نمي رسيديد . بر گشتن از آرزو مي تواند به اموري مستند باشد ؛ از آن جمله :

1-      مقصدي را كه وصول به آن را منظور كرده بوديد ، صحيح نبوده و به ضرر شما باشد .

2-      آن اهميتي كه براي مقصد خود قائل بوديد ، اساس نداشته باشد .

3-      آن قدر ارزش نداشته باشد كه حتي ضررهاي شتاب زدگي را جبران كند .

4-      عجله باعث شده است كه نظام و قانونمندي شئون زندگي به هم بخورد ؛ مثلاً نظام عليت را مختل ساخته ، علت را به جاي نعلول يا بر عكس ، معلول را به جاي علت گرفته باشد . {جعفري ، 1375 ، ج 24 : 324-323 }.

خصوصيات و صفات حضرت مهدي (عج)

تر جمه ي قسمتي از خطبه ي 182 : "امام زمان (عج) سپر حكمت (علم به حقايق اشيا و زهد و عبادت ) را پو شيده و آن را با شرايط اش كه عبارت است از توجه به شناختن و فارغ ساختن خود ( از علاقه ي دنيا ) فرا گرفته است . پس حكمت نزد آن حضرت گم شده اي است كه آن را طلبيده و آرزويي است كه آن را درخواست كرده ( انديشه اش متوجه آن است وبه غير آن نظر ندارد.) پس آن بزرگوار پنهان شد تا فتنه ها و تباهكاري ها بسيار و اسلام غريب گردد . مانند شتر كه وقتي رنج و آزار مي بيند ، دم خود را به حركت در مي آورد و جلوي سينه اش را بر زمين مي چسباند . آن حضرت باقي مانده ي خدا و جانش جانشينان پيغمبران اوست ." {فيض الاسلام ، بي تا : 597 }.

"فهو مغترب " ، يعني هم چنان كه اسلام بين قوم فاسق غريب است ، مؤمن نيز در بين آن قوم غريب است . هم چنان كه رسول اكرم ( ص ) فرمودند : اسلام غريب و تنها پيدايش يافت و زود است كه تنها شود ؛ يعني پيرو واقعي نداشته باشد . سپس مسلمانان خالص را در قوم فاسق به شتري تشبيه كرده است كه گردنش را به زمين مي چسباند و دمش را به آن مي زند . كنايه از اين كه نمي تواند در چيزي غير از آن تصرف كند . {مغنيه ، 1374 ، ج 3 :32-31 }.

ترجمه ي خطبه ي 138 : " آن گاه كه مردم زمانه ، رستگاري را به هواي نفس تبديل كرده باشند ، هواي نفس را به رستگاري باز مي گرداند و هنگامي كه قرآن را تابع رأ ي و قياس دانسته باشند ، او رأ ي و قياس را به قرآن عطف مي كند تا جنگ در برابر شما دامان به كمر زند و چون شير خشمگين كه دندان نمايد ، شما را ناگهان فرا گيرد ، شتري با پستان هاي پر شير كه دوشيدن آن شيرين و فرجام آن تلخ است . هان بدانيد كه فردا خواهد رسيد . فرمانروايي جز آن طايفه كه كار گزاران آن قوم را به بدي كردارشان ، براي كيفر دادن بگيرد و زمين براي او پاره هاي سيم و زر درون خويش را بيرون آورد و كليد دفينه هاي خود را از روي رغبت و خشنودي به سوي وي اندازد. پس به شما بنمايد كه شيوه ي كشور داري چيست ؟ و كتاب و سنت را كه ترك شده است ، زنده سازد . " { مبشري ، 1375 : 521 } .

رهاورد  حكومتي حضرت مهدي ( عج )

ترجمه ي ادامه ي خطبه ي 150 )L در ارتباط با رهاورد حكومت حضرت مهدي عج ) : " آگاه باشيد ، آن كس از ما كه امور و حالات را درك مي كند ، همراه با چراغي نور دهنده گام بر مي دارد . گام به گام با مردمان صالح عمل مي كند تا گره بسته اي را در ميان آن حالات بگشايد و برده اي را آزاد كند . جمع گمراهان را پراكنده سازد و پراكندگي مؤ منان را گرد هم آورد . او از چشم مردمان نهان است . حتي رد زن ها كه رد پاي هر كس را روي شن مي شناسد ، هر اندازه پي جويي كنند ، اثر قدم او را نخوا هند ديد . آن گاه گروهي ، عزيمت و تصميم خود را بر قبول علم و حكمت ، سخت صيقل و تيز مي كنند ؛ همان گونه كه آهنگر شمشير و يا پيكان تيز را صيقل مي دهد و تيز مي كند . چشم بصيرت اين گروه با تلاوت آيه هاي قرآن  و تدبر در آن ها روشن مي گردد و تفسير آيه هاي قرآن به گوش دل آن ها افكنده مي شود و پس از بامدادان در شامگاهان از جام حكمت به آنان نوشانده مي شود ( همواره از معارف حقه و اسرار الهي برخوردارند. ) گروهي ديگر به اين جماعت فتنه گر ، نزديك و خواهان آرامش مي شوند و از نبرد با آن ها دست خود را بالا مي برند . ( اشاره به كساني از پيروان حق در آخرالزّمان كه عزلت اختيار مي كنند . ) { عبده ، 1379 : 458 } .

حاصل بخث

آن كمال يافته ي الهي و تربيت و تعليم يافته ي باغبان باغ هستي است كه همه ي وجدان هاي ناب بشري به انتظار مقدم او لحظه شماري مي كنند و آن رسالت و امامت است كه براي به ثمر رساندن تلاش هاي پيشتازان رباني ، تاريكي هاي شديد از ظلمات دوران جاهليت را ، از فضاي ننگ آلود تاريخ مي زدايد و طعم تاريخ انسانيت را براي جوامع ، قابل دريافت مي كند . در اين روزگار است كه حيات انسان ها جوانه مي زند و براي به ثمر رساندن حكمت وجودي خود ، شاخه ها ، برگ ها و ميوه ي خود را كه قرار گرفتن در جاذبيت كمال ربوبي است ، سرسبز و خرّم  مي گر داند .

اين انسان كامل است كه ماهيت هوا و مقتضيات آن را هم چون ماهيت هدايت و لوازم و صفات آن را به همه ي آدميان مي شناساند و طرق تقويت اراده را به مردم تعليم مي دهد ؛ تا آن جا كه مردم حيات خود را در هدايت و كمال ببينند و مرگ خود را در هوا و هوس . در چنين روزگاري است كه احدي از آدميان به فكر تفسير و توجيه هواهاي نفساني و شيطاني خود ، به وسيله ي منحرف ساختن مفهوم هدايت و مقتضاي آن نخواهند بود .

در آن دوران ، درون مردم رشد يافته است و چنان صفايي خواهد داشت كه با رويارويي با قرآن  خود را با فروغ رباني مواجه خواهند ديد. به اين دليل ، مردم از جمادي بالاتر مي روند وبه درجه ي عالي و روح ملكوتي نائل مي آيند .

در آن زمان است كه تمايلات نابجا و نظرات بي اساس درباره ي قرآن ، همه و همه از بين مي روند وبه ارتباط با كلام اللّه ناطق و الفت حقيقي با قرآن نائل ميشوند . مكتب هاي خود ساخته مخصوصاً  آن آرا و تفسيرهاييكه تحت نفوذ قدرتمندان خود كامه در زمان بني اميه و بني عباس به وجود آمده اند ، همگي بي اساس بودن خود را ظاهر مي سازند .

به اميد آن روز موعود

منبع : بر گرفته از مقاله ي " سيماي امام زمان (عج) در نهج البلاغه " خانم فاطمه ميرحاج؛ شماره ي 71 مجله ي رشد معارف اسلامي ؛ زمستان 1387؛ صفحات 4 تا 11 .

 

سفرای چهارگانه یا نوّاب خاصّ ...

سفرای چهارگانه یا نوّاب خاصّ

سفرا یا نوّاب اربعه با همکاری وکلای ایالات، هدایت و رهبری سازمان وکالت و نیابت جوامع شیعی را بر عهده داشتند. این نوّاب عبارتند بودند از:

1. عثمان بن سعید عَمری

وی وکیل، خادم و باب امام هادی (ع) بود که امام زمان (عج) مسئولیت سفارت را بر عهده وی گذاشت. اگرچه به کار روغن فروشی می پرداخت ولی مردی گرانقدر و بلندمرتبه و مورد اطمینان بود و ریاست سازمان وکالت را در زمان امام عسکری (ع) بر عهده داشت. وی در جلسه خصوصی آن حضرت برای معرفی جانشین خود حضور داشت. سپس عهده دار مراسم غسل و دفن امام عسکری (ع) شد. او به دستور امام زمان به بغداد رفت و در محله کَرخ شیعیان ساکن شد و رهبری شیعیان را به عهده گرفت. بسیاری از توقیعات امام عصر (عج) به او می رسید و در حق او دعا و راستی گفتار و اعمال او را تأیید می کردند. عثمان بن سعید، برای رهبری سازمان تشیع چند نفر وکیل حضور داشت که از آن جمله، احمد بن اسحاق، وکیل اوقاف در قم بود که به وسیله وی به بغداد فراخوانده شد. عثمان بن سعید در حدود سال 265 هجری از دنیا رفت و در بغداد مدفون شد.

 

2. محمد بن عثمان بن سعید عَمری

دومین سفرای اربعه امام زمان (عج) محمد بن عثمان است که از سوی آن حضرت پس از پدرش به این مقام انتخاب شد. وی نزد امام زمان (عج) مقامی شایسته داشت و در یکی از توقیع های خود فرمود: «وی مورد اطمینان من و نامه او نامه من است». وی توقیع های بسیاری از امام عصر (عج) دریافت کرد که موجب افزایش مقام و مرتبه وی گردید. طولانی ترین دوران سفارت را به مدت چهل سال بر عهده داشت و در این ایام جامعه شیعه را به خوبی رهبری و مشکلات آنان را با همکاری وکلای تحت نظر خود حل کرد. او همچون پدرش روغن فروش بود و در قالب این کسب، مأموریت خود را انجام می داد و نامه ها را در مشک های روغن جای می داد. وی دو ماه پیش از مرگ خود، زمان فوتش را دانست، از این رو برای خود قبری حفر کرد و در بستر بیماری به جعفر بن محمد مِتّیل گفت: «به من دستور داده اند که به ابوالقاسم حسین بن روح وصیت کنم». سرانجام در حدود سال 305 هجری از دنیا رفت و در جوار پدرش مدفون گردید.

 

3. حسین بن روح نوبختی

خاندان نوبخت یکی از مشهورترین خاندان های دانشمند شیعه و ایرانی می باشند. نخستین فرد این خاندان، نوبخت اخترشناس از مردم اهواز است که در تأسیس بغداد شرکت داشت. این خاندان طی دو قرن از بزرگترین دانشمندان و مترجمان در شاخه نجوم، فلسفه و کلام و حدیث و فقه بودند. یکی از بزرگترین دانشمندان فلسفه و کلام شیعه از این خاندان به نام حسن بن موسی نوبختی می باشد. یکی دیگر از بزرگان این خاندان ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی سومین سفیر امام زمان (عج) است. نوبختی از فقیهان و محدثان نام آور است و به واسطه موقعیت خاندانش، دارای اعتبار و شهرت و اقتدار فراوانی بود. وی از امام عسکری (ع) و امام زمان (عج) روایت نقل می کند و باب امام عسکری (ع) بود و چندین سال با سفیر دوم همکاری داشت. وی مدت بیست سال مقام سفارت را تا سال 326 هجری بر عهده داشت. او به سبب نفوذ و وزارت خاندان ابن فرات شیعی در نزد مقتدر عباسی مورد احترام بود ولی به سال 312 هجری وزیر جدید، حامد بن عباس وی را به زندان انداخت ولی با عزل مقتدر در سال 317 هجری از حبس آزاد شد و نفوذ و اقتدار نوبختی افزایش یافت و خاندان وی نیز در دستگاه خلافت نزد قاهر عباسی تقرّب یافتند و خانه او محل رفت و آمد وزراء و رجال دولت عباسی بود. در ایام او یکی از وکلای وی به نام محمد بن علی شَلمَغانی معروف به ابن أبی العزاقر ادعای سفارت کرد. وی به رغم مقام بلندی که نزد حسین بن روح داشت، نسبت به مولای خود حسادت ورزید و قائل به تناسخ و حلول روحِ افرادی به اشخاص دیگر شد و معتقد بود روح علی (ع) به بدن حسین بن روح حلول کرده است. برخلاف افشاگری های حسین بن روح علیه شَلمَغانی و توقیع امام زمان (عج) مبنی بر لعن وی، دست از ادعای دروغین خود برنداشت تا سرانجام به دستور خلیفه عباسی الراضی در سال 323 هجری کشته شد. اگر نبود کاردانی و نفوذ علمی و اجتماعی حسین بن روح، شَلمَغانی مشکلات بسیاری را برای شیعیان فراهم کرده بود.

در ایام سفارت حسین بن روح با مدیریت و رهبری شایسته وی شیعه نسبت به دوران پیش، قدرت و گسترش بیشتری پیدا کرد. نوبختی سرانجام در هیجده شعبان سال 326 هجری از دنیا رفت و در بغداد مدفون گردید و بنا به وصیت وی و دستور امام مهدی (عج) مقام سفارت و نیابت خاص را به علی بن محمد سَمُری سپرد.

 

4. ابوالحسن علی بن محمد سَمُری

سَمُری از یک خاندان شیعی مشهور، به جرگه یاران امام حسن عسکری (ع) پیوست. در روزگار نیابت وی وضع دستگاه خلافت اسلامی به شدت آشفته شد، هرج و مرج، خرید و فروش مقامات و کشت و کشتارهای بی حاصل سرداران، همه جا را فرا گرفته بود و بربهاری رئیس حنابله به نام امر به معروف و نهی از منکر غوغایی سخت در بغداد به راه انداخت. سَمُری به ناگزیر خود را از این حوادث کنار کشید زیرا تلاش وی در این بحران اجتماعی تأثیر چندانی نداشت. شاید یکی از علل خاتمه سازمان وکالت خاص یا سفارت همین حوادث تیره و تار بود.

مدت سفارت سَمُری بیش از سه سال نگذشت تا سرانجام شش روز پیش از رحلت خود نامه ای از ناحیه مقدسه به دست وی رسید که بر اثر آن روند تاریخ تشیع به گونه ای غیر از گذشته آن ترسیم گردید. متن نامه امام زمان (عج) خطاب به علی بن محمد سَمُری چنین است:

 

به نام خداوند بخشنده مهربان، ای علی بن محمد خدا پاداش برادرانت را در سوگ تو افزون سازد، تو شش روز دیگر از این جهان رخت برخواهی بست. کارهایت را فراهم ساز و احدی را به جانشینی خویش وصیت مکن، که غیبت تامه فرا رسیده است دیگر تا روزی که خدا بخواهد، ظهوری نخواهد بود و آن مدتی بس دراز است که دل ها را قساوت خواهد گرفت و زمین پر از ستم خواهد شد. در این دوران برخی شیعیانم ادعای مشاهده خواهند کرد. بدانید هر کس پیش از خروج سفیانی دعوی مشاهده کند، دروغ زن یاوه گوست. لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللهِ العَلیِّ العظیم.

 

سرانجام سَمری روز پانزده شعبان سال 329 هجری از دنیا رفته و در بغداد مدفون شد و از آن پس دوران غیبت کبری آغاز گردید. بدین سان سازمان سفارت و نیابت با استفاده از تجربیات نهاد وکالت به رهبری شیعیان امامی پرداخت و پل ارتباطی اطمینان بخشی میان حضرت بقیة الله و شیعیان برقرار کرد و جوامع شیعی را از بحران های سیاسی و اجتماعی مصون داشت و کارنامه ای درخشان، از خود به یادگار گذاشت. آنگونه که احمد بن حسن مادرانی به سال 275 هجری در ری قیام کرد و تشیّع را رسمیت داد. شمار شیعیان در گسترۀ جغرافیایی عالم اسلام و حضور گستردۀ آنان در فعالیت های اجتماعی و فرهنگی آن دوران، گویای این واقعیت است. با آغاز دوران غیبت به شیعیانی که به امامت دوازده امام قائل شدند، شیعیان امامی گفته می شود و غیبت امام زمان (عج) پایه اساسی بود که شیعه دوازده امامی را امامیّه نامیدند، آنگونه که ابن ندیم افرادی را به عنوان امامیه نامیده است.

سازمان سفارت، شیعیان را آماده ورود به عصر غیبت کبری نمود، عصری که ارتباط شیعه با حضرت مهدی (عج) قطع می باشد و عالمان و فقها و راویان حدیث اهل بیت (ع) به عنوان نایبان عام هستند که بنابر فرمان آن حضرت به شیعیان «در وقایع اتفاقیه به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر آنها هستم». حال پیروان و منتظران ظهورش با آه جانسوزی که از اعماق وجود خود می کشند، در انتظار فرج که زمان آن با خدای تعالی است، به سر می برند.

انتظار، کلمه ای آشنا برای پیروان همه ادیان است، یهودیان در انتظار ظهور مسیحا و مسیحیان در انتظار بازگشت عیسی مسیح (ع) و مسلمانان در انتظار مهدی (عج) به سر می برند. شیعیان انتظار فرج را یک تکلیف می دانند و منتظر هدف نهایی خداوند برای ایجاد یک حیات عادلانه نوین به رهبری مهدی موعود هستند. انتظار، رکنی اساسی از آموزه های شیعه است زیرا موجب شادابی و نشاط و پویایی، حرکت و جنبش و خروش است و موجب سازندگی، تربیت و تهذیب، تقویت نیروی ایمان و فراهم کردن زمینه و مقدمات ظهور است. اصل انتظار و زنده نگه داشتن واقعع عاشورا و یادآوری معرفت و منش عاشورا، در کنار یکدیگر موجبات حفظ و پویایی و تداوم تشیع را در تاریخ فراهم کرده است.

 

 

 

 

نشانه هاي ياران مهدي (عج) ...

نشانه هاي ياران مهدي (عج)

« اينما تكونوا يات بكم الله جميعا »1
هر جا باشيد خداوند شما را حاضر مي كند

در روايت متعددي كه از ائمه اهل بيت (ع ) به ما رسيده اين آيه به اصحاب مهدي (عج ) نيز تفسير شده است .
در كتاب « روضه كافي » از امام باقر(ع ) مي خوانيم كه بعد از ذكر اين جمله فرمود :
« يعني اصحاب القائم , الثلاثماه والبضعه عشر رجلا , هم والله الامه المعدوده , قال يجتمعون والله في ساعه واحده قزع كقزع الخريف » 2
منظور , امام قائم (ع ) كه سيصد و سيزده نفرند , به خدا سوگند منظور از « امه معدوده » آنها هستند , به خدا سوگند در يك ساعت همگي جمع مي شوند همچون پاره اي ابر پاييزي كه بر اثر تندباد , جمع و متراكم مي گردد.

از امام علي بن موسي الرضا(ع ) نقل شده است :
« و ذلك والله ان لوقام قائمنا يجمع الله اليه جميع شيعتنا من جميع البلدان » 3
به خدا سوگند هنگامي كه مهدي (ع ) قيام كند , تمام پيروان ما را از تمام شهرها گرد او جمع مي كند.
بايد توجه داشت كه اين روايات در حقيقت اشاره به آن است كه خدايي كه قدرت دارد ذرات پراكنده انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آوري كند , به آساني مي تواند ياران مهدي (عج ) را در يك روز و يك ساعت براي افروختن نخستين جرقه هاي قيام به منظور تاسيس حكومت عدل الهي و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد . 4
« يا ايهاالذين امنوا من يريد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ذلك فضل الله يوتيه من يشا والله واسع عليم . » 5
اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كس از شما از آيين خود بازگردد (به خدا زياني نمي رساند) خداوند در آينده جمعيتي را مي آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز او را دوست دارند , در برابر دوستان متواضع و در برابر كافران نيرومند هستند , آنها در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش كنندگان هراسي ندارند.
اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مي دهد و فضل خدا وسيع و خداوند دانا است .
علاوه بر اينكه طبق روايت زيادي كه از طريق شيعه و سني وارد شده اين آيه در مورد علي (ع ) است , در روايات ديگري مي خوانيم اين آيه درباره ياران مهدي (ع ) نازل شده است كه با تمام قدرت در برابر آنها كه از آيين حق و عدالت مرتد شده اند مي ايستند و جهان را پر از ايمان و عدل و داد مي كنند . 6
پيامبر گرامي اسلام (ص ) فرموده است : اين آيه درباره قائم (ع ) و ياران اوست كه در راه خدا تلاش مي كنند و از سرزنش هيچ ملامتگري ترس ندارند . 7
« فاستبقوا الخيرات , اينما تكونوا يات بكم الله جميعا » 8
پس در عمل به خيرات سبقت جوييد , كه هر جا باشيد خدا همه شما را مي آورد.
همين است و فرمود : منظور از خيرات , ولايت و محبت اهل بيت (ع ) است , همچنانكه در جايي ديگر فرمود : « و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده :9 اگر عذاب را از ايشان تاخير اندازيم , تا امت معدوده ... » كه منظور از امت معدوده اصحاب قائم (ع ) هستند كه در عرض يك ساعت همه يك جا جمع مي شوند.
وقتي قائم (ع ) به سرزمين « بيدا » برسد , لشكر سفيان در برابرش صف آرايي مي كند , پس خداي عزوجل زمين را دستور مي دهد تا پاهاي ايشان را در خود فرو برد و بگيرد و درباره همين مورد است كه خداي عزوجل مي فرمايد :
« و لو تري اذ فزعوا فلا فوت و آخذوا من مكان قريب و قالوا آمنا به » 10 مي گويند اينك ما به قائم آل محمد(ع ) ايمان آورده ايم , يعني بين آنان و عذاب نشدنشان حائل ايجاد مي شود . 11
« و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده ليقولن مايحسبه الا يوم ياتيهم ليس مصروفا عنهم و حاق بهم ما كانوا به يستهزون » 12
اگر مجازات را تا زمان محدود از آنها به تاخير اندازيم (از روي استهزا) مي گويند چه چيز مانع آن شد آگاه باشيد آن روز كه به سراغشان مي آيد هيچ چيز مانع آن نخواهد بود و آنچه را مسخره مي كردند دامنشان را مي گيرد.
در روايات متعددي كه از طريق اهل بيت (ع ) به ما رسيده , امت معدوده به معني نفرات كم , و اشاره به ياران مهدي (ع ) گرفته شده است , به اين ترتيب معني آيه نخستين چنين مي شود : اگر ما مجازات اين ستمگران و بدكاران را به قيام مهدي (ع ) و يارانش واگذار كنيم آنها مي گويند چه چيز جلوي عذاب خدا را گرفته است ولي البته همانگونه كه گفتيم معني ظاهر اين آيه اين است كه « امت معدوده » به معني زمان معدود و معين است و اتفاقا در روايتي از اميرمومنان علي (ع ) در تفسير آيه نقل شده « امت معدوده » همين اصطلاح « بطن آيه » بوده باشد كه البته در اين صورت بيان يك قانون كلي در مورد ستمگران است نه يك مساله مربوط به مشركان و مجرمان زمان پيامبر(ص ) و مي دانيم كه قرآن آياتش معاني مختلفي دارد , معني نخستين و ظاهر آن ممكن است درباره يك مساله خاص يا گروه معين باشد اما معني دوم آن يك معني عام و مجرد از زمان و گروه معين .13
« الا ان اولياالله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » 14
آگاه باشيد اوليا (و دوستان ) خدا نه ترسي دارند و نه غمگين مي شوند.
در كتاب « كمال الدين » از ابوبصير از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرموده : « طوبي لشيعه قائمنا المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره اولئك اولياالله الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » 15 خوشا به حال پيروان امام قائم (ع ) كه در غيبتش (با خودسازي ) انتظار ظهورش را مي كشند , و به هنگام ظهورش مطيع فرمان اويند , آنها اولياي خدا هستند همانها كه نه ترسي دارند و نه غمي .
« فاذا جا وعده اوليها بعثنا عليكم عبادالنا اولي باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعدا مفعولا »16
هنگامي كه نخستين وعده فرا رسد مرداني پيكارجو را بر شما مي فرستيم (تا سخت شما را در هم كوبند حتي براي به دست آوردن مجرمان ) خانه ها را جستجو مي كنند , و اين وعده اي است قطعي .
در بعضي روايات , منظور از « عبادالنا الي باس شديد » حضرت مهدي (ع ) و يارانش مي باشد. و در بعضي ديگر اشاره به جمعيتي گرفته شده است كه قبل از مهدي (ع ) قيام مي كنند .17

جعفر شيخ الاسلامي


پي نوشتها
1 ـ سوره بقره , آيه .148
2 ـ تفسير نورالثقلين , جلد 1 , صفحه .139
3 ـ تفسير مجمع البيان , ذيل آيه مورد بحث .
4 ـ تفسير نمونه , جلد 1 , صفحه .503
5 ـ سوره مائده , آيه .54
6 ـ تفسير الميزان , جلد 10 , صفحه .302
7 ـ تفسير برهان , ج 1 , ص .479
8 ـ سوره بقره , آيه .148
9 ـ سوره هود , آيه .8
10 ـ سوره سبا , آيه 51 و .52
11 ـ تفسير الميزان , جلد 32 , صفحه .308
12 ـ سوره هود , آيه .8
13 ـ تفسير نمونه , جلد 9 , صفحه .32
14 ـ سوره يونس , آيه .62
15 ـ تفسير نمونه ج 8 , صفحه 339 , به نقل از تفسير نورالثقلين , جلد 2 , صفحه .309
16 ـ سوره اسرا , آيه .5
17 ـ نورالثقلين , جلد 3 , صفحه .138
از نشريه « جان جهان »

 

مهدی (عج) موعود در انجیل ...

مهدی (عج) موعود در انجیل

آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد. از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکة آسمان جز پدر من و بس؛ لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود.


بر طبق بشارت‌های که در کتاب انجیل آمده این است که حضرت مسیح به دنبال قیام حضرت حجت(عج) در فلسطین خواهند آمد و به یاری آن حضرت خواهد شتافت و پشت سر آن حضرت نماز خواهند خواند تا یهودیان و مسیحیان به اسلام روی آورده، و جز پیروان حضرت مهدی بشوند که در این قسمت به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1. انجیل متی

پس عیسی از هیکل بیرون شده برفت، و شاگردانش پیش آمد تا عمارت‌های هیکل را بدو نشان دهند عیسی ایشان را گفت: آیا همة این چیزها را نمی‌بینید؟ هر آینه به شما می‌گویم: در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود و چون به کوه زیتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وی آمده گفتند: به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود؟ و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست؟
عیسی در جواب ایشان گفت: زنهار کسی شما را گمراه نکند. زآن رو که بسا به نام من آمده و خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد. و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهید شنید، زنهار مضطرب مشوید؛ زیرا که وقوع این همه لازم است لیکن انتها هنوز نیست، زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قطحی‌ها و وباها و زلزله‌ها در جایها پدید آید...
آن‌گاه اگر کسی به شما گوید: اینک مسیح در اینجا یا در آنجاست باور مکنید؛ زیرا که مسیحیان کاذب و انبیای کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندي. اینک شما را پیش خبر دادم.
پس اگر شم را گویند: اینک در صحراست بیرون مروید، یا آن که در خلوت است باور مکنید؛ زیرا هم‌چنان که برق از مشرق ساطع شده تا مغرب ظاهر می‌شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.
و فوراً بعداً از مصیبت آن ایّام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند، و قوت‌های افلاک متزلزل گردد. آن‌گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد، و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه‌زنی گردد و پسر انسان را ببینند که برابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می‌آید.
پس از درخت انجیر مثلش را فرا گیرند که چون شاخه‌اش نازک شده برگ‌ها می‌آورد می‌فهمید که تابستان نزدیک است. هم‌چنین شما نیز چون این همه را ببینید بفهمید که نزدیک ـ بلکه بردرـ است هر آینه به شما می‌گویم...
آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد. اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکة آسمان جز پدر من و بس؛ لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود...
پس بیدار باشید، زیرا که نمی‌دانید در کدام ساعت خداوند شما می‌آید. لیکن این را بدانید که اگر صاحب خانه‌اي دانست در چه پاسی از شب دزد می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت که به خانه‌اش نقب زند. لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می‌آید پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید او را در چنین کار مشغول یابد.
اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خویش آید آن‌گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می‌کند.
به قسمتی که شبان میش‌ها را از بزها جدا می‌کند و میش‌ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آن‌گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیايید ای برکت‌یافتگان از پدر من! و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آماده شده است به میراث گیرید.
عیسی ایشان را گفت: هر آینه به شما می‌گویم: شما که مرا متابعت نموده‌اید، در معاد وقتی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده کرسی نشسته، بر دوازده سبط اسرائيل داوری خواهید نمود و هر که به خاطر اسم من خانه‌ها یا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یا فرزندان یا زمین‌ها را ترک کرد، صد چندان خواهد یافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت. 

2. انجیل مرقس
و چون او ـ عیسی ـ از هیکل بیرون می‌رفت یکی از شاگردانش بدو گفت: ای استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ‌ها و چه عمارت‌ها است!
عیسی در جواب وی گفت: آیا این عمارت‌های عظیم را می‌نگری بدان که سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد مگر آن که به زیر افکنده شود.
و چون او بر کوه زیتون مقابل هیکل نشسته بود. از وی پرسیدند: ما را خبر ده که این امور کی واقع می‌شود و علامت نزدیک شدن این امور چیست؟
آن‌گاه عیسی در جواب ایشان سخن آغاز کرد که: زنهار کسی شما را گمراه نکنید. زیرا که بسیاری به نام من آمده خواهند گفت که: من هستم، و بسیاری را گمراه خواهند نمود اما چون جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را بشنوید مضطرب مشوید؛ زیرا که وقوع این حوادث ضروری است لیکن انتها هنوز نیست. زیرا که امتی بر امتی و مملکتی بر مملکتی خواهند برخاست و زلزله‌ها در جای‌ها حادث خواهد شد و قطحی‌ها و اغتشاش‌ها پدید می‌آید و اینها ابتدای دردهای زه می‌باشد. لیکن شما از برای خود احتیاط کنید... ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بیدار شد دعا کنید زیرا نمی‌دانید که آن وقت کی می‌شود.
مثل کسی که عازم سفر شده خانة خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر یکی را به شغلی خاص مقرر نماید و دربان را امر فرماید که بیدار بماند. پس بیدار باشید! زیرا نمی‌دانید که در چه وقت صاحب خانه می‌آید. در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد. اما آن‌چه به شما می‌گویم به همه می‌گوییم بیدار باشید! 

3.انجیل لوقا
کمرهای خود را بسته، چراغ‌های خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند، که چه وقت از عروسی مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی‌درنگ برای او باز کند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید پسر انسان می‌آید.
و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و ر زمین، تنگی و حیرت از برای امت‌ها روی خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش و دل‌های مردم ضعیف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می‌شود، زیرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن‌گاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می‌آید. 

4. انجیل یوحنّا
و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند؛ زیرا که پسر انسان است و از این تعجب مکنید زیرا ساعتی می‌آید که در آن جمیع کسانی که در قبور می‌باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد هر که اعمال نیکو کرد برای قیامت حیات، و هر که اعمال بد کرد به جهت قیامت داوری.
مکاشفه یوحنّا
و علامتی عظیم در آسمان ظاهر شد. زنی که آفتاب را در بر دارد و ماه زیر پای‌هایش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است و آبستن بود از درد و عذاب زاییدن فریاد برمی‌آورد و علامتی دیگر در آسمان پدید آمد که اینک اژدهای بزرگ آتش‌گون که او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهایش هفت افسر و دمش ثلث ستارگان آسمان را کشیده آنها را بر زمین ریخت و اژدها پیش آن زن که می‌زایید بایستاد تا چون بزاید فرزند او را ببلعد. پس پسر نرینه را زایید که همة امت‌های زمین را به عصای آهنین حکم‌رانی خواهد کرد و فرزندش به نزد خدا و تخت او رجوده شد...
و در آسمان جنگ شد میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگ كردند و فرشتگانش جنگ کردند. ولی غلبه نیافتند بلکه جای ایشان دیگر در آسمان یافت نشد. و اژدهای بزرگ انداخته شد یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را می‌فریبد. او بر زمین انداخته شد و فرشتگانش با وی انداخته شدند.
در قسمت دیگری از مکاشفة یوحنای لاهوتی بشارت ظهور حضرت مهدی(عج) چنین آمده است: و دیدم آسمان را گشود و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می‌نماید و چشمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهای بسیار واسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمی‌داند و جامة خون‌آلود ـ‌سرخ‌ـ در بر دارد و نام او را کلمة خدا می‌دانند و لشکرهایی که در آسمانند بر اسب‌های سفید و به کتان سفید و پاک ملبس از عقب او می‌آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می‌آید تا به آن امت‌ها را بزند و آنها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود... و دیدم فرشته او را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می‌کنند فدا کرده می‌گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه‌سالاران و گوشت جباران... 

5. رسالة پولس به رومیان
زیرا یقین می‌دانم که دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد، هیچ است ... و آن‌که برای حکمرانی امت‌ها مبعوث شود، امید امت‌ها بر وی خواهد بود.
این تعبیرها در احادیث اسلامی هم آمده است
زیرا این را به شما از کلام خدا می‌گوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست؛ زیرا خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد، و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آن‌گاه ما که زنده و باقی باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و هم‌چنین همیشه با خداوند خواهیم بود.
این فراز، با روایات اسلامی وجوه مشترک فراوانی دارند از جمله:
1. نزول حضرت عیسی
2. صیحة آسمانی
3. زنده شدن گروهی از افراد صالح
4. آمدن او بر فراز ابر
5. ربوده‌شدن یاران حضرت ولی عصر از محراب‌ها و رختخواب‌های خود و انتقال یافتن آنها بر فراز ابرها.
6. اعمال رسولان
و چون این را گفت: وقتی که ایشان همی نگریستند بالا برده شد، و ابری او را از چشمان ایشان در ربود و چون به سوی آسمان چشم دوخته بودند، هنگامی که او می‌رفت ناگاه دو مرد سفیدپوش نزد ایشان ایستاده گفتند: ای مردان جلیل! چرا ایستاده به سوی آسمان نگرانید؟ همین عیسی که از نزد شما به آسمان بالا برده شده، باز خواهد آمد، به همین طوری که او را به سوی آسمان روانه دیدید.
می‌توان گفت که یکی از عقاید قطعی همه مسلمانان این است که:
حضرت عیسی در زمان ظهور حضرت مهدی خواهند آمد و روایات زیادی هم در این زمینه از منابع شیعه و سنی داریم از جمله پیامبر(ص) می‌فرماید:
منّا الذی تصلی عیسی‌بن مریم خلفه؛
آن کسی که عیسی‌بن مریم(ع) در پشت سر او نماز می‌خواند، از ماست
در انجیل با الفاظ مختلف، تعدادی از اسامی، القاب و اوصاف آن حضرت آمده که به عنوان نمونه، در انجیل، اسم آن حضرت مهمید الاخر می‌باشد.

 


 

آينده روشن http://www.bfnews.ir/

 

حیات امام عصر علیه السلام ...

حیات امام عصر علیه السلام

 امام در تاریخ 255 هـ بنا بر اشهر روایات در روز جمعه متولد شدند هر چند در برخی از روایات سال 256 و 254 ذکر شده البته این روایات هم روز جمعه را ذکر کرده اند ولی صحیح همان تاریخ اشهراست زیرا این تاریخ در کتاب غیبت فضل بن شاذان 1 که معاصر ولادت امام مهدی بوده و قبل از وفات امام عسگری فوت نموده،ذکر شده و علاوه بر آن در تقویم تطبیقی که سالهای شمسی را با ایام سالهای قمری و میلادی تطبیق می کند روز جمعه نیمه شعبان مصادف با سال255 هـ است نه سال 254 و 256 در این سالها نیمه شعبان جمعه نبوده است.

خبر ولادت حضرت را علماء بزرگ با سندهای صحیح نقل کرده اند.در حدود 300 عالم با مذاهب مختلف از علماء اسلام ولادت حضرت را نقل کرده اند، که میان آنان افراد معروفی از مورخین دیده می شوند مثل ابن خلکان، ابن اثیر، ابی الفداء ذهبی، ابن طولون دمشقی، سبط ابن جوزی، محی الدین بن عربی،  خوارزمی،  بیهقی، ابن حجر هیثمی و ....

داستان ولادت و مخفی بودن آن: یکی از ویژگیهای امام عصر علیه السلام خفاء ولادت حضرت می باشد.

امام عسگری از عمۀ خود شان سیده حکیمه خاتون دختر امام جواد درخواست می کنند که شب نیمه شعبان در خانه حضرت بماند. به او می گویند فرزندی متولد خواهد شد که حجت خداوند در زمین است او می پرسد مادرش چه کسی است؟ حضرت می فرماید: نرجس خاتون. او می گوید: من تفحص کردم دیدم اثری از حمل دیده نمی شود. خدمت حضرت رسیدم و گفتم: من اثری از حمل نمی بینم. حضرت لبخندی زد و فرمود: مثل او مثل مادر موسی است که حمل او بر کسی ظاهر نشد چون فرعون اولاد بنی اسرائیل را می کشت تا موسی متولد نشود و این مسئله راجع به فرزند من نیز جاری است. و زمان ولادت هم قبل از طلوع فجر بود که در این وقت معمولاً انسانها خواب هستند و در حین ولادت فقط حکیمه خاتون حضورداشته و یا بنا بر روایتی که شیخ طوسی در کتاب غیبت نقل می کند پیره زنی قابله از همسایگان امام کمک کار حکیمه خاتون نیز بوده است که امام به او سفارش کتمان امر کرد و او را از افشاء آن برحذر داشت.

روایات زیادی دلالت بر مخفی بودن ولادت حضرت دارد. شیخ صدوق در اکمال الدین نقل می کند از امام حسن بن علی علیه السلام که حضرت فرمود: اما علمتم انه مامنا الا و تقع فی عنقه بیعه لطاغیه زمانه الا القائم الذی یصلّی عیسی بن مریم خلفه و ان الله عز وجل یخفی ولادته و یغیّب شخصه لئلا یکون لأحد فی عنقه بیعه اذ اخرج ذلک التاسع من ولد اخی الحسین ابن سیده النساء یطیل الله عمره فی غیبته ثم یظهره بقدرته.

------------------------------

1ـ وی شخصیتی است که نجاشی او را چنین توصیف می کند: ثقه واحد اصحابنا الفقهاء و المتکلمین وله جلاله فی هذه الطایفه و هو فی قدره اشهر من ان نصفه. وی مورد اعتماد و از فقهاء و متکلّمین شیعی می باشد و میان این طائفه جلالتی است و قدرش برتر از آن است که وی را توصیف کنیم.

معجم الرجال الحدیث ج13 ذیل فضل بن شاذان


 

امام قائم علیه السلام از میان ائمه این امتیاز را دارد که بیعت هیچ کس بر عهده او نیست. وی کسی است که حضرت مسیح پشت سر او نماز می خواند و خداوند ولادت او را مخفی کرد تا چنین بیعتی بر او نباشد و نهمین فرزند برادرم حسین بن علی علیه السلام است که خداوند غیبت او را طولانی و سپس او را ظاهر می سازد و در حدیثی امام عسگری علیه السلام می فرماید: قد وضع بنو امیه و بنی العباس سیوفهم علینا لعلتین احدا هما انهم کانوا یعلمون انه لیس لهم فی الخلافه حق فیخافون من ادعائنا ایاها و تستقر فی مرکزها و ثانیتها انهم قد وقفوا من الأخبار المتواتره علی ان زوال ملک الجبابره و الظلمه علی ید القائم منا و کانوا لا یشکون انهم من الجبابره و الظلمه فسعوا فی قتل اهل بیت رسول الله صلی الله علیه  وآله و اباده نسله طمعا منهم فی الوصول الی منع تولد القائم علیه السلام او قتله فابی الله ان یکشف امره لواحد منهم الا ان یتم نوره و لوکره الکافرون.بنی امیه و بنی العباس شمشیرهائی را بر گردن ما قرار دادند به دو علت یکی آن که می دانستند خلافت حق ماست و خائف بودند که ما مدّعی آن شویم و دیگر آن که به اخبار متواتر شنیده بودند که قائم ما بساط آنها را درهم می پیچد لذا در کشتار نسل پیامبر تلاش کردند تا او نیاید ولی خداوند نور خود را کامل می کند....1

تصدی امامت:

امام در سن 5 سالگی یا نهایت 6 سالگی امامت را بعهده گرفت و در حین تصدی امامت کوچک ترین ائمه از نظر سن بود و این چیز غریبی نیست زیرا در میان پیامبران عیسی و یحیی در کودکی به پیامبری رسیدند و در میان ائمه هم امام جواد در سن 7 و یا 9 سالگی و امام هادی در سن 8 سالگی امامت را عهده دار شدند.

آغاز غیبت صغری پس از نماز خواندن بر پدر و اعلان  وجود:

امام در سال 260 که سال وفات پدرشان بود  بعد ازخواندن نماز بر پدر به غیبت صغری رفتند که حدود هفتاد سال طول کشید. شیخ صدوق نقل می کند از ابوالأدیان از ثقات اصحاب امام عسگری است که حضرت در ایام کسالتی که منجر به وفات شد یک روز مرا خواست و فرمود: این نامه ها را به شهرها ببر و 14 روز نخواهی بود وقتی برمی گردی از خانه من صدای شیون بلند است و مرا بر مغتسل می بینی . او می گوید:پرسیدم چه کسی جانشین شما خواهد بود؟فرمود: هر کس جواب نوشته ها ی مر ااز تو مطالبه کرد. می گوید: عرض کردم بیشتر توضیح دهید. فرمود: هر کس خبر داد در همیان چه چیزی است او جانشین من است.می گوید : روز پانزدهم برگشتم و دیدم که جنازه امام بر مغتسل است اما جعفر کذّاب کنار خانه ایستاده و شیعیان به او تسلیت می گویند در حالی که وضع او را می دانستم که صلاحیت تصدی امامت را ندارد. نزد او رفتم و تسلیت دادم او چیزی از من درخواست نکرد. در همین لحظه شخصی خارج شد و به جعفر گفت برادرت کفن شد بر او نماز بخوان او وارد خانه شد تا نماز بخواند ناگهان کودکی که چهره اش چون مهتاب بود رسید و رداء او را کنار زد و فرمود: تأخر یا عم فانا احق بالصلاه علی ابی. کنار برو من به نماز بر پدرم سزاوارترم.او کنار رفت  وآن کودک نماز خواند و هنگام عبور بر من فرمود: جواب نوشتارهائی که با توست به من بده به وی تقدیم کردم و بعد گروههائی آمدند بر جعفر وارد شدند و گفتند: با ما کتابها و اموالی است بگو نوشته ها از کیست و مالها چقدر است؟ او درماند و گفت: شما علم غیب می خواهید که ناگاه خادمی خارج شد و فرمود: با شما کتب فلانی و فلانی است و همیانی همراه دارید که 1010 دینار در آن است.. من دیدم تمام علائم در وجود او دیده می شود.

---------------------------

1ـ اثبات الهداه شیخ حر عاملی3/570


 

آغاز غیبت کبری و عصر تنهائی:پس از سفارت علی بن محمد سمری غیبت کبری آغاز شد که خود  دارای حکمت ها و علتهای گوناگونی است از قبیل : 1ـ اجرای سنن انبیاء سابق در او همانگونه که سریر می گوید: امام فرمود: غیبتی برای قائم ماست که زمانش طولانی است. می گوید: پرسیدم چرا؟ حضرت فرمود: لأن الله عز وجل ابی الا ان یجعل فیه سنن الأنبیاء فی غیباتهم و انه لا بدله یا سریز من استیفاء مدته غیباتهم قال الله تعالی لترکبن طبقا عن طبق ای سنن من کان قبلکم.اراده حتمی خداوند بر آن است که روشهای انبیاء در تحقق غیبت ها در وجود او نیز محقق شود و باید این مدت سپری شود.

2ـ خوف از کشته شدن

3ـ رسیدن حرف حق به گوش همه انسانها

4ـ خروج مومنین از صلب کافرین

5ـ امتحان انسانها

6ـ واضح شدن عجز تئوری های مادی و بشری

7ـ خسته شدن انسانها از ستم و اشتیاق کامل به عدل مطلق

8ـ فراهم شدن شرائط ظهور و....

اگر آن گل به تنهایی نماید جلوه در گلشن           شود بر مدعی روشن که از یک گل بهار آید

سخنی از امام عصر:فلیعمل کل امری منکم بما یقرب به من محبینا و یتجنّب ما ید نیه من کراهتنا و سخطنا فان امرنا بغته فجأه حین لا ینفعه توبه ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبه و الله یلهمکم الرشد و یلطف لکم فی التوفیق برحمته.هر یک از شما باید به آنچه که شما را به محبت ما نزدیک می کند عمل کنید و از آنچه شما را به کراهت ما نزدیک می کند اجتناب کنید چه این که امر ما ناگهانی می رسد آن هنگام توبه و پشیمانی اثر ندارد خداوند به شما الهام رشد و اتمام لطف نماید.1

دعائی از امام:الهی بحق من ناجاک و بحق من دعاک فی البرّ و البحر تفضل علی فقراءالمومنین و المومنات بالغناء و الثروه و علی مرضی المومنین و المومنات بالشفاء و الصحه و علی اموات المومنین و المومنات بالمغفره و الرحمه و علی غرباء المومنین و المومنات بالرد الی اوطانهم سالمین غانمین بمحمد و آله اجمعین.خدایا به حق کسانی که با تو مناجات کردند و بحق آنان که در خشکی و دریا تو را خواندند فقرا مومنین را به بی نیازی و ثروت برسان و مریضان را شفا و مردگان را مغفرت و رحمت عنایت فرما و غریبان را سالم به وطن بازگردان بحق محمد و آل او.2

باز آ که دل هنوز به یاد تو دلبر است                جان از دریچه نظرم ، چشم بر در است

باز آ دگر که سایه دیوار انتظار                         سوزنده تر ز تابش خورشید محشر است

باز آ، که باز مردم چشمم ز درد هجر               در موج خیز اشک چو کشتی شناور است

باز آ که از فراق تو ای غایب از نظر                  امن زخون دیده چو دریای گوهر است

ای صبح مهر بخش دل ، از مشرق امید           بنمای رخ که طالعم از شب، سیه تر است

زد نقش مهر روی تو بر دل چنان که اشک       آیینه دار چهره ات ای ماه منظر است

ای رفته از برابر یاران مشفقت                       رویت به هر چه می نگرم در برابر است             

 مشفق کاشانی 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی                     زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست         شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر است از هزاربار بهار          کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی           

قیصر امین پور

--------------------------------------------

1ـ احتجاج طبرسی3/495                                                      2ـ مهج الدعوات سید بن طاوس /295 و الصحیفه الهدیه فیض کاشانی /112.

 

 

 

مکمل سریال لاست هم می‌آید ...

در ادامه دوبله و توزیع برخی آثار غربی، سریال خرافی و فانتزی 4400 نیز روانه بازار می‌شود، به نظر می رسد هدفگذاری این سریال در ارائه تفسیر غربی از درک استراتژیک از مهدویت و آخرالزمان باشد.

 

برخی شنیده‌ها از ورود سریال 4400 به فهرست آثاری که به زودی دوبله خواهند شد حکایت دارد. «4400» عنوان سریالی است طولانی و ساخت آمریکا که دارای اپیزود های متعددی است. این مجموعه که در بخش فیلم‌های "ماورایی"، "جادویی" و " آخرالزمانی" قابل دسته بندی است اخیراً در حال بازبینی، ترجمه و آماده سازی برای پخش در شبکه‌های رسمی است.

 

به گزارش خبرنگار فرهنگی مشرق، برخی شنیده‌ها از ورود سریال 4400 به فهرست آثاری که به زودی دوبله خواهند شد حکایت دارد. «4400» عنوان سریالی است طولانی و ساخت آمریکا که دارای اپیزود های متعددی است. این مجموعه که در بخش فیلم‌های "ماورایی"، "جادویی" و " آخرالزمانی" قابل دسته بندی است اخیراً در حال بازبینی، ترجمه و آماده سازی برای پخش در شبکه‌های رسمی است.

                                             معرفی 4400


سریال 4400 محصول سال2004 است. داستان این سریال علمی - تخیلی است و درام به این شکل شروع می شود که مخاطب شاهد ناپدید شدن افرادی در زمانهای مختلف در کشورهای مختلف و با نژادهای مختلف هستیم. این افراد که تعدادشان 4400نفر است در یک روز به خصوص دوباره و یکجا در یک نقطه از خاک امریکا ظاهر می شوند و در بین آنها از دختر بچه ای که 80 سال پیش ناپدید  تا سیاهپوستی که در دهه 50 غیب شده حضور دارند. این افراد که هیچ خاطره ای از آنچه بر آنها گذشته ندارند توسط مامورین به قرنطینه رفته و بعد از مدتی آزاد می‌شوند و از این به بعد شاهد مواجهه این افراد با دنیایی جدید می شویم که هیچ تناسخی با آن ندارند.


هریک از این افراد گویی چیزی را از دست داده اند ولی در طول غیبت خود نیروهای ماورائی خارق‌العاده‌ای به دست آورده اند. مثلا دختر کوچکی که می تواند آینده را پیش‌بینی کند یا پسر جوانی که می تواند انسانها را احیا کرده یا بمیراند


ریتم سریال با وجود زمان یک ساعتی آن سریع است و بیننده دچار خستگی نمی شود چون اطلاعات بسیاری در هر قسمت به بیننده منتقل می‌شود.


در داستان این سریال شاهدیم که یک سنگ آسمانی بزرگ با سرعت سرسام آور در حال نزدیک شدن و برخورد با کره زمین است. ولی ناگهان مشاهده گران از روی رادار متوجه می‌شوند که این جرم آسمانی سرعتش را کم کرده و قصد فرود آمدن دارد.


گزارشگران و افراد پلیس به سرعت خودشان را به محل فرود پیش‌بینی شده می‌رسانند. ناگهان یک کره آتشین در آسمان ظاهر شده و سرعتش را به قدری کم می‌نماید که در آسمان در ارتفاع 20 متری معلق می‌ماند. ولی یک دفعه با صدا و موج مهیبی که تمام مشاهده گران را به روی زمین می اندازد منفجر می‌شود. وقتی که مشاهده گران به خودشان می آیند متوجه می‌شوند که یک گروه عظیم از مردم  در آن محل ظاهر شده اند


بررسی پلیس نشان می‌دهد که این عده که تعدادشان 4400 نفر و از زن و مرد و پیر و جوان و سیاه و سفید تشکیل شدند، در حقیقت کسانی‌اند که در طی 60 سال اخیر به طور اسرار آمیزی ناپدید شده بودند. جالب اینجاست که اینها هیچ تغییری نکرده و پیر نشدند. ولی در طی این 60 سال کجا بودند و چرا پیر نشدند؟ سریال به این سوال که آنها کجا بودند و چه بر آنها گذشته پاسخی نمی‌دهد.

مرور زمان نشان می‌دهد که این4400 نفر دارای توانایی های مافوق بشری هستند. هر کدام دارای یک توانایی منحصر به فرد که در مجموع قادرند زمانه را متحول کنند. آنها برای نجات جامعه بشریت می‌کوشند. از این زاویه این مجموعه را می‌توان یک اثر آخرالزمانی به شمار آورد.

اشاره 4400 و علت نامگذاری این سریال، قرابت خاصی با تفکرات ماسونی و جادوگرایانه که از تفکرات داروینیستی و کابالایی نشأت گرفته دارد. چنانکه 4400 از مضارب عدد مقدس فراماسونرها یعنی 11 است


ولی چرا غرب به دنبال منجی سازی منهای خدا از بین انسانهایی است که دارای یک جهش اسرارآمیز شده‌اند؟


کلید رمزگشایی این سریال را می‌توان در درک استراتژیک از «مهدویت» در نگاه تشیع جست.


                          مؤلفه‌های راهبردی سریال 4400


مهندسی معکوس محتوای آثار هنری چون سریال 4400 و آثار فلسفی و امنیتی غرب شیوه‌ای است که در کشف اهداف ذهنی طراحان آن موثر است. در این اثر شاهد 5 تصویر (Image) هستیم که در ذهن مخاطب نقش می‌بندد. در ادامه به شکل اجمالی به آنها اشاره می‌شود:

1- در سریال 4400 تغییر و تکامل پدیده‌ای ضروری اما دردناک معرفی می‌شود. یعنی در راه به کمال رسیدن بشر، خیلی از افراد جامعه بشریت کشته یا شکنجه می‌شوند. اما در عین حال، کسب این توانایی و تکامل بسیار ضروری جلوه می‌کند؛ به گونه‌ای که راه گریزی از آن نیست.

2- در این اثر، جهش تکاملی از راه علم صورت می‌گیرد نه راه دیگر یا بدست شخص دیگر؛ اما چیزی که در این میان به زاویه رانده می‌شود نقش خداست. در واقع خدا در این جهش تکاملی هیچ‌کاره است و دانش شیمی و بیولوژیک مسبب این جهش معرفی می‌شوند. یعنی علم و نه خدا. چنانکه در آثار این‌چنینی رشته‌های علمی و فنی و ابزارهای دیگر جایگزین خدای خالق و پرورش‌دهنده می‌شوند. این مبحث، نقطه تقابل جریان خلقت‌گرا (Creationism) و خدامحور در برابر جریان داروینیسم (Darvinism) و تکامل‌گرا حتی در جامعه علمی و مذهبی امریکاست.


3- در این فیلم، آینده متعلق به گروه جهش‌یافته است. یعنی همان 4400 نفر؛ و نه مردم عادی و افرادی که تکامل نیافته‌اند.


4- در مجموعه 4400، همه مردم می‌توانند آرزو کنند که مثل اعضای گروه جهش‌یافته ارتقاء یابند. بنابراین قابلیت ارتقاء در این داستان تجاری می‌شود. یعنی در قالب یک فرمول یا دارو قابل عرضه و فروش به مردمی که دارای قدرتهای خارق‌العاده نیستند می‌شود.


5- در این داستان، هرقدر امکان تغییر و تکامل بیشتر ‌شود، به همان میزان افراد شرور نیز تغییر و توان بیشتری می‌یابند. یعنی همیشه سوءاستفاده کنندگان به میزان بروز توانایی‌ها به دنبال آن هستند.


                 بررسی تطبیقی مجموعه 4400 با مبحث مهدویت


پنج گزاره یاد شده از وزانت قابل توجهی در مباحث مهدویت از نگاه شیعه برخوردار است که به ترتیب به آن پرداخته می‌شود.


1- در مورد اول تکامل، ضروری ولی دردناک و مستلزم تلاش و ممارست است. به این معنی که باید سختی آن راه را تحمل کرد؛ اما نه به این معنا که باید به کشتار و شکنجه و فریب نوع بشر پرداخت.

2- در مورد دوم، جهش تکاملی در منظر مهدویت با تاکید بر این که به علم نیازمند است؛ ولی تنها مبتنی بر دانش بشری نیست و قطعاً عنایت و اراده الهی و ایمان افراد در آن دخیل است.

3- در گزاره سوم که آینده متعلق به گروه جهش یافته جلوه می‌کند، نیز در مباحث مهدویت و بر طبق آیات قرآن همیشه آینده از آن کسانی است که در راه تکامل خود و دیگران کوشیده‌اند و در اصطلاح قرآنی با عبارت وارثین زمین معرفی می‌شوند. اما منظور از جهش در اسلام با آنچه که در نگاه داروینیسم و در حوزه علوم بیولوژیک و ژنتیک و شیمی و نهایتاً علوم انسانی مبتنی بر «انسان‌خدایی» یا همان «اومانیسم» تعریف می‌شود تفاوت آشکاری دارد.

4- در مؤلفه چهارم که عموم مردم هم می‌توانند یا به عبارت دیگر باید خود را به سیاق جهش‌یافتگان درآورند، واقعیت این است که از طرفی نه می‌توان مردم را نادیده گرفت و به خواص اکتفا کرد (که اگر غیر این باشد با عدل الهی سازگار نیست) و نه اینکه باید مردم دست روی دست گذاشته و منتظر یک منجی باشند تا او با ظهور و قیام فردی خود، تمام مشکلات و سیاهی‌ها و تباهی‌ها را مرتفع سازد. بلکه مردم با الگو گرفتن از بندگان تکامل یافته خدا (انسان کامل)و انسانهای مومن و مخلص که در آئین اسلام، ائمه هدی(ع) و پیروان حقیقی ایشان هستند، باید به سیر تکامل خود کمک کنند. از طرف دیگر جامعه بشری بدون تمسک به جانشین برحق خداوند نیز قادر به اصلاح امور نخواهند بود. بدیهی است در هر برهه‌ زمانی خداوند متعال حجت خود را بر روی زمین قرار داده تا هیچ حرجی بر انسانها نباشد. در آخرالزمان، حضرت مهدی(عج) آخرین حجت خدا بوده و در زمان غیبت ایشان، ولی فقیه مرجع این امور محسوب می‌شود.


بر این اساس قرار نیست حضرت موعود(عج) به تنهایی و با استفاده از مشیت‌های الهی و یا قدرتهای ماورایی که در این سریال به وفور یافت می‌شوند، ابنای بشر را از ظلم و جور و فساد موجود نجات دهد. چنانکه تفکر یادشده همان اندیشه انحرافی انجمن حجتیه مبتنی بر انفعال مومنین در عصر انتظار است. بلکه باید مردم با درک شرایط زمان خویش به مثابه طواف کعبه به سوی منجی عصر خویش و حجت حی خداوند شتافته و ظهور و قیام او را طلب کنند


اساساً هیچ یک از اولیاء الهی برای مدیریت جامعه بشری نه به معجزات اکتفا کردند و نه از وعده الهی که نیروهای خیر در جماعت مؤمنین شکل و قوام می‌یابد، غافل شدند. بلکه با توانایی‌های بشری که دارای ابعاد مادی و روحانی است به دنبال جامعه‌سازی براساس چارچوب‌های الهی بوده و هستند. چنانکه انبیاء و اولیاء خدا خود را همانند بشر عادی دارای بعد مادی و جسمانی و محصور در عالم ماده (دنیا) معرفی کردند.


5- در گزاره پنجم نیز واقعیت این است که هرقدر توانایی‌های علمی و فنی و ابزاری بشر بیشتر می‌شود، به همان میزان توانایی و پیچیدگی و قدرت نفوذ نیروهای شرور و شیطانی نیز افزایش می‌یابد. اما تفاوت دیدگاه مهدوی با آنچه که در سریال 4400 و آثاری از این دست باید مورد دقت واقع شود، این است که اساساً در حرکت مهدوی که حرکتی مثبت یعنی از پلیدی‌ها به سوی اصلاح و تکامل است، هیچ نیروی شری قدرت نفوذ و ایفای نقش در این جنبش را ندارد. چون برای رسیدن به جامعه مهدوی از هیچ راه فساد‌انگیزی استفاده نمی‌شود؛ بلکه در راه‌های ارتقاء مبتنی بر داروینیسم، فراماسونری، شیطان‌پرستی، جادوگرایی، انسان خدایی، پاگانیسم(کفرکیشی)، اومانیسم و دیگر مکاتب بشری به ویژه ماکیاولیسم است که نیروهای شرور، محلی از اعراب یافته و به دنبال ایفای نقش هستند.


در این سریال  مکمل سریال معروف لاست (Lost) شناخته می‌شود، هیچ مکان خاصی مد نظر نیست بلکه موضوع، زمان است. چنانکه در سریال لاست، موضوع مکان و مدینه فاضله (اتوپیا یا جزیره گمشده) بود. در همین رابطه، مطالعه آیات و روایات و درک منطق حاکم بر روح اسلام نشان می‌دهد که در مقوله مهدویت، علاوه بر ابعاد زمان و مکان، شخص نیز از اهمیت و تأثیرگذاری خاصی برخوردار است. یعنی در واقعه شریف ظهور، شیعیان منتظر ظهور و قیام شخص خاصی در مکان بخصوصی و در شرایط زمانی ویژه‌ای هستند. هر چند زمان دقیق ظهور را تنها پروردگار می‌داند.


طی‌الارض، شفای بیماران، غیب‌گویی، پیش‌بینی آینده، نوشتن کتاب مقدس، هک کردن بانکها با قدرت دست، جاسوسی بدون ابزار، استعدادهای ویژه و معجزه‌گون و مسائل ماورایی این چنینی در سریال 4400 و دیگر آثار ادبیات و سینمای غرب، در حقیقت یک پدیده تقلیدی اما انحرافی است که از ادیان الهی و به ویژه دین اسلام «شبیه‌سازی» شده و با اهداف خاصی در آثار هنری تعبیه می‌شود.
به نظر می‌رسد با توجه به نگاه انحرافی و خلاف واقع غرب به مسئله ماوراء و موضوعاتی مانند «گذشته در آینده»، «آینده در گذشته»، «تناسخ»، «کارما»، «طریقت بدون مذهب و شریعت»، «قاعده فرادینی و کثرت‌گرایی»، «دین نوین دنیوی» و حتی در مسئله جن، فرشتگان مقرب و... نیازی ضروری به ترجمه هدفمند و توجیه مخاطب نسبت به این مسائل حس می‌شود تا اثرات مخرب این نوع تفکرات خنثی شود.


در همین زمینه علما و کارشناسان فرهنگی بارها نسبت به انتشار بدون نقد و روشنگری محصولات فرهنگی غرب به ویژه آثار سینمایی ابراز نگرانی کرده‌اند. جالب اینکه برخی دانشمندان علوم اجتماعی و دینی، روشنگری و شفاف‌سازی نسبت به مسائل اندیشه‌ای، مذهبی و فلسفی موجود در آثار سینمایی غرب را فرصت مناسبی برای افشای چهره واقعی مکاتب فکری غرب و آبشخور غیرالهی و ماسون‌زده آنها و در عین حال راه مناسبی برای معرفی و اثبات حقانیت اندیشه و منابع اسلامی می‌دانند.


سوال این است که آیا بدون آشکارسازی و افشای مواردی که برای نمونه در این مقال آمد، می‌توان شاهد پخش و انتشار گسترده این آثار بود؟ و حتی به ترجمه و فارسی‌سازی و یا نهایتا حذف و ویرایش برخی صحنه‌ها اکتفا کرد؟

منبع: مشرق نیوز

 

مهدي منتظر(عج ) از ديدگاه اهل سنت ...

مهدي منتظر(عج ) از ديدگاه اهل سنت

 

 

استاد عبدالمحسن العباد - استاد اهل سنت عرب

ترجمه: سيد هادي خسروشاهي

 

                       كتاب «عقيده اهل السنة والاثر في المهدي المنتظر» كه تقرير درس استاد شيخ عبدالمحسن العباد از علماي اهل تسنن و صاحب كرسي در دانشگاه هاي كشورهاي عربي است، اخيرا به فارسي ترجمه و تحت عنوان مهدي منتظر از ديدگاه اهل سنت منتشر شده است. نويسنده محقق و فاضل، در اين جزوه، مباحث تحقيقي ارزشمندي را در ضمن 10 عنوان مطرح كرده كه پيرامون حضرت مهدي عليه السلام و جايگاه اسلامي اين عقيده اسلامي است. وي مطالبي از جوامع روايي اهل سنت و اسامي صحابي پيامبرگرامي اسلام (ص ) كه روايات و احاديثي درباره حضرت مهدي از آن بزرگوار نقل كرده اند و همچنين نام علمايي كه قائل به تواتر اخبار در مورد امام مهدي هستند را آورده است.

 

اين جزوه توسط حجت الاسلام والمسلمين سيد هادي خسروشاهي و اخيرا توسط آقاي حسن طاهري پورهمداني به فارسي برگردانده شده و به همت انتشارات شبر منتشر گرديده است.فشرده ای از این کتاب را در زیر ملاحظه می کنید:

 

از جمله امور و حوادثي كه در آينده به وقوع پيوسته و در آخرالزمان به هنگام نزول حضرت عيسي عليه السلام از آسمان به سوي زمين تحقق پيدا مي كند خروج مردي از اهل بيت نبوت از اولاد علي بن ابي طالب (2 ) (رضي الله عنه ) است كه اسم ايشان مطابق اسم جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم (ص ) است اجمال عناوين به اين ترتيب است:

 

الف ـ ذكر اسامي آن عده ازاصحاب پيامبر گرامي اسلام (ص ) كه مستقيما از شخص آن حضرت احاديث مهدي را نقل نموده اند.

ب ـ ذكر اسامي علما و پيشواياني كه احاديث و آثار وارده در شان حضرت مهدي را استخراج و در كتب خود وارد نموده اند.

ج ـ ذكر اسامي علمايي كه در مورد حضرت مهدي كتاب مستقلي نوشته اند.

د ـ ذكر نام آن دسته از علمايي كه حكايت و ادعا نموده اند كه احاديث وارده درخصوص حضرت مهدي در حد تواتر است و نقل كلامشان در اين رابطه.

هـ ـ بيان احاديثي كه در صحيحين وارد شده و مربوط به حضرت مهدي مي شود.

و ـ بيان بخشي از احاديثي كه در شان حضرت مهدي در غير صحيحين از كتب علما وارد شده با بررسي اساتيد بعضي از آنها.

ز ـ ذكر نام بعضي علمايي كه احتجاج به احاديث مهدي كرده اند با اعتقاد به موجب آن و بيان كلامشان در اين خصوص.

ح ـ ذكر نام بعضي از افرادي كه از آنها حكايت مي شود انكار احاديث مهدي يا ترديد در آن احاديث و رد كلام آنها به اختصار.

ط ـ ذكر بعضي مواردي كه ممكن است كسي تصور كند آنها با احاديث وارده در مورد مهدي تعارض دارد و بيان جواب آنها.

ي ـ اختتام كلام.

 

اما مطلب اول يعني اسامي آن عده از صحابي كه احاديث مهدي را از رسول اكرم روايت كرده اند بيست و شش نفرند به اين ترتيب :

 

1 ـ عثمان بن عفان

2 ـ علي بن ابي طالب

3 ـ طلحه بن عبيدالله

4 ـ عبدالرحمن بن عوف

5 ـ حسين بن علي

6 ـ ام سلمه

7 ـ ام حبيبه

8 ـ عبدالله بن عباس

9 ـ عبدالله بن مسعود

10 ـ عبدالله بن عمر

11 ـ عبدالله بن عمرو

12 ـ ابوسعيد خدري

13 ـ جابربن عبدالله

14 ـ ابوهريره

15 ـ انس بن مالك

16 ـ عماربن ياسر

17 ـ عوف بن مالك

18 ـ ثوبان مولي رسول الله

19 ـ قره بن اياس

20 ـ علي الهلالي

21 ـ حذيفه بن يمان

22 ـ عبدالله بن حارث بن حمزه

23 ـ عوف بن مالك

24 ـ عمران بن حصين

25 ـ ابوالطفيل

26 ـ جابرالصدفي

و چون احاديث و روايات كثير و مستفيض از حضرت رسول اكرم (ص ) كه مورد قبول و اعتقاد امت اسلامي است دلالت بر ظهور حضرت مهدي دارد موضوع بحث و تحقيق را در اين خصوص قرار داده است زيرا :

 

اولا : احاديث وارده در مورد مهدي در صحيحين به صورت تفصيل نيامده بلكه به نحو اجمال بيان گرديده ولي در غير صحيحين رواياتي نقل شده كه مفسر و مبين آن احاديث مجمل در صحيحين مي باشد. بنابراين ممكن است كسي تصور كند اين وضع (عدم تفصيل آن در صحيحين ) از شان موضوع و روايات وارده در مورد مهدي كاسته و ارزش آن را پايين آورده است.

 

ولي اين خطا و اشتباهي واضح بيش نيست زيرا كه روايات صحيح و حسن كه در غيرصحيحين آمده بدون هيچ شكي مورد قبول و اعتماد اهل حديث است.

 

ثانيا : اينكه بعضي از نويسندگان در زمان معاصر ناآگاهانه اقدام به طعن احاديثي نموده كه در مورد مهدي وارد شده و اين اقدام نه تنها از روي علم و آگاهي نبوده بلكه به علت جهل و ناداني طاعن و يا تقليد او از فردي است كه به احاديث نبوي اعتنايي ندارد.

 

از جمله اين افراد شخصي است به نام عبدالرحمن محمد عثمان كه تعليقه و حاشيه اي بر كتاب تحفه الاحوذي زده و اخيرا در مصر به چاپ رسيده كه در جزء ششم در باب ما جا في الخلفا در حاشيه خود مي گويد:

 

خيلي از علما نظرشان بر اين است كه احاديثي كه در مورد مهدي وارد شده مشكوك است و صحت نقل آن از حضرت رسول ثابت نيست بلكه همه آنها از موضوعات و جعليات شيعه است و نيز در جلد ششم در باب «ماجا في تقارب الزمن» و «قصرالامل» در حالي كه قصدش پايين آوردن شان و منزلت مهدي است, مي گويد : خيلي از علماي مورد وثوق و حافظ حديث معتقدند احاديثي كه در خصوص مهدي وارد شده از جعليات فرقه باطنيه و شيعه و امثالهم است و نسبت اين قبيل روايات به نبي اكرم(ص) درست نيست.

 

بلكه بعضي بيش از اين تجري پيدا كرده و پا فراتر نهاده مانند محيي الدين عبدالحميد كه در تعليقه خود بر كتاب الحاوي للفتاوي كه تاليف سيوطي است مي گويد : در آخرين جز از كتاب العرف الوردي في اخبار المهدي ص 166 بعضي از باحثين معتقدند هر حديثي كه در مورد مهدي يا دجال نقل شده از اسرائيليات است.

 

و از همه اينها خطرناك تر و شكننده تر تعليق و حاشيه ابوريه رئيس بعثه الازهر در لبنان است كه در سال گذشته بر كتاب النهايه ابن كثير نوشته و نتيجه و خلاصه كلامش آن است كه همه احاديثي كه در مورد مهدي، عيسي بن مريم و دجال وارد شده رمز و كنايه از نصرت حق بر باطل است (به اين معني كه مهدي و عيسي بن مريم و دجال واقعيت ندارد بلكه اين قبيل تعابير كنايه از پيروزي حق بر باطل است ).

 

پس براي رد اين خيالات واهي و بي اساس و به جهت اينكه بر هر فرد مسلمان كه بايد به اصلاح نفس خود بپردازد لازم و ضروري است اخبار و بيان پيامبر خود را تصديق نموده و نسبت به آن هيچ گونه شك و ترديدي به خود راه ندهد ـ چنانكه قبلا اشاره شد_ در مورد حضرت مهدي بحث و تحقيق داشته باشد كه عنوان اين تحقيق و بحث را قرار داده است: «عقيده اهل السنه والاثر في المهدي المنتظر».

 

علما و پيشوايان اهل سنت احاديث و آثار وارده در مورد مهدي را در كتاب هاي صحاح، سنن، معاجم و مسانيد خود آورده اند كه تعداد كساني كه اطلاع پيدا كرده در اين رابطه بر كتب آنها يا بر ذكر تخريج شان نسبت به احاديث مهدي سي و هشت نفرند كه ذيلا بيان مي شود:

 

1 ـ «ابوداود» در سنن خود.

2 ـ «ترمذي» در جامع اش.

3 ـ «ابن ماجه» در سنن خود.

4 ـ «نسائي» كه سافريني از او نقل كرده در لوامع الانوار البهيه و نيز نقل كرده مناوي در فيض القدير.

5 ـ «احمد» در مسند خود.

6 ـ «ابن حيان» در صحيح خود.

7 ـ «حاكم» در مستدرك خود

8 ـ «ابوبكر ابوشيبه» در المصنف.

9 ـ «نعيم بن حماد» در كتاب الفتن.

10 ـ «حافظ ابونعيم» در كتاب المهدي و همچنين الحليه.

11 ـ طبراني در الكبير و الاوسط و الصغير.

12 ـ «دارقطني» در الافراد.

13 ـ «بارودي» در معرفه الصحابه.

14 ـ «ابويعلي موصلي» در مسند خود.

15 ـ «البزار» در مسند خود.

16 ـ «حارث بن ابي اسامه» در مسند خود.

17 ـ «خطيب» در تلخيص المتشابه و نيز در المتقن و همچنين در المفترق.

18 ـ «ابن عساكر» در تاريخ خود.

19 ـ «ابن منده» در تاريخ اصفهان.

20 ـ «ابوالحسن الحربي» در الاول من الحربيات.

21 ـ «تمام الرازي» در الفوائد.

22 ـ «ابن جرير» در تهذيب الاثار.

23 ـ «ابوبكر المقري» در المعجم.

24 ـ «ابوعمر الدائي» در سنن خود.

25 ـ «ابوغند كوفي» در الفتن.

26 ـ «الديلمي» در مسند الفردوس.

27 ـ «ابوبكر الاسكاف» در فوائد الاخبار.

28 ـ «ابوالحسين بن المناوي» در كتاب الملاحم.

29 ـ «بيهقي» در دلائل النبوه.

30 ـ «ابوعمر المقري» در سنن خود.

31 ـ «ابن جوزي» در تاريخ خود.

32 ـ «يحيي بن عبدالحميد الجماني» در مسند خود.

33 ـ «روياني» در مسند خود.

34 ـ «ابن سعد» در طبقات.

35 ـ «ابن خزيمه»

36 ـ «حسن بن سفيان»

37 ـ «عمر بن سبه»

38 ـ «ابوعوانه» (3 )

 

و چهار نفر اخير از سي وهشت نفر را كه عبارتند از :

«ابن خزيمه»

«حسن بن سفيان»

«عمر بن سبه»

«ابوعوانه»

«سيوطي» در العرف الوردي بيان كرده و توضيح داده كه اين افراد از جمله كساني هستند كه احاديث مهدي را تخريج كرده اند ولي مشخصات كتابشان را بيان نكرده است.

 

نگاهي به برخي كتب در خصوص مهدي

 

همان طور كه علماي اسلام توجه و عنايت به همه احاديث وارده از رسول گرامي اسلام داشته و كتابهايي در اين رابطه تاليف نموده اند و شروحي را تصنيف كرده اند، در مورد احاديث وارده نسبت به مهدي نيز عنايت به خرج داده و كتابها نوشته اند.

 

از جمله «الفكر في ظهور المنتظر» كه شيخ محمد سفاريني (متوفاي 1188 هـ ق ) در كتاب «لوامع الانوار البهيه» و شيخ صديق حسن القنوجي (متوفاي 1307 هـ ق ) در كتاب «الاذاعه لما كان و مايكون بين يدي الساعه» و غيره بيان كرده اند.

 

و نيز از جمله كساني كه در شأن مهدي كتاب تاليف نموده «قاضي محمد بن علي شوكاني» است كه وي در كتاب خود به نام «التوضيح في تواتر ما جاء في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» علاوه بر تحقيقي كه در مورد احاديث وارده در خصوص مهدي نموده در مورد حضرت مسيح و دجال نيز تحقيق كرده و كتاب شوكاني را صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه» بيان داشته و گفته «شوكاني از كساني است كه در شان مهدي كتابي تاليف نموده و روايات متواتره در خصوص آن بزرگوار را نقل كرده است.»

 

و همچنين جمع نموده سيد علامه «بدر المله المنير محمد بن اسماعيل امير يماني» احاديثي را كه حكم مي كند به خروج مهدي و بيان مي دارد كه مهدي از آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم است و اينكه او در آخر الزمان ظاهر مي گردد. سپس امير يماني اضافه مي كند كه زمان ظهور مهدي را تعيين نكرده اند. (4 ) ولي اين مقدار روشن است كه او قبل از دجال ظاهر خواهد شد.

 

بعضي علما كه احاديث مهدي را متواتر دانسته اند

 

1 ـ از كساني كه بيان داشته احاديث وارده در مورد مهدي در حد تواتر است حافظ «ابوالحسن محمد بن الحسين الابري السجزي» (متوفاي 363 هـ ق ) صاحب كتاب «مناقب الشافعي» است.

 

وي ضمن رد شخصي به نام «محمد بن خالد الجندي» كه مدعي شده «لامهدي الا عيسي بن مريم» يعني مهدي همان عيسي بن مريم است، مي گويد :

 

محمد بن خالد پيش اهل صناعت و نقل و حديث شناخته شده نيست ( و لذا به حرف او نمي شود اعتنا كرد) و حرف او كه مي گويد «مهدي همان عيسي است» چه ارزشي دارد در مقابل اخبار و روايات متواتر و مستفيض كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده كه اين روايات متواتر نبوي، مهدي را غير از عيسي بلكه شخصي از اهل بيت پيامبر اكرم (ص) معرفي مي كند و توضيح مي دهد كه او در زمين به مدت هفت سال حكومت خواهد فرمود و زمين را آكنده از عدل و داد خواهد كرد.

 

و حضرت عيسي بن مريم نيز ظاهر گشته مهدي را در كشتن دجال ياري مي كند و مهدي امام اين امت خواهد بود و حضرت عيسي پشت سر او نماز مي خواند.

 

و نيز متواتر بودن اخبار مهدي را صاحب كتاب المنار المنيف از حافظ ابوالحسن نقل نموده و با عدم اعتراض خود متواتر بودنش را قبول كرده است.

 

و همچنين از حافظ ابوالحسن تواتر احاديث مهدي را «حافظ ابن حجر» در كتاب «تهذيب التهذيب» در ترجمه «محمد بن خالد الجندي» نقل نموده بدون اعتراض او را پذيرفته چنانچه صاحب كتاب فتح الباري تواتر را نقل كرده و پذيرفته است.

 

و از جمله علماي بزرگ كه تواتر اخبار مهدي را قبول نموده جلال الدين سيوطي است كه در باب نزول حضرت عيسي بن مريم عليه السلام در آخرين جز كتاب «العرف الوردي» تواتر اخبار مهدي را از حافظ ابوالحسن نقل كرده و اعتراض ننموده است.

 

و شخصيت ديگري به نام «مرعي بن يوسف» تواتر اخبار مهدي را در كتاب خود به نام «فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر» از حافظ ابوالحسن نقل كرده و پذيرفته است و نيز صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه» تواتر را از حافظ ابوالحسن نقل كرده و مدعاي او را پذيرفته است.

 

2 ـ از ديگر شخصيت هايي كه احاديث وارده را در مورد مهدي در حد تواتر مي داند «شيخ محمد برزنجي» (متوفاي 1103 هـ ق ) است كه در كتاب خود «الاشاعه لا شراط الساعه» مي گويد: «باب سوم در بيان علامات و نشانه هاي بزرگي است كه بعد از وقوع آنها قيامت به پا مي شود و اين نشانه ها زياد است كه از جمله آنها ظهور مهدي است كه اولين نشانه هاي بزرگ است.»

 

بعد توضيح مي دهد: «آگاه باش كه احاديث وارده در مورد مهدي با اختلاف عبارات و تعابيري كه در آنها هست بي نهايت زياد است.»

 

بعد مي گويد : «آنچه در روايات كثيره صحيحه آمده، مهدي از اولاد فاطمه است»، و مطلب را ادامه مي دهد تا مي گويد «به تحقيق روشن شد بر شما اينكه رواياتي كه دلالت مي كند بر وجود مهدي و خروج وي در آخر الزمان و اينكه مهدي از عترت پيامر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و از اولاد فاطمه است در حد تواتر معنوي است و معني ندارد كسي اين همه روايات را منكر شود.»

 

خلاصه در آخر كتاب خود در ختم بيانش بعد از اشاره به بعضي اموري كه در آخر الزمان پيش خواهد آمد، مي گويد : «نهايت چيزي كه توسط اخبار صحيح كثير و مشهور كه در حد تواتر معنوي است، ثابت گرديده وجود امارات و علامات بزرگ است در آخر الزمان كه از جمله آنها بلكه اول آنها خروج مهدي است كه از اولاد فاطمه مي باشد و زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد.»

 

3 ـ عالم و دانشمند ديگري كه بيان داشته احاديث مهدي در حد تواتر است، «شيخ محمد سفاريني» (متوفاي 1188 هـ ق) مي باشد كه در كتاب «لوامع الانوار البهيه» مي گويد : «رواياتي كه دلالت بر خروج مهدي دارد زياد است حتي به حد تواتر معنوي رسيده و آنقدر شايع و مشهور بين علماي اهل سنت است كه جز معتقدات آنها محسوب مي گردد،» و به دنبال آن بعضي از آثار و احاديث مربوط به خروج مهدي را ذكر مي كند و نام بعضي از صحابه را كه احاديث مهدي را نقل نموده اند بيان مي دارد.

 

سپس مي گويد : «روايات مهدي كه از اصحاب رسول اكرم نقل شده و من نام بعضي را بردم و بعض ديگر را نبردم و همچنين از تابعين به صورت متعدد نقل گرديده كه مجموع آنها مفيد علم قطعي و يقيني است.

 

پس ايمان به خروج و ظهور مهدي واجب است چنانچه اين مطلب نزد اهل علم و دانش ثابت بوده و در جمله عقايد اهل سنت و جماعت مندرج است.»

 

4 ـ و نيز از علماي بزرگي كه روايات مهدي را در حد تواتر مي داند، «قاضي محمد بن علي شوكاني» (متوفاي 1250 هـ ق ) مي باشد كه وي صاحب تفسير مشهوري است و مولف، كتاب نيل الاوطار و كتاب ديگري دارد به نام «التوضيح في تواتر ما جا في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» كه قبلا هم به اين كتاب اشاره رفت.

 

در كتاب مزبور مي گويد : «رواياتي كه در مورد مهدي وارد شده و امكان وقوف بر آنها هست، پنجاه روايت است كه در بين آنها روايات صحيح، حسن و نيز ضعيفي هست كه ضعف آن جبران شده است.»

 

بنابراين روايات وارده در خصوص مهدي بدون شك متواتر است و چگونه متواتر نباشد و حال آن كه روايات كمتر از پنجاه را در همه اصطلاحات مورد قبول در اصول، متواتر توصيف مي كنند.

 

و اما آثار وارده از صحابه كه در آنها به نام مهدي تصريح شده، جدا زياد است و براي آن حكم رفع است و در مقابل اين همه روايات صريح كه دلالت بر ظهور مهدي دارد با سليقه و اجتهاد سخن گفتن و منكر آن شدن سزاوار نيست (زيرا اجتهاد در مقابل نص باطل است )

 

بعد شوكاني در كتاب مذكور در مسئله نزول حضرت مسيح عليه السلام مي گويد : «ثابت گرديده كه احاديث وارده در مورد مهدي منتظر، متواتر است چنانچه احاديث وارده در خصوص دجال و نزول حضرت عيسي بن مريم متواتر است.»

 

5 ـ و از جمله علمايي كه مدعي تواتر اخبار مهدي شده «شيخ صديق حسن القنوجي» (متوفاي 1307 هـ ق ) مي باشد كه در كتاب خود «الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه» مي گويد : «روايات وارده در مورد مهدي با اختلافي كه در آنها هست از نظر تعبير و عبارات جدا زياد است و به حد تواتر معنوي مي رسد كه اين قبيل روايات در سنن و غير سنن از كتب اسلامي از قبيل معاجم و مسانيد آمده است.»

 

تا آنجا كه مي گويد : «بي شك مهدي در آخر الزمان خروج خواهد كرد بدون اينكه سال و ماه خروجش مشخص شود زيرا اخبار در ظهور مهدي مواتر است و جمهور امت اسلام خلفا عن سلف بر آن اتفاق نظر دارند مگر عده قليلي كه مخالفت آنها ارزشي نداشته و قابل اعتنا نيست.»

 

سپس اضافه مي كند «معني ندارد كسي شك كند در امر اين شخصيت فاطمي موعود منتظر كه اين همه دلايل و احاديث بر وجود و ظهور ايشان اقامه گرديده است. و بلكه انكار آن جرئت و جسارت بزرگي است در مقابل روايات مستفيض مشهوري كه در حد تواتر است.»

 

6 ـ و همچنين از كساني كه تواتر احاديث مهدي را نقل نموده، شخصي است از علماي متاخرين به نام «شيخ محمد بن جعفر كتاني» (متوفاي 1345 هـ ق ) كه در كتاب خود به نام «نظم المتناثر من الحديث المتواتر» كه مي گويد : «به تحقيق ذكر كرده اند كه نزول حضرت عيسي عليه السلام ثابت است چه در كتاب، چه در سنت و چه به اجماع»

 

سپس ادامه مي دهد كه روايات وارده در خصوص مهدي منتظر متواتر است همچنان كه روايات وارده در مورد دجال و عيسي بن مريم در حد تواتر است.

 

پي نوشت :

1 ـ با توجه و نظري اجمالي به احاديث و بيانات منقول از ناحيه شريفه حضرت ختمي مرتبت(ص) مي توان دريافت كه اين صلوات و سلام و نيز پيروي از اصحاب آن وجود مقدس شامل آن دسته از اصحاب خواهد شد كه بدون كمترين ترديد و كوچك ترين لغزشي در طريق و سبيل نجات بودند و تخطي از منويات آن پيامبر به حق و آل گرامش كه خود فرمود : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» ننمودند والا آن هم صحبتي و هم نشيني با رسول گرامي اسلام كه موجب هدايت نگردد, كوچكترين شرافتي به همراه نخواهد داشت. بلكه پستي و دنائت است كه هم نشيني و هم صحبتي با چنان شخصيتي بزرگوار كوچكترين تاثيري در ترقي و تعالي شخص نداشته باشد.

 

2 ـ معلوم نيست نويسنده سهوا در اينجا حسن را به جاي حسين نوشته (زيرا بنا به نقلي يكي از امتيازات آن حضرت در مقابل ايثار و شهادت مظلومانه اش در كربلا آن است كه حضرت مهدي (ع ) از صلب او است ) يا منظور امام حسن عسكري (ع ) است.

 

3 ـ مجموع سي و هشت نفر كه از علماي و دانشمندان بزرگ اهل سنت هستند احاديث حضرت مهدي عليه السلام را در كتاب هاي فوق نقل نموده اند كه معلوم مي شود روايات وارده در شان و ظهور حضرت حجت عليه السلام در حد تواتر است چنانچه قبلا نيز مولف محترم (شيخ عبدالمحسن العباد) توضيح دادند كه بيست و شش نفر از صحابي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز از شخص آن حضرت روايات مهدي را نقل نموده اند و اين در حالي است كه احاديث وارده از طريق شيعه از اهل بيت عصمت و طهارت در مورد حضرت مهدي عليه السلام به مراتب بيش از اهل سنت است با اين وصف هيچ گونه جاي شك و شبهه در مورد آن سرور و ظهورش باقي نمي ماند و منكر وجود و ظهور حضرت قائم منكر ضروريات دين بوده و مرتد است.

 

4 ـ اين بيان از اين دانشمندان اهل سنت مطابق عقيده و روايات شيعه است كه فرموده اند وقت ظهور آن حضرت سرالله است و مشخص نمي شود و هر كس در اين خصوص تعيين وقت كند كذاب و دروغگو است. و رواياتي در اين باره وارد است كه مرحوم آيه الله سيد محمد كاظم قزويني از كفايه الاثر، اكمال الدين و بحار الانوار از حضرت رسول اكرم نقل مي كند كه فرمود: يكذب فيها الوقاتون، يعني كساني كه براي ظهور وقت تعيين مي كنند دروغ مي گويند. و از غيبت شيخ طوسي نقل مي كنند كه از امام باقر(ع) سوال شد: هل لهذا الامر وقت آيا هنگام ظهور مشخص مي شود فرمود : كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون. كه حضرت در جواب سه بار به طور مكرر فرمود: تعيين كنندگان وقت (ظهور) دروغ مي گويند.

 

 

 

عكس ها ...

 

 

 


 

 

 

شعر ها ...

 

دلخسته و زار می گذارند همه

در وعده یار می گذارند همه

 انگار که تازه از دهات آمده ایم

 ما را سر کار می گذارند همه

 ******************************

 بعد ازتو آفتاب به دردی نمی‌خورد

 شبهای ماهتاب به دردی نمی‌خورد

 وقتی تو تشنه ماندی، از آن روز تا ابد

 دجله، فرات، آب به دردی نمی‌خورد

 گاهی به دوش جد و گهی روی نیزه‌ها

 دنیا به این حساب به دردی نمی‌خورد

 سنگ ات زدند تا که خدا اجرشان دهد

 زآن دم دگر ثواب به دردی نمی‌خورد

 خون را زدم کنار ز پیشانی دلم

 خورشید در نقاب به دردی نمی‌خورد

 آقا بس است غربت تو بی شماره است

 صد بخچه شعرناب به دردی نمی‌خورد

 ******************************

مثل گل پونه دوست ات دارم من

 خوشحالم از اینکه دوست ات دارم من

 بگذار همه پشت سرم زِر بزنند

 اصلا به کسی چه دوست ات دارم من

 ******************************

اینجا کسی برای تو تب هم نمی کند...

 من راضی ام به مرگ ...اگر راضی ات کند

*******************************

محسن احمدي

تو اهل آتش آباد کدامين سرزمين هستي

که گرم آلود حسرت هاي خاکسترنشين هستي

بگو تا من بدانم اي قلندر مرد زاد آتش

چرا در التزام شعله هاي آتشين هستي

من اينجا مي نشينم، مردي از اين راه مي آيد

و مي پرسم از او: «آيا تو آن تنهاترين هستي؟»

هنوز از زخم هاي کهنه ام خون تو مي جوشد

تو گلزخم تمام شانه هاي آهنين هستي

کسي مي گويد اين هفت آسمان در زير پاي توست

براي من بگو اي نازنين آيا همين هستي

شبي را با غزل در انتظارت تا سحر ماندم

تو اهل آتش آباد کدامين سرزمين هستي

 **********************

محمدرضا احمدي فر

چقدر منتظرم من، خدا کند تو بيايي

نشسته پشت درم من، خدا کند تو بيايي

از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته

هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بيايي

هميشه در سفري تو، بهار و برگ و بري تو

درخت بي ثمرم من، خدا کند تو بيايي

غريب مانده ام اينجا، غريب مثل پرستو

شکسته بال و پر من، خدا کند تو بيايي

شب است و ماه، تويي تو؛ نشان راه تويي تو

ببين که در بدرم من، خدا کند تو بيايي

 ***********************

زکريا اخلاقي

همين است ابتداي سبز اوقاتي که مي گويند

و سرشار از گل است آن ارتفاعاتي که مي گويند

اشارات زلالي از طلوع تازه نرگس

پياپي مي وزد از سمت ميقاتي که مي گويند

زمين در جست و جو هرچند بي تابانه مي چرخد

ولي پيداست ديگر ايستاده با تمام خويش

کنار خيمه سبز ملاقاتي که مي گويند

کنار جمعه موعود، گل هاي ظهور او

يکايک مي دمد طبق رواياتي که مي گويند

کنون از انتهاي دشت هاي شرق مي آيد

صداي آخرين بند مناجاتي که مي گويند

و خاک، اين خاک شاعر، آسماني مي شود کم کم

در استقبال آن عاشق ترين ذاتي که مي گويند

و فردا بي گمان اين سمت عالم روي خواهد داد

سرانجام عجيب اتفاقاتي که مي گويند

 ***************************

کورش اديم

چشمانت

آواز خسته پرنده اي ست

که در آن خنياگران را

به سخره گرفته اند

بر تبسم نگاهت

چکاوکي نشسته

که عاشق ترين ترانه ها را

به باد مي سپارد

 ***********************

حسين اسرافيلي

نيستان تا نيستان آتشي در ناله ها پيداست

عطش مي بارد از چشمم، نگاهم خيره بر صحراست

من و اين سوز تنهايي، من و درد شکيبايي

تو اينجا با مني اما نگاهي سخت نابيناست

تو را مي جويم از هرجا، تو را مي بويم از هر باغ

دلم در آتش سوزان، نگاهم سيل خون پالاست

جدا افتاده ام از تو نمي يابم نشان، اما

دلم پيوسته مي گويد که آن آيينه در اينجاست

زمان سرگشته مي گردد، زمين بر خويش مي لرزد

صدا در کوه مي پيچد، ز توفاني که ناپيداست

کسي آن سوي اين آبي، مهيا کرده اسبش را

که مي بينم ردايش را، ز پشت ابرها پيداست

کسي مي آيد از آن دورها، عين يقين است اين

زمين را وارث آخر، زمان را حجت تنهاست

 **********************

حسين الهامي

سوار خسته من، اي سوار گردآلود

چگونه مي رسي آخر به شهر آهن و دود

چه انتظار غريبي ست، انتظار طلوع

در اين شب، اين شب قطبي، شب غبارآلود

در انتظار تو چشمم به راه مانده سپيد

به پيش پاي تو، گسترده راه قيراندود

هزار سال شب آمد، هزار سال سحر

در آسمان ندرخشيد اختر موعود

تو موج نوري و از عمق آب آمده اي

که خون سبز تو روييده در کرانه رود

قباي سبز بيفکن ز دوش، مي دانم

به روي شانه تو مانده زخم هاي کبود

بيا که گرد غم از سينه پاک خواهد شد

کنون که گريه توان کرد با تمام وجود

بيا و باز بکش بادبان زورق صبح

که بي تو کس نتواند دري به روز گشود

کنون که راز شکستن، طلسم سينه توست

سکوت تلخ مرا بشکن اي طنين سرود

 ***********************

مرتضي اميري اسفندقه

فروغ بخش شب انتظار آمدني ست

رفيق، آمدني؛ غمگسار، آمدني ست

به خاک کوچه ديدار، آب مي پاشند

بخوان ترانه، بزن تار، يار آمدني ست

ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد

مترس از شب يلدا، بهار آمدني ست

صداي شيهه رخش ظهور مي آيد

خبر دهيد به ياران، سوار آمدني ست

بس است هرچه پلنگان به ماه خيره شدند

يگانه فاتح اين کوهسار آمدني ست

 ************************

قيصر امين پور

طلوع مي کند آن آفتاب پنهاني

ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلک دلم مي پرد نشانه چيست؟

شنيده ام که مي آيد کسي به مهماني

کسي که سبز تر است از هزاربار بهار

کسي شگفت، کسي آنچنان که مي داني

کسي که نقطه آغاز هرچه پرواز است

تويي که در سفر عشق خط پاياني

تويي بهانه آن ابرها که مي گريند

بيا که صاف شود اين هواي باراني

تو از حوالي اقليم هرکجا آباد

بيا که مي رود اين شهر رو به ويراني

کنار نام تو لنگر گرفت کشتي عشق

بيا که ياد تو آرامشي ست توفاني

 ***************************

اسماعيل اميني

مثل چشمان پر از دلهره قرباني

ماه مي سوزد در پنجره زنداني

بانگ مرغي اگر از دور شکافد شب را

واي جغدي ست که مي خواند از ويراني

آي خو کرده به خشکي ها، تاريکي ها

آي آدم ها آدم هاي سيماني

حاصل دل سوختگي، سوخته بر پيشاني

گرچه از چشم شما نور نخواهد روييد

ياوه مي بافيد از دنيايي نوراني

يأس در هيأت عفريت به من مي خندد

خبري نيست در آن سوي شب ظلماني

تيره تر خواهد شد فردا آفاق زمين

وقتي از خاک برآيد شبح سفياني

باز با خنده سر هرزه درايي دارد

مي دمد بر دل ها افسوني شيطاني

من به خورشيدي از مغرب مي انديشم

که برآيد پس از اين تيرگي طولاني

از دل حادثه مردي خواهد آمد

که به آفاق زمين نور کند ارزاني

 ************************

ساعد باقري

هرچه مي خواهد بگويد، هرکه مي خواهد

هرچه مي خواهد بگويد، تلخ يا شيرين

من تو را مي گويم اي باغ بهارآور

اي نماز آب ها را قبله ديرين

**************************

من تو را مي گويم اي باليدنت از خاک

باور آنان که بر ماندن برآشفتند

من تو را مي گويم اي باغي که مبعوثان

قصه گل کردنت را بارها گفتند

****************************

در خطرگاهي که طبع زرد هر توفان

شهوت قتل درختان تو را دارد

يا به ميداني که هر باد خزان فرماي

حرص مرگ سبز رختان تو را دارد

*****************************

در خطرگاهي که فکر برگريزان را

پرورانده هر طرف، جادوگري تردست

در کمين گاهان غفلت هاي بد هنگام

مي فشارد تيشه زرساز خود در دست

******************************

من دعاي نيمه شب هاي دلم اين است:

در تو، روز پنجه در آويختن با باد

لحظه تا لحظه درختان راست قامت تر

و آتش سبز چمن ها شعله ورتر باد

*********************************

يا به هنگامي که دست تيشه در کار است

تا که ناگاهان فرود آيد به هر ريشه

سبز اعجازي به امداد تو برخيزد

در مصاف ريشه هايت بشکند تيشه

********************************

خواهم اي گل کرده داغ زمين اي باغ

در پناه دست هاي باغبان ماني

بانگ برداري که باري، ما نمي خشکيم

پشت پاييز و زمستان را بلرزاني

 ************************

عباس باقري

چقدر بايد

دقيقه خيامي

از راسته نجومي بازار بگذرد

تا آفتاب ترد بيايد

و رختخواب تو را

از عطر نرمه باران و قوس قزح پر کند

و بگويد:

پاشو برهنه بي پنجره!

بهار پشت همين لحظه است

او بود

آن که رازگونه تر از نرگس نگاه شعر

مي آمد

مشتاق تر از التهاب زناني

که مردانشان

با پوست هاي ورم کرده

به خانه باز مي آيند

آن مادر شکوفه حوا

آن ناشناخته بود، که با کاکتوس هاي پير

از مهرباني رگهاي شور زمين گفت

ورنه

اين کتف هاي نامتلاشي دنيا، هنوز هم

از قهوه غروب بوسه تو مي گداخت

پس اين پرنده هاي خيس را

از گرد زخم هاي باستاني ما دور کن!

اين دور و بر همان کسي ست که

جغرافياي سرنوشت زمان را

هر بامداد ورق مي زند

او

آن همان کسي ست که، رازگونه تر از

ناگهان شعر

مي آيد

 **********************

سعيد بيابانکي

گرفته بوي تو را خلوت خزاني من

کجايي اي گل شب بوي بي نشاني من

غزل براي تو سرمي برم عزيزترين

اگر شبانه بيايي به ميهماني من

چنين که بوي تنت در رواق ها جاري ست

چگونه گل نکند بغض جمکراني من

عجب حکايت تلخي ست نااميد شدن

شما کجا و من و چادر شباني من؟

در اين تغزل کوچک سرودمت اي خوب

خدا کند که بخندي به ناتواني من

به پاي بوس تو آيينه دست چين کردم

کجايي اي گل شب بوي بي نشاني من

 **************************

موسي بيدج

تصوير تو را

به درختان داده ام

تا چشمان سبزشان

به جست و جويت بروند

ديروز

درشکه ها آمدند

امروز قطارها

فردا

شايد سفينه ها

اما

تو نيامده اي

و من هنوز

در باران صدا

و سايه بان دود ايستاده ام

با تني از واريس و انتظار

با پيراهني از جنس سلام

دريغا

تو را از خداحافظي آفريده اند

 *************************

زهرا بيدکي فليان

عشق از من و نگاه تو تشکيل مي شود

گاهي تمام من به تو تبديل مي شود

وقتي به داستان نگاه تو مي رسم

يکباره شعر و درد تو تشکيل مي شود

اي عابر بزرگ که با گام هاي تو

از انتظار پنجره تجليل مي شود

تا کي سکوت و خلوت اين کوچه هاي سرد

بر چشم هاي پنجره تحميل مي شود

آيا دوباره مثل همان سال هاي پيش

امسال هم بدون تو تحويل مي شود؟

بي شک شبي به پاس غزل هاي چشم تو

بازار وزن و قافيه تعطيل مي شود

آن روز هفت سين اهورايي بهار

موعود! با سلام تو تکميل مي شود

 *************************

سيد ضياءالدين ترابي

سخت است با خيال تو در خواب زيستن

چونان کوير با عطش آب زيستن

بر چهره گرد زرد فراموشي زمان

تصويروار در قفس قاب زيستن

چون جغد با شقاوت ويرانه ساختن

خفاش وار همدم شبتاب زيستن

دور از نگاه روشن آيينه تاب تو

همواره در اسارت مرداب زيستن

اي آفتاب صبح تماشايي بهار

تا چند بي تو در دل مرداب زيستن؟

برخيز و مهر چهره برافروز و شب بسوز

سخت است با خيال تو در خواب زيستن

 *********************************

محمدرضا تقي دخت

گفتم مي آيي، کوچه ها را آب پاشيدم

گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشيدم

شب با سياه خويش در پسکوچه ها گم شد

بر ذهن تار آسمان، مهتاب پاشيدم

هرچند بي تو زندگي، مرداب ماندن بود

من بذر نيلوفر بر اين مرداب پاشيدم

در قاب عمرم انتظاري کهنه مي رقصيد

تصويرهاي تازه بر اين قاب پاشيدم

امشب تمام آنچه مي بايست، من کردم

بايد بيايي! کوچه ها را آب پاشيدم

 ********************************

مهدي تقي نژاد

مي آيد آن که دلش با ماست

دنيا به خاطر او برپاست

آن کس که قامت رعنايش

قدقامت همه گلهاست

يک بي نهايت بي تفسير

يک بي شباهت بي همتاست

اينجا و هرچه به هرجا هست

با يک اشاره او زيباست

پايان اين شب بي مهري

حبل المتين جهان آراست

مي آيد آن که به شهر عشق

از عاشقان جهان پيماست

نامش هميشه و تا تاريخ

شورآفرين و اميدافزاست

 *************************

سيد حسن حسيني

صبحي دگر مي آيد اي شب زنده داران

از قله هاي پر غبار روزگاران

از بيکران سبز اقيانوس غيبت

مي آيد او تا ساحل چشم انتظاران

آيد به گوش از آسمان: اين است مهدي

خيزد خروش از تشنگان: اين است باران

با تيغ آتش مي درد آن وارث نور

در انتهاي شب گلوي نابکاران

از بيشه زار عطرهاي تازه آيد

چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران

آهنگ ميدان تا کند او، باز ماند

در گرد راهش مرکب چابک سواران

آيينه آيين حق، اي صبح موعود

ماييم سيماي تو را آيينه داران

ديگر قرار بي تو ماندن نيست در دل

کي مي شود روشن به رويت چشم ياران؟

 *************************

عليرضا دهرويه

اي آخرين ستاره که تاخير مي کني

من زود آمدم، تو چرا دير مي کني

من زود آمدم به يقيني که خواب رفت

خوابي که اي نيامده تعبير مي کني

اي آخرين ستاره که با خنده اي زلال

شب را اسير صبح فراگير مي کني

تنها کجا بهانه ابري که چشم ماست

تنها کجا صبوري تقدير مي کني؟

با من بگو، نرفته به صبح تو مي رسم

يا آن که وعده وعده مرا پير مي کني؟!

 **************************

نرگس رجايي

اي معني ات فراتر از ادراک آب ها

سجاده سجود سپيد سحاب ها

وقتي دو چشم گرم تو مي تابد از يقين

گم مي شوند سايه شوم سراب ها

تا طرح خنده هاي تو را نقش کرده اند

آتش فتاده است به روياي قاب ها

باري کنار دست رساي تو کوته است

پرواز پر شکوه و بلند عقاب ها

اينک پر است از کلماتي حقير و گيج

دشت خراب و خلوت و خاموش خواب ها

اينک تهي ست چهره دريا ز موج ها

اينک پر است ساحل ما از حباب ها

برگرد اي اميد سفر تا ستاره ها

کم مانده است حوصله اين طناب ها

برگرد اي بدون تو امروز ناتمام

برگرد اي فراتر از ادراک آب ها

 ************************

عبدالحسين رحمتي

اين کرانه را به نام عشق، غرق نور کن

با اشاره اي پر از ترانه غرور کن

روبروي اين همه نگاه منتظر بيا

اي نسيم ناگهاني خدا عبور کن

عقل را براي درک لحظه هاي انتظار

عاقبت تو آشناي جرعه اي شعور کن

گرچه سال ها گذشت و بازهم نيامدي

لااقل ز کوچه خيال مان عبور کن

بي تو روزها، هزار سال پير مي شويم

اين زمان، بيا به خاطر خدا ظهور کن

 *****************************

محمدرضا روزبه

من آواره ناکجايي ترين رد پايم

چه بي انتهايم من امشب چه بي انتهايم

مرا دارد از خود تهي مي کند ذره ذره

همان حس گنگي که مي جوشد از ژرفنايم

پرم از غريبي و لبريزم از بي شکيبي

بگو با من اي هيچ کس! من کيم در کجايم؟

من و جست و جوي تو اي نبض پنهان هستي

کجاي زمين و زماني؟ بگو تا بيايم

بگو از کجاي دلم مي وزي سايه روشن

که من با غريبانگي هاي تو آشنايم

کبوداي زخمي که گل مي کني در سکوتم

بنفشاي بغضي که سر مي کشي از صدايم

چنان قاصدک در پريشاني دست توفان

در آشوب بي ساحل يادهايت رهايم

چو فانوس، چشمانم از آتش و انتظار است

بيا ورنه تا صبح مي پژمرد روشنايم

هنوز اين منم خيره بر امتداد هميشه

که روزي تو مي آيي از آن سوي لحظه هايم

 *************************

حميد سبزواري

با يادت اي سپيده چه شب ها که داشتيم

در باغت اي اميد چه گل ها که کاشتيم

عمري در آرزوي تو بوديم و پير شد

آن طفل انتظار که بر در گذاشتيم

بر دفتر زمانه، به عنوان خاطرات

هر صفحه را به خون شهيدي نگاشتيم

از تيغ حادثات چه سرها که شد به باد

هرجا به ياد قامت تو قد فراشتيم

مي آيي اي عزيز سفر کرده، اي دريغ!

شايسته نگاه تو چشمي نداشتيم

زاديم با ولاي تو، مرديم با غمت

ميراث آرزو به جوانان گذاشتيم

 ************************

بهروز سپيدنامه

سلام اي ماه مهجور زمستان هاي ابرآلود

چرا ديگر نمي تابد سرودت از محاق رود؟

مگر روح اساطير کهن باران بباراند

به روي سرزمين هاي اسير حلقه هاي دود

به روي بام ها آيينه ها گرم تماشايند

افق هاي تباهي را برآ اي طلعت موعود

نفير کوزه هاي تشنه اعصار مي گويد

که عشق اين ماه سرگردان زماني اين حوالي بود

تو را با خوشه پروين هميشه جست و جو کردم

از آن روزي که از پرديس جاويدان شدم مطرود

دلم را اين پرستوي غريب آشيان بر دوش

بهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدود

الا اي ماه مهجور زمستان هاي ابرآلود

تو را تا کهکشان زخم موزوني دگر، بدرود

 *************************

محمود سنجري

چه باشم و چه نباشم بهار در راه است

بهار همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتظران عاشقانه مي خواند

که آفتاب شب انتظار در راه است

به جاده هاي کسالت، به جاده هاي تهي

خبر دهيد که آن تکسوار در راه است

کسي که با نفس آفتابي اش دارد

سر شکستن شب هاي تار، در راه است

کدم جمعه؟ ندانسته ام ولي پيداست

که آن وديعه پروردگار در راه است

دلم خوش است ميان شکنجه پاييز

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است


****************************** 

حميدرضا شکارسري

صداي سبز تو را مي خواهد، سکوت زرد زمين اي باران!

کوير شد همه جنگل هايش، خودت بيا و ببين اي باران

نسيم نوحه گر آمد ناليد، غم از صداي خوشش مي باريد

که در نبود تو بايد خواندن، ترانه هاي حزين اي باران

«به دست هاي فقيرم بنگر! ببار و باز شکوفايم کن»

چه غمگنانه ولي مي گويد، درخت با تو چنين اي باران!

سراب مثل دروغي زيبا، از انحناي افق مي جوشد

تو صادقانه ولي مي باري، بر اين زمين به يقين اي باران!

چه ابرهاي سرورانگيزي! چه رعدهاي غرورانگيزي!

به زير گام تو ديدن دارد، زمان فتح زمين اي باران!

 ******************************

عبدالرضا شهبازي

کسي چه مي داند؟

شايد وقتي که بيايد

در استخوان هاي تو

روياي تازه اي شکل مي گيرد

آنگاه در خطوط شکسته اي

که بر پيشاني ات نقش بسته

خلاصه مي شوي

پيش از اين که

در غروب رنج

کنار ايوان بنشيني

و براي پاييزي

که در بهار شکل مي گيرد

ترانه اي ساز کني

دستي بر چروک پيشاني ات مي کشي

و براي پري کوچکي

که کنار دريا نشسته

دست تکان مي دهي

ديگر نه دلواپسي

و نه تکليفي

براي شب مانده

شايد کسي که مي آيد

خود دريا باشد

کسي چه مي داند؟

 **************************۸

بهمن صالحي

اي جهان ظلماني

خرم از بهار تو

جان عاشقان بادا

خاک رهگذار تو

***************************

هر ستاره در ظلمت، هر سفينه در توفان

هر پرنده در غربت

هر جوانه در باران

دارد انتظار تو

هر گلي که مي سوزد

در هجوم اخگرها

هر دلي که مي لرزد، از جنون خنجرها

مادران غم ديده

کلبه هاي ويرانه

کودکان آواره

مرغکان بي لانه

جمله حق گذار تو ...

********************

از زلال نام توست، چشمه ها همه روشن

وز صفاي سيمايت

سينه ها همه گلشن

برق خرمن دشمن

رعد سرخ شمشيرت

عالمي نگارستان، در طلوع تصويرت

بر جمال مسعودت

تشنه چشم ياران است

با هماي يادت سبز، خواب کوهساران است

*******************

بي تو آسمان، خاموش

بي تو عشق، غمگين است

قلب ها همه پرجوش

دردها، چه سنگين است

***********************

مهدي مبارک پي

اي سوار نوراني

از ستيغ شب بگذر

با نواي قرآني

بر کن از بسيط باغ

خارهاي عصيان را

طعمه جهنم کن

جان شب پرستان را

********************

منجي کبير خاک!

بنگر اين ديار ماست:

شهرهاي ويرانه

نخل هاي افسرده

چکمه هاي بيگانه

از شناعت شيطان

تيره روزگار ماست

*****************

ما همه گرفتاران

عاشقان و بيماران

زير دشنه دشمن، زير موج بمباران

تو همه پيام وصل

تو همه سرور فتح

تو همه نويد صلح

اي نهايت زنجير

اي بشارت پايان

*********************

اي امام عشق، اي دوست

حامي ضعيفان باش

با ظهور موعودت

خط سرخ پايان بر روزگار هجران باش

گر زمان همه ظالم

ور زمين همه ظلمات

اي امير عالم گير

عدل را تو جاري کن، ظلم را تو پايان باش

********************

در پناه خودآور، آهوان صحرا را

ايمني ز ساحل بخش، ماهيان دريا را

هرچه سنگ رسوايي ست

وقف جام اعدا کن

هرچه بذر زيبايي

سهم مزرع ما کن

ماه را نوازش کن

آب را تسلي ده

روح را تکامل بخش، عشق را تجلي ده ...

*********************

با منطق آبريشه هاي عشق

از اعماق بي تاب ساليان

در سلول هاي خاک

مي چمي

و باغ هاي سنگي

در تفسير بوسه

شکوفا مي شوند

*******************

از اعماق بي تاب ساليان

بيکرانه

طلوع مي کني

و نگاهت

پايان زخم است

 *******************

طاهره صفارزاده

هميشه منتظرت هستم

بي آن که در رکود نشستن باشم

هميشه منتظرت هستم

چونان که من

هميشه در راهم

هميشه در حرکت هستم

هميشه در مقابله

تو مثل ماه

ستاره

خورشيد

هميشه هستي

و مي درخشي از بدر

و مي رسي از کعبه

و کوفه همين تهران است

که بار اول مي آيي

و ذوالفقار را باز مي کني

و ظلم را مي بندي

هميشه منتظرت هستم

اي عدل وعده داده شده

اين کوچه

اين خيابان

اين تاريخ

خطي از انتظار تو را دارد

و خسته است

تو ناظري

تو مي داني

ظهور کن

ظهور کن که منتظرت هستم

ظهور کن که منتظرت هستم

 *******************

پژک صفري

تويي که نام تو راز قيام درياهاست

غبار راه تو بودن مرام درياهاست

چه روزگار بخواهد چه نه به هر صورت

خراج چشم تو آب تمام درياهاست

هزار و يک افق باز پيش رو داريم

بلند و پست اگر هست بام درياهاست

صداي آينه ات مي رسد که: آب و سراب

به طور حتم حلال و حرام درياهاست

کدام جمعه؟ همين جمعه؟ جمعه اي ديگر

بيا که وقت جواب سلام درياهاست

از آفتاب ظهور تو موج موج غزل

مدام ورد لب نقره فام درياهاست

مرا تو فرصت شعري و شعر فرصت عشق

کلام جنگل باران، کلام درياهاست

چو رودهاي جهان حرف آخرم اين است

منم کسي که امامم امام درياهاست

 ***********************

مصطفي علي پور

ساده است اگر بهار

جنگلي سترگ را

برگ و بر دهد

يا پرنده را

ز شاخه اي به شاخه اي دگر سفر دهد

من در انتظار آن بهار گرم و بي قرار و

آفتابي ام؛

مي رسد

مرا عبور مي دهد ز روزهاي سرد

سخت

خاک را پرنده مي کند،

سنگ را درخت ...

 ***********************

سيد محمدضياء قاسمي

مي پيچم امروز در خويش، مانند آتشفشاني

کو دست هاي رحيمت؟ اي خواهش آسماني!

هر روز در انتظارت سر مي شود، بي تو هرچند

تا کوچه هاي تغزل، هر شب مرا مي کشاني

امشب چه مي شد اگر تو از سمت باران بيايي؟!

تا شعر من را بخواني؛ تا درد من را بداني

در اين زمستان که اين سان خشکيده احساسم، آيا

در دست هاي غريبم يک شاخه گل مي نشاني؟

جان غزل هاي چشمت، يک شب بيا و برآور

اين خواهشي را که کردم يک عمر با بي زباني

 ****************************

علي رضا قزوه

نمازي خوانده ام در بارش يکريز ترتيلش

فداي عطر «حول حالنا» ي سال تحويلش

کليد آسمان در دست، مردي مي رسد از راه

پر است از معني آيات ابراهيم، زنبيلش

زمين، هر روز فرعوني دگر در آستين دارد

دعا کن هر سحر آبستن موسي شود نيلش

زمان، اسب سپيد مهدي موعود را ماند

به گردش کي رسد بهرام ورجاوند، با فيلش

زمين يک روز در پيش خدا قد راست خواهد کرد

به قرآني که گل کرده است از تورات و انجيلش

 ***********************

ايرج قنبري

اي طلوع چشم هايت ديدني

غنچه لبخندهايت چيدني

کاشکي مي آمدي از دورها

با نگاهي روشن و بخشيدني

مي شدم در دست هاي گرم تو

مثل گل هاي چمن باليدني

مي شدي يک آفتاب دسترس

مي شدي يک آرزوي ديدني

در هواي پاک تو پر مي زدم

با دلي آبستن و باريدني

اي فروغ چشم هاي انتظار

کاش يک شب مي شدي تابيدني

 ******************

داود رضا کاظمي

به راهت خيره مي مانم و مي دانم که مي آيي

تو تنها يادگار مانده از قوم اهورايي

نسيم مهرباني در دل آرامش دشتي

طلوع دلنشيني در شب پاييز صحرايي

تو تنها روزن اميد در اين کوي بن بستي

و تنها راز پي بردن به راز اين معمايي

غروب بغض باران خورده خورشيد باور کن

غرور زخم هاي آتشين کهنه مايي

کجايي؟ بازگرد، اي چشم ها در انتظار تو

بگو ديگر کجايي؟ در کدامين روز مي آيي

چه رازي مانده در دستان گرم تو؟ نمي دانم

که حتي در کوير خاطرات من شکوفايي

مرا دردي ست در اين سينه درمان را تو مي داني

که با درد دل غربت نشين من هماوايي

نگاه خسته اي هر روز در اين راه مي پرسد

سوار سبزپوش من بگو آيا نمي آيي؟

عبدالجبار کاکايي

از اين شب دلمرده جدا باش

دلواپس اين پنجره ها باش

بشکن قفس بسته ما را

چون دست خدا چاره گشا باش

بر حنجره ها گرد نشسته ست

ما غرق سکوتيم، صدا باش

اي سيد پنهان شده در باغ

چون بوي گل ياس رها باش

گلدان ترک خورده ما را

اي نرگس بيمار شفا باش

 *********************

يدالله گودرزي

مي آيد آن مردي که با خود آسمان دارد

در دست هايش دانه هاي کهکشان دارد

او را هزاران نام شفاف و درخشان است

هر بيکران روشني از او نشان دارد

خورشيد، اين آيينه نوراني فردا

نام بهارآيين او را بر زبان دارد

بر زخم هاي کهنه ما مي نهد مرهم

او که نگاهي از حرير و پرنيان دارد

آيينه اي از مخمل و ململ به دوش اوست

پيراهني از نازکاي ارغوان دارد

از متن روياگون اين راه پر از ابهام

مي آيد آن مردي که با خود آسمان دارد

 *********************

محسن حسن زاده

ليله کوهي بيا وگرنه در اين انتظار خواهم مرد

اگر که بي تو بيايد بهار، خواهم مرد!

به روي گونه من اشک سال ها جاري ست

و زير پاي همين آبشار خواهم مرد

خبر رسيد که تو با بهار می آيی

در انتظار تو من تا بهار خواهم مرد

پدر که تيغ به کف رفت، مژده داد که من

به روي اسب سپيدي، سوار خواهم مرد

تمام زندگي من در اين اميد گذشت

که در رکاب تو با افتخار خواهم  مرد

 *************************

جواد محقق

شب زخمي پنجه هاي خورشيدي تو

گل زخم ستاره سحر، عيدي تو!؟

يک روز در اين کوير، خواهد پيچيد

جوبار صداي سبز توحيدي تو

 **********************

هادي محمدزاده

عرشي من! وه چه دور است آسمانت از زمينم

لحظه اي يک چند، پايين را نگر، بالا نشينم

شاخه هايت دور، اما کاش مي شد، کاش مي شد

يک سبد خورشيد از سرشاخه مهرت بچينم

پايکوبي مي کند- بر خاک باران ستاره

شانه وقتي مي تکاني، آسمان هفتمينم!

در من من ميل پروازي ست اينجا چون غباري

مي نشينم تا تو را يک روز توفاني ببينم

کي مي آيي؟ جاده مي گويد که روزي خواهي آمد

من همين جا، تا قيامت هم که باشد، مي نشينم

 *************************

سهيل محمودي

دست تو باز مي کند پنجره هاي بسته را

هم تو سلام مي کني، رهگذران خسته را

دوباره پاک کردم و به روي رف گذاشتم

آينه قديمي غبار غم نشسته را

پنجره بي قرار تو، کوچه در انتظار تو

تا که کند نثار تو، لاله دسته دسته را

شب به سحر رسانده ام، ديده به ره نشانده ام

گوش به زنگ مانده ام، جمعه عهد بسته را

دل از همه گسسته ام، آينه اي شکسته ام

آه! شکسته تر مخواه، آينه شکسته را

********************** 

نصرالله مرداني

صداي سم سمند سپيده مي آيد

يلي که سينه ظلمت دريده مي آيد

گرفته بيرق تابان عشق را بر دوش

کسي که دوش به دوش سپيده مي آيد

طلوع برکه خورشيد تابناک دل است

ستاره اي که ز آفاق ديده مي آيد

بهار آمده با کاروان لاله به باغ

به دشت ژاله گل نو دميده مي آيد

به سوي قله بي انتهاي بيداري

پرنده اي که به خون پرکشيده مي آيد

در آن کران که بود خون عاشقان جوشان

شهيد عشق سر از تن بريده مي آيد

به پاسداري آيين آسماني ما

گزيده اي که خدا برگزيده مي آيد

 *********************

انسيه موسويان

ميان غربت اين کوچه هاي تو در تو

دلم گرفته به ياد تو اي گل شب بو

هنوز مثل گل و پونه دوستت دارم

هنوز مثل درخت و پرنده و آهو

ميان اين همه آيينه هاي سرد و سياه

چراغ چشم تو از دور مي زند سوسو

مخواه پنجره ام را اسير پرده اشک

مخواه با غم غربت دلم بگيرد خو

شبي براي صدايت ترانه مي خوانم

شب ستاره و آيينه و گل و گيسو

بيا که از نفست صد بهار گل بدمد

بيا که سبزه برويد دوباره بر لب جو!

 *************************

محمدرضا مهدي زاده

از چاه

شمشير فوران کرد

ماه چهاردهم

بر بال جبرييل نشست

و ناگهان

غيب شد

پرده ها را ملامت مکن

عيب از نگاه ما بود

وقتي که مهرباني

متوقف شود

آن تابستان بي تاب

مي آيد

و زمين

مثل سيب رسيده اي

به پاي او

مي افتد

 *******************

سيد علي ميرباذل

با نيامدنت

باران که نباريد،

هيچ ...

ابرکي هم از آسمانمان نگذشت!

کي مي آيي، نمي دانم؟

مي دانم:

چشمان بهار بي نگاه تو مي لرزد

نگاه پنجره ها، بي چشمان تو تاريک است

و خانقاه، ديري ست بي غزل و قوالي

ناله مي کند

خانقاه ما را مي گويم:

همين خيابان هاي شلوغ ...

 *********************

يوسفعلي ميرشکاک

تنها گواه پرسه ام، در جست و جوي آخرين موعود

از کوچه آيينه تا بن بست حيرت، سايه من بود

آري تمام خاک را گشتم به دنبال صداي تو

اما زمين – پژواک سرد آسمان – بر من دري نگشود

شبگير تا شبگير بر نطع نمک، از جاده زنجير

بر گرده بار درد مي بردي مرا، اي زخم بي بهبود

اکنون مرا بيهوده وامگذار و بي فردا به شب مسپار

مپسند اي يار از خدايم نااميد از خاک ناخشنود

موعود، فرداي مرا با خود کجا بردي که با فرياد

مرگم درودي مي فرستد زندگي مي گويدم، بدرود؟

ننگ نشستن را چه بايد نام کرد اينجا که خاکستر

خورشيد عنوان مي کند خود را به جز فرداي وهم آلود؟

****************************

صديقه وسمقي

خورشيدم و با بانگ ظفر مي آيم

والفجر سرايان ز سفر مي آيم

تا خيمه ظلمت از زمين برچينم

با دامني از بوي سحر مي آيم

 ********************

سلمان هراتي

او همين جاست همين جا

نه در خيال مبهم جابلسا

و نه در جزيره خضرا

و نه هيچ کجاي دور از دست

من او را مي بينم

هر سال عاشورا

در مسجد بي سقف آبادي

با برادرانم عزاداري مي کند

او را پشت غروب هاي روستا ديدم

همراه مردان بيدار

مردان مزرعه و کار

وقتي که «بالو» بر دوش

از ابتداي آفتاب برمي گشتند

او را بر بورياي محقر مردم ديدم

او را در ميدان شوش در کوره پزخانه ديدم

او را به جاهاي ناشناخته نسبت ندهيم، انصاف نيست

مگر قرار نيست او نقش رنج را

از آرنجمان پاک کند

و در سايه استراحت

آرامش را بين ما تقسيم کند؟

وقتي مردم ده ما

براي آبياري مزرعه ها

به مرمت نهرهاي قديمي مي رفتند

او کنار تنور داغ

با «سيب گل» و «فاطمه» نان مي پزد

براي بچه هاي جبهه

او در جبهه هست

با بچه ها فشنگ خالي مي کند

و صلوات مي فرستد

او همه جا هست

در اتوبوس کنار مردم مي نشيند

با مردم درد دل مي کند

و هرکس که وارد اتوبوس شود

از جايش برمي خيزد

و به او تعارف مي کند

و لبخند فروتنش را به همه مي بخشد

او کار مي کند کار، کار

و عرق پيشاني اش را

با منحني مهربان انگشت نشانه پاک مي کند

در روزهاي يخبندان

سرما از درز گيوه پاره اش

وارد تنش مي شود

و او به جاي همه ما از سرما مي لرزد

او بيشتر پياده راه مي رود، اتومبيل ندارد

کفش هايش را خودش پينه مي زند

او ساده زندگي مي کند

و ساده ديگر مثل او کسي است که هنوز هم

نخل هاي کوفه عظمتش را حفظ کرده اند

او از خانواده شهداست

شب هاي جمعه به بهشت زهرا مي رود

و روي قبر شهدا گلاب مي پاشد

باور کنيد فقيرترين آدم روي زمين

از او ثروتمندتر است

او بجز يک روح معصوم

او بجز يک دل مظلوم هيچ ندارد

و خانه خلاصه او نه شوفاژ دارد و نه شومينه

او هم مثل خيلي ها از گراني، از تورم

از کمبود رنج مي برد

او دلش براي انقلاب مي سوزد

و از آدم هاي فرصت طلب بدش مي آيد

و از آدم هاي متظاهر متنفر است

و ما را در شعار

جنگ جنگ تا پيروزي ياري مي دهد

او خيلي خوب است

او همه جا هست

برادرانم در افغانستان

با حضور او ديالکتيک را سربريدند

و عشق را برگزيدند

او در تشييع جنازه «مالکم ايکس» شرکت کرد

و خطابه اعتراض را

در سايه مقدس درخت «بائوباب»

براي سياهان ايراد کرد

سياهان او را مي شناسند

آخر او وقتي مي بيند

افريقا هنوز حق ندارد به مدرسه برود

دلتنگ مي شود

چندي پيش يک شاخه گل سرخ

بر مزار «خالد اسلامبولي» کاشت

و گام هاي داغش را

چنان در کوچه هاي يخ زده مصر کوبيد

که حرارت آن تا دوردست هاي خاورميانه را

متفکر کرد

او خيلي مهربان است

وقتي «بابي سندز» را خودکشي کردند!

او به ديدن مسيح رفت

و ما را با خود تا مرز مهرباني برد

باور کنيد اگر او يک روز

خودش را از ما دريغ کند

تاريک مي شويم

در اردوگاه هاي فلسطين حضور دارد

و خيمه ها را مي نگرد

که انفجار صدها مشت را

در خود مخفي کرده اند

خيمه ها او را به ياد آب و التهاب مي اندازد

و بلاتکليفي رقيه(ع) را تداعي مي کند

خيمه يعني خاک داريم خانه نداريم

خدا کند ما را تنها نگذارد

وگرنه اميدي به گشودن پنجره بعدي نيست

او يعني روشنايي يعني خوبي

او خيلي خوب است

خوب و صميمي و ساده و مهربان

من مي گويم، تو مي شنوي

او خيلي مهربان است

او مثل آسمان است

او در بوي گل محمدي پنهان است

 ********************

حميد هنرجو

هر پنجشنبه مي رسد از راه

در عصر بي عطوفت گورستان

بر شانه هاي برفي کوهستان

گويي که دشت، از نفس گرمش

سيراب مي شود

يخ هاي فاصله

بر تخته سنگ خاطره ها آب مي شود ...

هر پنجشنبه

مي رسد از راه

در سردسير عشق و تمنا

عطر گل محمدي رويش

پر مي کند فضاي ده ما را

مي آيد و دوباره سر قبر هر شهيد

مثل هميشه فاتحه مي خواند

چون پنجشنبه هاي گذشته

در خانه ها نسيم صدايش

عطر و گل و گلاب مي افشاند

مي بينمش، کنار اهالي

شب هاي پرتبرک احيا

در مسجد قديمي عشق آباد

يک گوشه مي نشيند و بر سينه مي زند

وقتي

که

مي رود

انگار که ستاره دنباله دار عشق

از آسمان منقلب ده

اهسته مي رود ...

يک مادر شهيد

مي گفت: او امام زمان(عج) است

*******************

1) گریه نه ، شیعه غروری ازلی می خواهد...

 گفتم اي عشق ببين، كفر، سوارِ بخت است

با نفس‌سوختگان، حرفِ رسيدن سخت است

داس رقصيد و زمين از طپش گندم ماند

قبر بي‌معجر و بي‌گوشه‌ي زهرا گم ماند

آتشِ زردِ طلا آمد و غيرت يخ زد

چشم در منبرِ بي‌حيدرِ حيرت يخ زد

يادشان رفت حديث ثقليني بوده است

حسن و زينب و عباس و حسيني بوده است

يادشان رفت كه سلمان و ابوذر دارند

تشنه مردند و نديدند كه كوثر دارند

*********************

عشق فرمود: عَلَم كج شده، سجاد كه هست

نَفَسَت سوخته در حنجره، فرياد كه هست

عشق فرمود: شب واقعه سر مي‌گردد

دارد اين اين شام به خون خفته سحر مي‌گردد

به خداوند قسم تيغِ علي منتظر است

اسب، همراه سواري است ولي منتظر است

به خداوند اگر روز مقرر آيد

واي اگر واي، اگر صبر علي سر آيد

تيغ در دست به فتح دو جهان مي‌خيزد

خون اصحاب ستم را به زمين مي‌ريزد

گر جهان خسته و بي‌قوت به خود مي‌پيچد

"مرد" مي‌آيد و طاغوت به خود مي‌پيچد

آخر از حنجره‌ي كوه صدا مي‌خيزد

به خداوند كه عباس به پا مي‌خيزد

***********************

آي اي عصر به خون خفته "ولي" منتظر است

آخرين وارثِ شمشير علي منتظر است

گريه نه، شيعه غرورِ ازلي مي‌خواهد

سپر حمزه و شمشير علي مي‌خواهد

سوره‌ي واقعه در كشتن دشمن ماييم

"لو نشاء لجَعَلناهُ حُطاماً" ماييم

بسته با پهلوي بشكسته‌ي زهرا عهدي

كيست پيغمبرِ شمشيرِ علي جز "مهدي"

محمد رضا برامکه

 


2) غروب جمعه شد و ...

 

غروب جمعه شد و باد ، ايستاده بيايی

كه فرش پای تو باشد اگر پياده بيايی

و آب سينه سپر كرده بر عناصر ديگر

كه روی شانه ی خيسش قدم نهاده بيايی

و جمعه هاست جدل می كنند يكسره باهم

ز راه چشم ز دل از كدام جاده بيايی

بخوانمت به همين واژه های الكن و خيسم

ببينمت به همين لحن صاف و ساده بيايی

غروب جمعه شد و كفش هام جفت شدند

دلم تپيد كه شايد اجازه داده بيايی

علی كريمی كلايه


 

2) تو حاضری بی آنکه .....

 

گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی

از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حكايت كرده باشی

گاهی اگر زير درختان مدينه

بعد از زيارت استراحت كرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا

آيينه یی را غرق حيرت كرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی

حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت كرده باشی

يا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حديثی را روايت كرده باشی

يا در ميان كوچه های تنگ و خسته

نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی

پس بوده يی و هستی و می آيی از راه

تا حق دل ها را رعايت كرده باشی

پس مردمك های نگاه ما عقيم اند

تو حاضری بی آن كه غيبت كرده باشی!

نغمه مستشار نظامی


 

3) سلالهء ققنوس های سرخ

 

ای آخرين جواب دل انگيز هر سوال

در متن قرن های پر از وحشت و ملال

ای باغبان ، كه سخت و صبور ايستاده يی

تا دانه دانه سرخ شود سيب های كال

كی می شود به من برسی ؟ سيب زندگی

كی می شود بچينمت از شاخه ی خيال ؟

سيمرغ آرزوی منی ، آرزوی من

كی می رسم به قاف نگاه ات شكسته بال ؟

جاری ست طعم نام تو روی زبان عشق

مانند حس ناب حضور خودت زلال

نامت ، طنين رويش شيرين يك غزل

شعرم ، مسير سبز عبور تو ای غزال

ای بی گمان سلاله ی ققنوس های سرخ

بيرون بيا از آتش سرد شك و سوال

بگذار تا خيال كنندت تو را ، بعيد

بگذار تا كه فرض كنندت تو را محال

هر قدر هم كه دير بيايی و راه دور

هر قدر هم كه بگذرد اين سال های سال -

- يك روز ذوالفقار نگاه ات به آسمان

پل می زند به سمت تبسم ، به شور و حال

حتی اگر نباشم و باشی ، چه ديدنی ست

آن لحظه های روشن و نوارنی وصال

تلخ است اگر چه بی تو همه عمر انتظار

ما را اميد تا ابد است و تو را مجال

لیلا رسولی


 

4) ای ابر عاشقی

 

بر وسعت كويری دل هايمان ببار

مُرديم بی تو ، بر تن هر مرده جان ! ببار

ای از تبار آبی ممتد و روشنی

بر شوره زار ظلمت جان بی امان ببار

هنگام تشنگی و در اين سوز آفتاب

ای ابر عاشقی كه شدی سايبان ببار

خشكيده شد درخت زمان از نبودنت

اشكانه از دو چشم تن و آسمان ببار

مثل حضور شبنم گلبرگ نسترن

در امتداد صبح غزل هايمان ببار

روح الله ستایش احدی


 

5) دنيا بدون آمدنت ...

 

از هفته های رد شده يك جمعه قرض كن

اين انتظار را ته خطی كه ... " فرض كن!"

**************

از ابرهای روی سرم ترس دارم و

بايد دوباره اشك شوم تا ببارم و ...

هی جمعه ها سه شنبه تر و هی سه شنبه ها ...

اصلا بگو چگونه ؟! بگو كی سه شنبه ها -

- نزديك تر به ساعت موعود می شود؟

كی لحظه های دير شده زود می شود؟!

پرواز يك پرنده بی پر قشنگ نيست

لطفا بيا ! نگو كه دل واژه تنگ نيست

هر روز نقش تازه تری می كشم تو را

اما قشنگی تو به نقاش و رنگ نيست !

ميدان باز تر شده يی خواستی ؟! بيا !

هر چند وقت آمدنت وقت جنگ نيست

يك ماه كاملی وسط آسمان عشق

آقا ! "خيال خام من اما ،‌پلنگ نيست! "

دنيا شروع خسته ی يك اتفاق بود

دنيا بدون آمدنت ... نه ! قشنگ نيست.

زهره جعفرزاده


6) دیگر بیا

 

قاصدك

مثل هميشه

با تمام شبنم چشمان خود

آب و جارو مي كند

شهر دلم را جمعه ها

من به طول جاده هاي بي سوار انتظار

لاله مي كارم بيا

اي تو اقيانوس بي پايان شوق

بي تو ديگر ياس ها هم بي قراري مي كنند

پس كدامين روز جمعه باز مي گويي

بگو

لاله هاي عشق را در كوچه قربان مي كنم

جمعه هاي عمر من در حسرت ديدار تو

رو به پايان مي رود

اي تمام وسعت آدينه ها

جان دلهاي غريب و منتظر

ديگر بيا

سيده سكينه حسينی حصاری


7) يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو

 

يك شب بيا ستاره بريزم به پای تو

ای آفتاب من همه چيزم فدای تو

يك شب بيا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صدای تو

ما مدتی است خانه تكانی نكرده ايم

شرمنده ايم در دل ما نيست جای تو

غير از همين دو قطره اشكی كه مانده بود

چيزی نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمكران من

روزی به خاطر سفر كربلای تو

علی اکبر لطیفیان


8) ای خونبهای من و عشق

الشام...الشام...الشام...غربت شمار شهيدان

اندوه... اندوه... اندوه... ای شام تار شهيدان

می خواهم ای شام نيلی! آنقدر آتش بگريم

تا عاقبت گم شوم گم گم در غبار شهيدان

می خواهم آنسان بگريم تا در تف خون بپيچد

پژواك فريادهای دنباله دار شهيدان

هيهات هيهات هيهات: بانگ انا الحق عشق است

هيهات گو مي روم من تا پاي دار شهيدان

ای عشق آلوده دامن ! شايد شفيع تو باشم

گر روز محشر بر آرم سر از تبار شهيدان

جان بر لب آمد كجايی ؟ ای خون بهاي من و عشق!

الغوث الغوث الغوث ای انتظار شهيدان

عبد الحميد رحمانيان


9) دل آواز

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد

بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد

بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى

عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد

جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما

خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد

خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد

عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد

در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى

آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد

ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى گشايد

آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد

قیصر امین پور

 

زمينه‌سازان خروج دجّال ...

آرمان قرآني رسول خدا(ص)ـ البتّه آرمان‌هاي اين جهاني‌اش و جايگزيني اسلام به عنوان دين آخر به جاي همة اديان، ظهور دين حق بر همة اديان و برانگيختن مردم به اقامة قسط و عدل است. اين آرمان‌ها نه در عهد رسول‌الله(ص)، بلکه در آخرالزّمان به سرپرستي امام عصر(عج) و به ياري مؤمنان برگزيده انجام مي‌شود. بنابراين آن مؤمنان نه فقط مستمع رسالت که مبعوثان رسول براي رساندن رسالت به غايت خويشند، امّا به راستي دشمنان اين رسالت و آرمان‌هاي الهي آن کيستند؟

                                                وجه دشمني

وجه اصلي و اساسي دشمني دشمنان رسالت، دشمني با تشيّع است!

قرآن، صريحاً نظر خود را دربارة دشمن و دشمني‌اش با اين رسالت، در اختيار رسول خدا(ص) مي‌نهد: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ؛ مسلّماً يهوديان و كساني را كه شرك ورزيده‌اند، دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت.»1

 

قبل از شناسايي جبهه‌هاي دشمن، بايد وجه و محور اصلي دشمني را بيابيم. به چه بيان وجهة اصلي دشمني، دشمني با تشيّع است؟

 

چنانچه گذشت اين رسالت را مقصد و نهايتي است که پس از «نبيّ» بر دوش «امام» است و در عهد امام دوازدهم(ع) به انجام مي‌رسد و اين امام را ناصران و ياراني است که او را در اين رسالت کمک مي‌کنند؛

 

همان‌ها که «شيعه» نام گرفته‌اند. به عبارت ديگر هم رهبر ديني و سياسي اين رسالت براي رساندن به آن نتايج، امام شيعيان است و هم ياران و حاملان اين رسالت، شيعه هستند. از اين‌رو وجه اصلي دشمني با تشيّع است. از سوي ديگر به حسب قواعد تفسيري در همه جاي قرآن منظور از «الّذين آمنوا» پيروان اميرالمؤمنين(ع) و ائمة هدا(ع) هستند که در جاي خود به تفصيل ثابت شده است.

 

توجّه به اين نکته بسيار حائز اهمّيت است که يهود؛ يعني دشمنان اصلي به حسب آية 82 سورة مائده، در سند قرآني، حريص‌ترين مردم در زندگي دنيوي تعريف شده‌اند: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ؛ و آنان را مسلّماً آزمندترين به زندگي و [حتّي حريص‌تر] از كساني كه شرك مي‌ورزند، خواهي يافت.»2 بنابراين آرمان‌هاي اين جهاني مسلمانان (خلافت در زمين و اقامة نظام عادلانه و...) را در تضاد با منافع خود که «وأخذهم الرّبا3؛ يعني ربا گرفتن است، يافته، بنابراين به‌طور جدّي با آن به دشمني برمي‌خيزند و چون محور اصلي آن آرمان، امام و يارانش است، در نتيجه با امام و يارانش (تشيّع) جدّي‌ترين دشمني را اعمال مي‌کنند.

 

مراحل دشمني: سه جبهة دجّال

با درنگ در سند‌هاي ديني (قرآن و روايات) در مي‌يابيم دشمن اصلي؛ يعني يهود در سه جبهه با رسالت و آرمان‌هاي الهي‌اش به ستيز خواهد پرداخت: جبهه‌اي جهاني، جبهه‌اي در جهان اسلام و جبهه‌اي درون مرزهاي شيعه!



1. دجّال يهودي

دجّال يک جريان يهودي است، از يهوديّه مي‌آيد و ضدّ منجي است. انطباق اين آموزه‌هاي روايي بر استراتژي تبيين شدة قرآن که شديدترين دشمن را يهود معرفي مي‌کند، ما را به اين يقين مي‌رساند که يهود براي مواجهه با تشيّع (اسلام ناب) دست به  ايجاد يک جبهة جهاني مي‌زند.

رژيم غاصب اسرائيل در دنياي کنوني فقط يک قطعه از اين پازل است و بايد سراغ لايه‌هاي سياسي، حقوقي، فرهنگي آن را در بقية مناسبات، به ظاهر، بي‌طرف بين‌المللي هم گرفت. بر نويسندگان و پژوهشگران لازم است ردّپاي اين دشمني را در اين مناسبات و قواعد ادارة جهان کنوني بيابند و افشا كنند.


 
2. يهوديان تنزيلي؛ زمينه سازان دجّال

جبهة دوم دشمن اصلي در خطوط جهان اسلام براي ضربه زدن به کانون رسالت حضرت محمّد(ص) تشکيل خواهد شد. اينها از خون و نژاد يهود نيستند، ولي در حکم يهودند. هم سزاي يهود براي آنهاست و هم مرام يهود را کسب کرده،  در خدمت او در آمده‌اند. بنابراين آنان را «يهوديان تنزيلي» نام مي‌نهيم. مستند اين جبهه، حديثي شريف از امام صادق(ع) است. احمد بن محمّد برقي در کتاب «محاسن» از محمّد بن مروان از حضرت صادق(ع) روايت کرده که پيامبر(ص) فرمود: «هر کس بر بغض و دشمني با ما بميرد،
 يهودي محشور مي‌شود!» سؤال شد: چرا يهودي؟ در حالي که آنها مسلمان زاده بوده‌اند؟! فرمود: «چون اگر دجّال خروج  کند از سپاهيان او خواهند شد.»4

 

نکات کليدي اين حديث:

الف) جريان دجّال يک جريان يهودي است، چون امام بين يهودي شدن و همراهي دجّال ملازمه برقرار فرمود.

ب) همان محور دشمني، اينجا هم هست؛ يعني بغض به امامت و تشيّع.

ج) جبهة دوم، دجّال است. در جهان اسلام مي‌توان به آن گفت: جريان اسلام صيهونيستي. مسلماناني که در خدمت آرمان‌هاي يهود با تشيّع مي‌جنگند، امّا با صهيونيسم سر سازش و آشتي دارند.

بي‌شک جريان وهّابي، سلفي‌گري، سعودي، طالباني، تکفيري و القاعده‌اي امروز منطبق بر اين معيار امام صادق(ع) است. ظلال، ثروتمندترين عرب، در خدمت صنعت توريسم اسرائيل و سهامدار بزرگ «فاکس نيوز» و... امّا دشمن تشيّع است. القاعده و تکفيري‌ها تاکنون کمترين تهديدي براي اسرائيل نداشته‌اند، امّا هميشه نواميس تشيّع را تهديد و تخريب مي‌کنند و سعودي‌ها حاضرند خرج جنگ اسرائيل با حزب الله را بپردازند و شيعيان يمن را قتل عام کنند و... .

نکتة حائز اهمّيت اين است که اين يهوديان تنزيلي که در خطّ همان دشمن نشان دار قرآن قرار مي‌گيرند، همان سفياني معروف را مي‌زايند. سفياني در روايات ما يک وجه اصلي و آرم دار دارد و آن دشمني با اهل‌بيت(ع) و تشيّع است. اوست که با اشغال عراق از مردم مي‌خواهد شيعيان علي(ع) را معرفي كنند و جايزه بگيرند.

پس مي‌توان گفت: اوّلاً همين جريان وهّابي ـ سعودي به سفياني مي‌انجامد، حال سفياني هر کس باشد. ثانياً سفيانيسم جبهة درونِ اسلام از سوي صهيونيسم است.



3. شيعيان صهيونيست!

جبهة سوم را يهود ـ دشمن اصلي ـ درون مرزهاي تشيّع تشکيل مي‌دهد تا به کانون اصلي رسالت الهي اسلام ناب نزديک و زمينة ضربه را فراهم کند. واضح است اين جبهه هم به نوبة خود زمينه‌ساز خسارت سفيانيسم و سپس دجّال است. مستند افشاي اين جبهه روايتي از امام رضا(ع) است که فرمود: «از کساني که راه مودّت ما اهل‌بيت را برگزيدند، کساني هستند که فتنة آنها از دجّال شديدتر است.» مي‌پرسند: چگونه فتنه مي‌کنند؟ مي‌فرمايد: «به واسطة دوستي کردن با دشمنان ما اهل‌بيت و دشمني کردن با دوستان اهل‌بيت(ع). زماني که اين اتفاق افتاد حقّ و باطل در هم آميخته مي‌شود و امر مشتبه مي‌گردد.»5

نکات محوري اين حديث:
الف) اينان گرچه بغض اهل‌بيت(ع) ندارند و حتّي خود اهل‌بيت(ع) را دوست مي‌دارند و شيعة اسمي‌اند، ليکن به ‌علّت دوستي با دشمن اصلي، در خدمت او درمي‌آيند و زمينه ساز فتنة بزرگ او مي‌شوند؛

ب) دوستي با دشمنان اهل‌بيت(ع)، حتماً کمک به فتنة دجّال است (چنان كه اين جبهه‌ها با توجّه به مجموع روايات به هم مرتبط و متّصل مي‌شوند؛ ولو مخفي و نامرئي)؛

ج) مشتبه شدن امر، که همان مسئلة بزرگ امامت و رسالت بزرگ آن است، محصول اين اختلاط و قاطي شدن است. به تعبير ديگر در هاضمة آنها افتادن و عالم و آدم و مبدأ و غايت را با چشم آنها ديدن، محصول اين دوستي است که در نتيجه آرمان بزرگ خود را فراموش کردن و پي نخود سياه آنها افتادن و سپس خدمة کالاهاي تقلّبي آنها شدن را در پي دارد.

به تحقيق، جريان روشنفکر غرب زده در درون جهان شيعه با همة لايه‌هاي مختلف فکري، فرهنگي و سياسي آن به مرور اين جبهه را تشکيل مي‌دهند. جرياني که ضدّيت زدايي از غرب و بنيان‌ها و بناهاي ضدّديني آن را تئوريزه مي‌کنند. اينان در مناسبات حقوقي ـ سياسي به دنبال منطبق کردن تعاليم اسلامي با آموزه‌هاي دئيستي (بي‌خدايي) حقوق بشرند و به‌جاي برقراري نظام ولايي، سودايِ دمکراسي خواهي دارند و ليبراليسم (آزادي) را برترين کالا براي بشر مي‌دانند که دين و عدالت بايد خود را متناسب با آن بکند تا لايه‌هايي که محصولات غرب از موسيقي‌ها، خوراکي‌ها، پوشيدني‌ها، بازي‌ها، ورزش‌ها و در کل، فرهنگ آنها را تبليغ و تثبيت مي‌کنند، به مرور همه جزو اين جبهه گردند يا از آن جدا شده، به جبهة اهل حق بپيوندند.

مضمون اين حديث رضوي(ع) باز در سورة مائده بانگ زده شده است که:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ؛ اي کساني که ايمان آورده‌ايد! يهود و نصارا را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضي از آنان دوستان بعضي ديگرند و هر كس از شما آنها را به دوستي گيرد، از آنان خواهد بود.»5
توجّه دادن به اين صيرورت و عدم هم جبهه‌گي با دشمنان آرمان رسول الله(ص)، بزرگ‌ترين نياز فرهنگي ما براي نسل انقلاب است که بسي در خواب غفلت و تغافل است.



محسن قنبريان
ماهنامه موعود شماره 115

پي‌نوشت‌ها:
1. سورة مائده (5)، آية 82.
2. سورة بقره (2)، آية 96.
3. سورة نساء (4)، آية 161.
4. وسائل الشيعه، ج16، ص179.
5. سورة مائده (5)، آية 51.

یهودیان و مسیح موعود ...

 

یهودیان معتقدند که عیسایی ظهور خواهد کرد که البته با عیسای مسیحیان متفاوت است .آن گونه که بررسی‏ها نشان می‏دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه‏ها و روایات مکتوب و شفاهی بنی اسرائیل جایی نداشته است. تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخشِ قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت و دانیال نبی به دنبال رنج‏های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان‏ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می‏ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت‏ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند، دانیال نبی، باب دوم، آیه 44». اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی‏های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «''برای ما ولدی و پسری بخشیده می‏شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد. ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد ،کتاب اشعیا، باب 9 : 6 ـ 8''» .

البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد، ایوب، باب 8 : 7.» با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده» را احیا کند. یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می‏پنداشتند. در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن‏ها خواهد بود تا ابد الآباد. زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت ،زبور داوود، باب 37: نک به مجموع آیات 9، 18، 28، 29.» .

این اندیشه وقتی با پیش گویی‏های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ‏های یهود جریان یافت. ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده‏ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می‏گوید: «''نهالی از تنه، یَسّی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه‏ای از ریشه‏هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش‏های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب‏های خود خواهد کشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت''.»

سپس اشعیا به گونه‏ای کنایه‏آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می‏کند و ادامه می‏دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن‏ها را خواهد راند... طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفلِ از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب‏هایی که دریا را می‏پوشاند اشعیا، باب 11: 1 ـ 9.» .اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت‏ها اشاره می‏کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می‏داند. او می‏گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم. آن وقت برگردانیم به قوم‏ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش ،صفنیا، باب 3 : 8 ـ 9.» . یهودیان در طول تاریخ به این مسأله از دریچه‏ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده‏اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مسأله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند.

هم اکنون صهیونیست‏ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایّار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می‏کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد» .بی‏گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش‏های چالش آفرین وبحران‏ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می‏باشد. چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت‏های گفت و گو را از آن گرفته است.
مسیحیان و بازگشت مسیح اندیشه بازگشت حضرت عیسی علیه‏السلام یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می‏دهد.

این شوق و انتظار در بخش‏های قدیمی‏تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است، اما در رساله‏های بعدی مانند رساله‏های پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه گشته است.این مسأله از آن‏جا ناشی می‏شد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آن‏ها نزدیک نیست، هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد؛ حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت. از همین رو از دیر باز گروه‏های کوچکی به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخر الزمان می‏کنند.

البته وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید می‏کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی می‏کند. به عنوان مثال در انجیل متّا از زبان عیسی علیه‏السلام این گونه نقل شده است که: شما نمی‏توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید؛ زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشری از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهی ندارد؛ حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است ـ مکاشفه، باب17:14 و باب19:16»یا آن که در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح می‏گوید: همیشه آماده باشید، زیرا که من زمانی می‏آیم که شما گمان نمی‏برید لوقا، باب12:40..» .روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه‏لای انجیل به چشم می‏خورد، مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را بسته و چراغ‏های خود را افروخته بدارید. باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‏کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی‏درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که شما گمان نمی‏برید، پسر انسان می‏آید،لوقا، باب12 : 35 ـ 40.»

مسیحیت ضمن تأکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمان‏ها ارزیابی می‏کند.علاوه بر این ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر می‏شمرد.عیسی را منجی انسان‏ها و پادشاه پادشاهان معرفی می‏کند. وی بر اساس سخنان دانیال نبی سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا می‏کند. مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم علاماتی قائل می‏باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار می‏گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت‏های آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبائل زمین نگران و غمگین می‏گردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد ،انجیل متا، باب 6: 10.»

 

هشدار آیت الله مصباح یزدی ...

 رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) هشدار داد: نشود یک وقتی، بعد از چند سال معلوم شود که از 20سال قبل، دست بیگانگان یک مهره‌ای را در درون دستگاه‌های ما قرار داده است.

به گزارش خبرنگار ایلنا از قم، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی، چهارشنبه شب در ادامه سلسله نشست‌های شرح خطبه فدکیه در دفتر مقام معظم رهبری در قم، اظهار داشت: اصرار حضرت زهرا(س) در خطبه فدکیه هم این بود که مردم از راه صحیح خداپرستی منحرف شده‌اند.


عضو خبرگان رهبری گفت: متأسفانه بعضی از اندیشمندان معروف مسلمان، به تفکرات کثرت‌گرایی و پلورالیسم دینی گرایش پیدا کرده‌اند. حرف این‌ها این است که در روح همه ادیان، گرایش به معنویت وجود دارد و چیزی که مهم است همین معنویت است که بشر به آن نیاز دارد؛ چرا که انسان‌ها با درک معنویت، و دل بستگی به آنها، از این قیدهای مادی رها می‌شوند


وی خاطرنشان کرد: این تفکرات سابقه‌ای به مدت چند قرن دارد و از زمان فراماسونری‌ها تقویت شد که شعارش برابری و برادری بود، اما معنی اصلی‌اش این بود که ادیان با هم فرقی نمی‌کند و هیچ کدام بر دیگری برتری و ارجحیت ندارد


مصباح یزدی، یادآور شد: متأسفانه امروزه هم چنین نغمه‌هایی، گاهی در مقامات رسمی هم به گوش می‌رسد و می‌گویند که باید بر ارزش‌های مشترک دینی تکیه کرد و آنها را مطرح کرد. باید برابری، عشق به همه انسان‌ها، عدالت و ... مطرح شود و دیگر سخنی از خداپرستی نشود، که این به شعار فراماسونری‌ها خیلی نزدیک و با منطق پلورالیسم مذهبی خیلی سازگاری دارد.
وی با بیان این که باید احتیاط کنیم، گفت: نشود یک وقتی، بعد از چند سال معلوم شود که از 20سال قبل، دست بیگانگان یک مهره‌ای را در درون دستگاه‌های ما قرار داده است.


وی با بیان این سؤال که اصلا تعدد ادیان چه ضرری دارد؟ گفت: وجود ادیان یک امر انکارناپذیری است، که هم امروزه و هم در گذشته وجود داشته است و هیچ کدام هم یکدیگر را تأیید نمی‌کنند و هر‌کدام دین خود را بهترین ادیان می‌دانند.


رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، با یادآوری این نکته که تعدد ادیان امری انکارناپذیر است، و طرح این سؤال که روش برخورد صحیح با اینها چگونه باید باشد؟، گفت: برخورد با هرکدام از این ادیان، تابع شرایط خاصی است


وی خاطرنشان ساخت: در دنیا گرایش‌های مختلفی است که متأسفانه در اثر ارتباطات فرهنگی به کشور ما هم سرایت کرده و حتی عده‌ای از نواندیشان ما نیز به بعضی از آنها تمایل پیدا کرده‌اند.

آیت‌الله مصباح یزدی، ادامه داد: در میان بعضی از این گرایشات، بعضی معتقدند که دین اصولا یک مقوله سلیقه‌ای، مانند هنرهای تجسمی، غذاها و ... است که هر انسانی هر چه را که دوست داشت آن را انتخاب کند؛ که بنابراین اعتقاد، اعتقاد به خدا و اعتقاد به دین یک چیز میلی است، که هر انسانی هر چه را دوست داشت، بگوید هست یا نیست.


وی با بیان این که تفکر فوق در بسیاری از نقاط از جمله در مغرب زمین گسترش یافته است، گفت: کسانی که این تفکر را دارند، اصلا برای شان معنی ندارد که دین حق و دین باطل کدام است، چرا که معتقدند که هر انسانی هر دینی را که دوست داشته باشد باید انتخاب کند؛ بر این اسای یک تفکر و یک مکتب خاصی به نام کثرت‌گرایی به وجود آمده است که علاوه بر دین، شاخه‌های مختلفی هم در دین و هم در سیاست و دیگر معارف بشری ایجاد کرده است


رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت: اگر یادتان باشد، چندین سال پیش، در کشور ما بودجه‌ای توسط دولت، برای تأسیس احزاب گذاشته شد. در تمام دنیا، احزاب پول می‌گذاشتند، تا نماینده مجلسی از آنها بیرون بیاید، اما در کشور ما برعکس شد و دولت بودجه برای احزاب تعریف کرد و اسمش راهم تکثرگرایی و جامعه چندصدایی گذاشتند.

وی گفت: اصلا چند صدایی خوب است، اما آنها علاوه بر این که در سیاست این چندصدایی را دنبال می‌کردند، در دین هم همین برنامه را داشتند، و می‌گفتند در دین هم باید چند صدایی باشد، و هرکس بیاید و دین خودش را تبلیغ کند و توجیه هم می‌کنند که اگر چند صدایی باشد، زمینه انتخاب افراد تحقق می‌یابد، کما این که در مسایل سیاسی هم همین‌طور است، اما پشت پرده چیز دیگری بود.

مصباح یزدی، خاطرنشان ساخت: کل بودجه‌ای که برای احزاب می‌دادند، با بودجه‌ای که برای یک حزب داده می‌شد، برابری نمی‌کرد، چرا که این برنامه‌ها، همه بهانه‌ای بود تا بودجه آن حزب تأمین شود.

وی اضافه کرد: اسم این کثرت‌گرایی را در غرب پلورالیسم مذهبی گذاشته‌اند که روی آن بحث‌های بسیار زیادی صورت گرفته و بیش از هزاران مقاله و کتاب در باره آن نوشته شده است.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، گفت: به هرحال از نظر اسلام، حق یکی است، اما متأسفانه گاهی در دنیای امروز با تمام پیشرفت‌ها حتی شاهد بت‌پرستی بعضی از انسان‌ها هستیم.


وی با طرح این سؤال که حال که بسیاری از انسان‌ها، غیرمسلمان‌ها هستند، و ما هم با آنها ارتباط داریم، باید ارتباط‌مان چگونه باشد؟، گفت: مسئله اعتقاد یک حرف است و مسئله عمل حرف دیگری است که لازم است، بین این دو فرق گذاشت.


مصباح یزدی، گفت: از نظر اعتقادی، اسلام به هیچ وجه، تفکرات باطل را حتی به صورت مجازی و خیالی نمی‌پذیرد؛ برای مثال اعتقاد مسیحیت مبنی بر این که پدر و پسر خواندن خداوند قابل قبول نیست؛ در فکر و اعتقاد من مسلمان، آن چنان باید در فکر من بین تفکر توحیدی و تفکر شرک، یک حجاب آهنین باشد، که حتی در خیال من افکار شرک‌آمیز خطور نکند.

وی افزود: اما در هر حال در مقام برخورد با اینها باید نهایت اخلاق خوب و انسانی را با همه مردم داشته باشیم، الا کسانی که علنا بخواهند در مقابل اسلام بایستند


استاد حوزه علمیه قم، گفت: ما در بحث رابطه با فرق اسلامی هم، همین عقیده را داریم، و معتقدیم همانگونه که "تولی" مهم است، "تبری" هم مهم است، اما اعتقاد یک چیز و عمل چیز دیگری است؛ اعتقاد ما به ما می‌گوید در مقام عمل و رابطه با فرق اسلامی، در صف اول نماز آنها شرکت کن و در میان آنها با رفتار محبت‌آمیز، آنها را به خود و مذهبت متمایل کن، اما در ذهن و اعتقاد خود، آن چنان محکم باش، که یک به هزار هم احتمال ایجاد تشکیک در عقایدت در تو پیدا نشود.

وی گفت: نباید عمل ما به گونه‌ای باشد که به مخالف عقیده، مذهب و دین خویش فحش دهیم، بلکه باید بگوییم همه ما خدا را می‌پرستیم؛ با آنها گفت‌وگو کنیم، تا بطلان عقاید آن‌ها و حق خود را ثابت کنیم.